ما دوباره برگشتيم
- با سلام دوستان سبز انديشم بعد حدود 8 ماه دوباره برگشتيم اين بار با آدرس جديد.ادرس قبلي رو يادتونه كه فيلترش كردند
درود بر تمامی آزادی خواهان ایران
این وبلاگ به تمامی عقاید احترام میگذارد
امام حسین کجایی یزید دوباره آمد به نام دین واسلام هزار سر به دار زد
امام حسین کجایی یزید دوباره آمد به نام دین واسلام هزار سر به دار زد
۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه
قابل توجه هم وطنان ساده لوح بسیجی و حزب ا..و انصار و...!!
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت - گندم از گندم بروید جو ز جو :
◄ازآ نجاییکه شیوه عملکرد حکومت های ایدیولژیک وتمامیت خواه همواره یکسان است اصلی ترین واولین کاراین حکومت ها شستشوی مغزی نیروهای سرکوب گرخود وموجه جلوه دادن اعمال آنان با هدف بهره کشی کامل ازآنها و انجام بی چون وچرای هردستوری توسط آنها است بدون آنکه حتی لحظه ای به درست یا غلط بودن کارشان فکرکنند. بعنوان مثال هیتلروسران آلمان نازی به نیروهای اطلاعاتی ضد مردمی خود موسوم به گشتاپو میگفتند: شما نژاد برترید و فقط شما لیاقت زندگی و فرمانروایی بر جهان را دارید و ملتهای دیگر پست بوده و لیاقت زندگی ندارند! به شما برادران وخواهران هم گفته اند که شما سربازان گمنام امام زمان (عج)هستید وچنین و چنان هستید وبقیه هم منافق و مرتد ومفسد فی الارض ومهدورالدم و ...هستند . قابل تامل است نه!؟ خواندن تاریخ که دیگر معصیت نیست !پس چرا نمیخوانید؟
◄حقیقت تلخ اینست که همیشه درطول تاریخ اولین و آخرین قربانیان حکومتهای استبدادی نیروهای اطلاعاتی ونظامی سرکوبگرومتاسفانه خانواده هایشان هستند. که این اتفاق یا توسط حکومت های آتی می افتد یا توسط خود حکومتهای خودکامه باز هم با هدف حفظ اصل نظام(قدرت)وآنهم به هرقیمتی و با نام تسویه حسابهای درون سازمانی.!
◄همیشه سرنوشت همه حکومتهای استبدادی مشابه است.به مثال های زیر دقت کنید:
• KGB کا گ ب (سازمان مخوف اطلاعات شوروی سابق) حالا کجاست؟؟؟
• -SS اس اس( اطلاعات آلمان نازی)
• ساواک که معرف حضور همگی هست.
• الاستخبارات رژیم بعثی عراق و صدام. و ده ها مورد دیگر همچون طالبان و ...
٭نکته قابل تامل و مشترک در مورد همه ی حکومتهای استبدادی ونیروهای سرکوبگرشان این است که همگی آنها در زمان حیاتشان فکر میکرده اند که بر حق اند و بهترین و قویترین هستند و شکست ناپذیر و ابدی خواهند بود.!!!!! اما آیا تاریخ خلاف آن را ثابت نکرده است ؟؟؟
باور کنید چند صد هزارتومان پول در ماه – بن و پاداش وچند گونی برنج وکمی روغن وگوشت یا موتور و ماشین وموبایل وبیسیم وسلاح و حتی آپارتمان و غذای چرب ونرم در محل کارو بعضی امتیازات دیگر در مقابل پایان شوم و دردناکی که در دنیا و آخرت پیش روی شما و خانواده و فرزندان بیگناه شماست .بسیار بی ارزش است. شما را به خدا خود را ارزان مفروشید
این بهیچوجه يک تهدید نیست این يک هشدار دوستانه و دعوت به تفکر- تصمیم وتولدی دوباره است.
اگر فقط در راستای خدمت به کشور و ملت بزرگ ایران کارمیکنید قابل تقدیر است اما اگربه هر علتی در مقابل ملت قرار گرفته اید ودرگرداب جنایت واهانت وشکنجه غرق شده اید و دستانتان به خون هموطنانتان آغشته شده است. توبه کنید وبدانید که هیچ کس از عقوبت الهی در امان نیست وهرلحظه باید منتظر عذاب الهی باشید.
خداوند توبه پذیر است.
◄ازآ نجاییکه شیوه عملکرد حکومت های ایدیولژیک وتمامیت خواه همواره یکسان است اصلی ترین واولین کاراین حکومت ها شستشوی مغزی نیروهای سرکوب گرخود وموجه جلوه دادن اعمال آنان با هدف بهره کشی کامل ازآنها و انجام بی چون وچرای هردستوری توسط آنها است بدون آنکه حتی لحظه ای به درست یا غلط بودن کارشان فکرکنند. بعنوان مثال هیتلروسران آلمان نازی به نیروهای اطلاعاتی ضد مردمی خود موسوم به گشتاپو میگفتند: شما نژاد برترید و فقط شما لیاقت زندگی و فرمانروایی بر جهان را دارید و ملتهای دیگر پست بوده و لیاقت زندگی ندارند! به شما برادران وخواهران هم گفته اند که شما سربازان گمنام امام زمان (عج)هستید وچنین و چنان هستید وبقیه هم منافق و مرتد ومفسد فی الارض ومهدورالدم و ...هستند . قابل تامل است نه!؟ خواندن تاریخ که دیگر معصیت نیست !پس چرا نمیخوانید؟
◄حقیقت تلخ اینست که همیشه درطول تاریخ اولین و آخرین قربانیان حکومتهای استبدادی نیروهای اطلاعاتی ونظامی سرکوبگرومتاسفانه خانواده هایشان هستند. که این اتفاق یا توسط حکومت های آتی می افتد یا توسط خود حکومتهای خودکامه باز هم با هدف حفظ اصل نظام(قدرت)وآنهم به هرقیمتی و با نام تسویه حسابهای درون سازمانی.!
◄همیشه سرنوشت همه حکومتهای استبدادی مشابه است.به مثال های زیر دقت کنید:
• KGB کا گ ب (سازمان مخوف اطلاعات شوروی سابق) حالا کجاست؟؟؟
• -SS اس اس( اطلاعات آلمان نازی)
• ساواک که معرف حضور همگی هست.
• الاستخبارات رژیم بعثی عراق و صدام. و ده ها مورد دیگر همچون طالبان و ...
٭نکته قابل تامل و مشترک در مورد همه ی حکومتهای استبدادی ونیروهای سرکوبگرشان این است که همگی آنها در زمان حیاتشان فکر میکرده اند که بر حق اند و بهترین و قویترین هستند و شکست ناپذیر و ابدی خواهند بود.!!!!! اما آیا تاریخ خلاف آن را ثابت نکرده است ؟؟؟
باور کنید چند صد هزارتومان پول در ماه – بن و پاداش وچند گونی برنج وکمی روغن وگوشت یا موتور و ماشین وموبایل وبیسیم وسلاح و حتی آپارتمان و غذای چرب ونرم در محل کارو بعضی امتیازات دیگر در مقابل پایان شوم و دردناکی که در دنیا و آخرت پیش روی شما و خانواده و فرزندان بیگناه شماست .بسیار بی ارزش است. شما را به خدا خود را ارزان مفروشید
این بهیچوجه يک تهدید نیست این يک هشدار دوستانه و دعوت به تفکر- تصمیم وتولدی دوباره است.
اگر فقط در راستای خدمت به کشور و ملت بزرگ ایران کارمیکنید قابل تقدیر است اما اگربه هر علتی در مقابل ملت قرار گرفته اید ودرگرداب جنایت واهانت وشکنجه غرق شده اید و دستانتان به خون هموطنانتان آغشته شده است. توبه کنید وبدانید که هیچ کس از عقوبت الهی در امان نیست وهرلحظه باید منتظر عذاب الهی باشید.
خداوند توبه پذیر است.
منزل مهدی کروبی در محاصره نیروهای بسیج ! (لباس شخصی ها همراه با باتوم , اسلحه و گاز اشک آور)
نیروهای لباس شخصی دیشب هفتم شهریور ماه ۸۹ (شب قدر)، از شرکت حجت الاسلام والسملمین مهدی کروبی در مراسم احیای شب قدر ممانعت بعمل آوردند. طبق گزارشات لحظه به لحظه، هم اینک بیش از ۵۰ نفر از نیروهای لباس شخصی و بسیج در اطراف منزل ایشان حضور دارند.. نگرانی برای سلامتی و جان مهدی کروبی با وجود نیروهای لباس شخصی و بسیج که هویت خود را با پوشاندن سر و صورت مخفی نگاه داشته اند بیش از پیش گردیده است .. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، تعدادی از نیروهای لباس شخصی که به انواع سلاح ها همچون گاز اشک آور، دستبند، شوکر و باتوم مسلح بودند دیشب با حضور در برابر منزل کروبی از خروج ایشان جهت شرکت در مراسم احیای شب قدر ممانعت بعمل آوردند. گزارشات شاهدان عینی حاکی از آن است که نیروهای لباس شخصی دارای کارت بسیج بودند. طبق گزارشات لحظه به لحظه ، ماجرا تنها به ممانعت از شرکت کروبی -از رهبران جنبش سبز مردمی ایران- در مراسم عزاداری شب قدر به پایان نرسیده و طبق گزارشات عینی از منزل مهدی کروبی، هم اینک بیش از ۵۰ نفر از نیروهای لباس شخصی و بسیج در اطراف منزل ایشان حضور دارند. نگرانی برای سلامتی و جان مهدی کروبی با وجود نیروهایی لباس شخصی و بسیج که هویت خود را با پوشاندن سر و صورت خود مخفی نگاه داشته و مجهز به انواع سلاح می باشند و با خودروهای مختلف و موتورهای غول پیکر در اطراف منزل کروبی کماکان حضور دارند، بیش از پیش گردیده است. گفتنی است مهدی کروبی چندی پیش خبر از حضور احتمالی خود در مراسم روز قدس داده است. برخی از کارشناسان معتقدند مقاومت و شجاعت کروبی که نقش اصلی را در رسوا سازی ماجرای زندان کهریزک داشته ، می تواند موجبات تحرکات برخی جهت انتقام جویی از وی را فراهم آورد.
۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه
بانگ الله اکبر در شبهای قدر به یاد زندانیان سبزمان
جـــرس: در آستانه شبهای قدر و همچنین ایام شهادت پیشوای اول شیعیان، کمپین ملی و سراسری فرزندان موسوی و رهنورد، جهت "اعلام همبستگی با اسیران در بند جنبش سبز"، از عموم مردم خواستار سر دادن ندای الله اکبر در شبهای ١۹، ٢١ و ٢٣ ماه رمضان شد.
به گزارش منابع خبری جرس، سخنگوی کمپین ملی و سراسری فرزندان موسوی و رهنورد، با عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت علی وگرامیداشت ایام نزول قرآن، خطاب به تمام ملت سبز ایران اعلام نمود "در شبهای قدرمصادف با شبهای ١۹، ٢١ و ٢٣ ماه رمضان، راس ساعت٢١، جهت اعلام همبستگی با اسیران دربند جنبش سبز، بانگ الله اکبر سر خواهیم داد و با نمادهای سبزمان به استقبال این شب های گرامی خواهیم رفت .
این کمپین در بیانیه خود آورده است "در شب ضربت امام عدالت، ما فرزندان زهرا بانگ الله اکبر سر خواهیم داد تا صدایمان پشت دیوار عدو را سبز کند. آری فرزندان میر حسین برای تحقق عدالت علی از پای نخواهند نشست."
به گزارش منابع خبری جرس، سخنگوی کمپین ملی و سراسری فرزندان موسوی و رهنورد، با عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت علی وگرامیداشت ایام نزول قرآن، خطاب به تمام ملت سبز ایران اعلام نمود "در شبهای قدرمصادف با شبهای ١۹، ٢١ و ٢٣ ماه رمضان، راس ساعت٢١، جهت اعلام همبستگی با اسیران دربند جنبش سبز، بانگ الله اکبر سر خواهیم داد و با نمادهای سبزمان به استقبال این شب های گرامی خواهیم رفت .
این کمپین در بیانیه خود آورده است "در شب ضربت امام عدالت، ما فرزندان زهرا بانگ الله اکبر سر خواهیم داد تا صدایمان پشت دیوار عدو را سبز کند. آری فرزندان میر حسین برای تحقق عدالت علی از پای نخواهند نشست."
جنايات زندان مخوف رجايي شهر
ابعاد جدید جنایت در اردوگاه مرگ رجایی شهر وبلاگ کمپین آزادی صالح کهندل .....دنیایی که شما حقوق بشریها میبینید با دنیای رجایی شهر کاملا متفاوت است، شما حرف از حقوق بشر میزنید، اینجا حتی به اندازه ی یک حیوان هم زندانی ها حقوقی ندارند.
***
نمی دانم از هزاران درد ناشی از جنایت های رژیم ضد بشری را که از سال 79 با تمام وجودم در زندانهای مخوف رژیم دیده و میبینم کدام یک را فریاد بزنم اگر محدودیت در برابر خدا و خلق نبود بی درنگ خود را در زندان رجایی شهر کرج به آتش میکشیدم و از دیدن و تحمل مصیبتهاا و رنجهای این جا که هزاران بار از تیرباران و سنگسار و اعدام سختتر است رها میشدم.
من هم اینک از قعر زندان جهنمی رجایی شهر فریاد میزنم و به گوش همه ی کسانی که وجدان بیدار بشری و خون انسانی در رگ دارند ندا سر میدهم که تبعید گاه رجایی شهر در اوج فاجعه ی غیر قابل تصور انسانی به سر میبرد و هزاران درد و اندوه قرون وسطایی درمقابلمان خود نمایی میکند. امروز فضای خواب برای دویست و پنجاه نفر، صد متر مربع میباشد و صدها زندانی مجبورند به صورت کتابی و دهان به دهان یکدیگر و گاهی به صورت فله ای روی هم بخوابند.
تنها جایی که تقریبا عدالت برقرار است و فرقی نمیکند طرف سالم است و یا مریض، از زیر پل گرفتهاند یا از سرکار، دیوانه است یا عاقل، نویسنده است یا قاتل، استاد و دانشگاهی است یا معتاد تزریقی، تقریبا بعد از ده روز همه یک رنگ میشوند البته به جز تعداد انگشت شماری گردن کلفت که مسئولیت پاسداری از بند را دارند.
هر روز حدودا چهل تا پنجاه نفر به جمع زندانیان افزوده میشود، زندانی تازه وارد بدون دریافت نیازهای اولیه در جمع زندانیان رها میشود و چند دقیقه طول نمیکشد تا یاد بگیرد برای اینکه کمتر زیر رگبار فحش و کتک قرار بگیرد باید کور و کر و لال باشد و در مقابل تمام شرایط جهنمی سرفرود بیاورد.
تا اگر در بیرون کسی را داشته باشد که هفته ای حداقل دویست و پنجاه هزار تومان به حسابش واریز کند شرایط به دست آوردن مواد مخدر و فضا برای خواب و... را دارد در غیر این صورت برای تهیه ی مایحتاج اولیه تن به هر خفتی میدهد و زمان زیادی طول نمیکشد که بر اثر فشارهای اینجا خودکشی یا خود زنی میکند یا روانی کامل میشود که در محوطه ی اینجا وسط حیاط به صورت لخت و عریان پرسه می زند، هر از گاهی هم جوان خوشتیپ تازه وارد توسط زندانیان شکار شده و همان شب اول و دوم در زندان مورد تجاوز جمعی قرار میگیرند و بعد ازآن دیوانه وار خود را به در و دیوار میزند. در این خراب شده به ندرت کسی پیدا می شود که ازآسیب شپش درامان باشد، دسته دسته در حیاط زیر آفتاب کسانی را میبینید که لباسهای زیر خود را به دست گرفته به دنبال شپشها هستند.
متاسفانه در این چند سالی که من اینجا هستم این شپشها بودند که به زندانیها غالب شدند و هر روز نسبت به روز قبل بیشتر و بیشتر میشوند، کمی آن طرف تر زندانیان دیگری را در صف دستشویی میبینید که یا خود را میخارانند و یا سر نوبت دستشویی تا دم در زد و خورد میکنند و در این وضعیت زندانی خوش شانس است که اگر نوبت بعد از نیم ساعت به او برسد، دسشتشویی آب داشته باشد. در اینجا برای صدها نفر یک عدد دستشویی خراب و سرریز شده وجود دارد.
هرازگاهی زندانیان نگون بخت را مشاهده میکنیم که از دادگاهی یا ملاقات حضوری باز میگردند و مواد مخدر را در شکم حمل میکنند و گاهی چون نمیتوانند پس بدهند شلنگ آب از زیر وصل میکنند و...... مواد مخدری که نقش نیازهای اولیه انسان را بازی میکند. پیرمردانی که بوی ادرار و مدفوع از چند متری آنها موج میزند و یا جوانان مریض روانی که شبها بر روی همدیگر ادرار میکنند، و هر کجا که شدت پیدا شود، ادرار و مدفوع خود را تخلیه میکنند، حال میخواهد شلوار یا جای خواب یا حسینیه یا جای دیگر باشد اینجا مملو از جوانان و پیرمردانیست که زمین گیر شده اند، انگار خودشان را تسلیم مرگ کردهاند ولی کسی نیست که آنها را از زجرهای زندگی نجات دهد.
نمیدانم نوشتهام را چگونه تمام کنم. انگار هزاران درد و رنج صف کشیده وهمه آن دردها انتظار دارند که اشاره ای به آنها شود. ای کاش خواب بودم. ولی بیدارم و این فاجعه ی بشری در سرزمینی رخ میدهد که مسئولین آن ادعای اداره ی جهان را دارند، مرا با رژیم و مزدوران آن هیچ حرفی نیست، که به مسئولیت خود که همانا دشمنی با مردم ایران و دیگر مردمان کشورهاست دقیقا عمل میکنند، اما چند جمله ای با نهادهای مدافع حقوق بشر دارم.
دنیایی که شما حقوق بشریها میبینید با دنیای رجایی شهر کاملا متفاوت است، شما حرف از حقوق بشر میزنید، اینجا حتی به اندازه ی یک حیوان هم زندانی ها حقوقی ندارند، شما صحبت از امکانات بهداشتی میکنید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداشت را همچون خیالی تصور میکند، و آنچنان غریب است که به راحتی بدترین مریضی های خطرناک را به یکدیگر انتقال میدهند. شما در حالی از کمبود میوه و سبزی در زندان حرف میزنید که زندانی در به در دنبال تکه نانی در ظرف های آشغال است.
شما از نارسایی خدمات درمانی سخن میگویید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداری را فراموش کرده است. شما دلتان از اعدام زندانی به درد میآید دردی که حاصل فضای روشنفکری و جوامع متمدن است، اینجا حتی تمام امکانات خودکشی را هم از زندانیان گرفتهاند که مبادا با خودکشی، کسی از درد و رنج رهایی یابد و یا باعث رسوایی بیشتر رژیم گردد.
تمام دلهره ی شما این است که مبادا رژیم زنی را سنگسار کند، اینجا سنگسار دل کسی را به درد نمیآورد، چون زندانیان هر روز صدها بار سنگسار میشوند، به خدا درد خیلی است، تخیل شما از درد واقعی زندان خیلی کوچکتر از آن چیزیست که من میبینم، اگر کسی زندان رجایی شهر را تجربه کرده باشد، به من اعتراض میکند که چرا نتوانستم در این چند جمله یک هزارم از آنها را بگوییم. من پیشاپیش از او پوزش میطلبم که حق با ایشان است.
اما چند سوال که همیشه ذهن مرا با خود مشغول کرده است که جواب آنها شاید راهگشایی برای خیلی از دردهای من باشد این است ، آیا کهریزک و رجایی شهرها در حکومت فعلی اصلاح می شوند؟ آیا رژیم بدون این زندان های مخوف امکان بقا دارد؟ کی و چگونه؟ کهریزک تبدیل به گلستان میشود و کهریزک و رجایی شهرها حاصل کدام افکار هستند؟ صالح کهندل بند 4 زندان رجایی شهر کرج 20 مرداد ماه 1389 ارسال شده توسط کمپین صالح کهندل این نامه به سازمانهای زیر ارسال گردید بان کی مون ( دبیرکل سازمان ملل متحد) ناوی پیلای(رئیس کمیسیون حقوق بشر) کمیساریای عالی حقوق بشر کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین الملل سازمان دیدبان حقوق بشر
***
نمی دانم از هزاران درد ناشی از جنایت های رژیم ضد بشری را که از سال 79 با تمام وجودم در زندانهای مخوف رژیم دیده و میبینم کدام یک را فریاد بزنم اگر محدودیت در برابر خدا و خلق نبود بی درنگ خود را در زندان رجایی شهر کرج به آتش میکشیدم و از دیدن و تحمل مصیبتهاا و رنجهای این جا که هزاران بار از تیرباران و سنگسار و اعدام سختتر است رها میشدم.
من هم اینک از قعر زندان جهنمی رجایی شهر فریاد میزنم و به گوش همه ی کسانی که وجدان بیدار بشری و خون انسانی در رگ دارند ندا سر میدهم که تبعید گاه رجایی شهر در اوج فاجعه ی غیر قابل تصور انسانی به سر میبرد و هزاران درد و اندوه قرون وسطایی درمقابلمان خود نمایی میکند. امروز فضای خواب برای دویست و پنجاه نفر، صد متر مربع میباشد و صدها زندانی مجبورند به صورت کتابی و دهان به دهان یکدیگر و گاهی به صورت فله ای روی هم بخوابند.
تنها جایی که تقریبا عدالت برقرار است و فرقی نمیکند طرف سالم است و یا مریض، از زیر پل گرفتهاند یا از سرکار، دیوانه است یا عاقل، نویسنده است یا قاتل، استاد و دانشگاهی است یا معتاد تزریقی، تقریبا بعد از ده روز همه یک رنگ میشوند البته به جز تعداد انگشت شماری گردن کلفت که مسئولیت پاسداری از بند را دارند.
هر روز حدودا چهل تا پنجاه نفر به جمع زندانیان افزوده میشود، زندانی تازه وارد بدون دریافت نیازهای اولیه در جمع زندانیان رها میشود و چند دقیقه طول نمیکشد تا یاد بگیرد برای اینکه کمتر زیر رگبار فحش و کتک قرار بگیرد باید کور و کر و لال باشد و در مقابل تمام شرایط جهنمی سرفرود بیاورد.
تا اگر در بیرون کسی را داشته باشد که هفته ای حداقل دویست و پنجاه هزار تومان به حسابش واریز کند شرایط به دست آوردن مواد مخدر و فضا برای خواب و... را دارد در غیر این صورت برای تهیه ی مایحتاج اولیه تن به هر خفتی میدهد و زمان زیادی طول نمیکشد که بر اثر فشارهای اینجا خودکشی یا خود زنی میکند یا روانی کامل میشود که در محوطه ی اینجا وسط حیاط به صورت لخت و عریان پرسه می زند، هر از گاهی هم جوان خوشتیپ تازه وارد توسط زندانیان شکار شده و همان شب اول و دوم در زندان مورد تجاوز جمعی قرار میگیرند و بعد ازآن دیوانه وار خود را به در و دیوار میزند. در این خراب شده به ندرت کسی پیدا می شود که ازآسیب شپش درامان باشد، دسته دسته در حیاط زیر آفتاب کسانی را میبینید که لباسهای زیر خود را به دست گرفته به دنبال شپشها هستند.
متاسفانه در این چند سالی که من اینجا هستم این شپشها بودند که به زندانیها غالب شدند و هر روز نسبت به روز قبل بیشتر و بیشتر میشوند، کمی آن طرف تر زندانیان دیگری را در صف دستشویی میبینید که یا خود را میخارانند و یا سر نوبت دستشویی تا دم در زد و خورد میکنند و در این وضعیت زندانی خوش شانس است که اگر نوبت بعد از نیم ساعت به او برسد، دسشتشویی آب داشته باشد. در اینجا برای صدها نفر یک عدد دستشویی خراب و سرریز شده وجود دارد.
هرازگاهی زندانیان نگون بخت را مشاهده میکنیم که از دادگاهی یا ملاقات حضوری باز میگردند و مواد مخدر را در شکم حمل میکنند و گاهی چون نمیتوانند پس بدهند شلنگ آب از زیر وصل میکنند و...... مواد مخدری که نقش نیازهای اولیه انسان را بازی میکند. پیرمردانی که بوی ادرار و مدفوع از چند متری آنها موج میزند و یا جوانان مریض روانی که شبها بر روی همدیگر ادرار میکنند، و هر کجا که شدت پیدا شود، ادرار و مدفوع خود را تخلیه میکنند، حال میخواهد شلوار یا جای خواب یا حسینیه یا جای دیگر باشد اینجا مملو از جوانان و پیرمردانیست که زمین گیر شده اند، انگار خودشان را تسلیم مرگ کردهاند ولی کسی نیست که آنها را از زجرهای زندگی نجات دهد.
نمیدانم نوشتهام را چگونه تمام کنم. انگار هزاران درد و رنج صف کشیده وهمه آن دردها انتظار دارند که اشاره ای به آنها شود. ای کاش خواب بودم. ولی بیدارم و این فاجعه ی بشری در سرزمینی رخ میدهد که مسئولین آن ادعای اداره ی جهان را دارند، مرا با رژیم و مزدوران آن هیچ حرفی نیست، که به مسئولیت خود که همانا دشمنی با مردم ایران و دیگر مردمان کشورهاست دقیقا عمل میکنند، اما چند جمله ای با نهادهای مدافع حقوق بشر دارم.
دنیایی که شما حقوق بشریها میبینید با دنیای رجایی شهر کاملا متفاوت است، شما حرف از حقوق بشر میزنید، اینجا حتی به اندازه ی یک حیوان هم زندانی ها حقوقی ندارند، شما صحبت از امکانات بهداشتی میکنید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداشت را همچون خیالی تصور میکند، و آنچنان غریب است که به راحتی بدترین مریضی های خطرناک را به یکدیگر انتقال میدهند. شما در حالی از کمبود میوه و سبزی در زندان حرف میزنید که زندانی در به در دنبال تکه نانی در ظرف های آشغال است.
شما از نارسایی خدمات درمانی سخن میگویید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداری را فراموش کرده است. شما دلتان از اعدام زندانی به درد میآید دردی که حاصل فضای روشنفکری و جوامع متمدن است، اینجا حتی تمام امکانات خودکشی را هم از زندانیان گرفتهاند که مبادا با خودکشی، کسی از درد و رنج رهایی یابد و یا باعث رسوایی بیشتر رژیم گردد.
تمام دلهره ی شما این است که مبادا رژیم زنی را سنگسار کند، اینجا سنگسار دل کسی را به درد نمیآورد، چون زندانیان هر روز صدها بار سنگسار میشوند، به خدا درد خیلی است، تخیل شما از درد واقعی زندان خیلی کوچکتر از آن چیزیست که من میبینم، اگر کسی زندان رجایی شهر را تجربه کرده باشد، به من اعتراض میکند که چرا نتوانستم در این چند جمله یک هزارم از آنها را بگوییم. من پیشاپیش از او پوزش میطلبم که حق با ایشان است.
اما چند سوال که همیشه ذهن مرا با خود مشغول کرده است که جواب آنها شاید راهگشایی برای خیلی از دردهای من باشد این است ، آیا کهریزک و رجایی شهرها در حکومت فعلی اصلاح می شوند؟ آیا رژیم بدون این زندان های مخوف امکان بقا دارد؟ کی و چگونه؟ کهریزک تبدیل به گلستان میشود و کهریزک و رجایی شهرها حاصل کدام افکار هستند؟ صالح کهندل بند 4 زندان رجایی شهر کرج 20 مرداد ماه 1389 ارسال شده توسط کمپین صالح کهندل این نامه به سازمانهای زیر ارسال گردید بان کی مون ( دبیرکل سازمان ملل متحد) ناوی پیلای(رئیس کمیسیون حقوق بشر) کمیساریای عالی حقوق بشر کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا سازمان عفو بین الملل سازمان دیدبان حقوق بشر
حضور جوانان مشهد بر سر مزار شهید مصطفی غنیان
جمعی از جوانان و دانشجویان شهر مشهد با حضور بر سر مزار مهندس شهید مصطفی غنیان یاد وی را گرامی داشتند.این جوانان مشهد روز پنج شنبه چهارم شهریورماه بر سر مزار شهید مصطفی غنیان واقع در قطعه ١٥٧ صحن قدس حرم مطهر رضوی حضور یافتند.
مصطفی غنیان دانشجوی کارشناسی ارشد معماری، سال گذشته و در دوران پس از کودتای انتخاباتی به هنگام سر دادن بانگ "الله اکبر" توسط نیروهای نظامی حکومت به شهادت رسید.
جوانان مشهدی در شرایط سکوت و خفقان موجود با حضور بر سر مزار "شهيد الله اكبر" ياد و خاطره وی و ساير شهيدان جنبش سبز را گرامی داشتند و بر ادامه مسير اين عزيزان تا رسيدن به خواسته های بر حقشان تأكيد كردند.
۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه
پنجمین ماه رمضان اسارت یکی از چهره های مذهبی در حکومت ایران
آیت الله بروجردی با آنکه یک چهره مذهبی سرشناس محسوب می شود ولی توسط حکومتی که مدعی دیانت و اسلامیت است، بازداشت گردید و اکنون پنجمین ماه رمضان است که از اسارت ایشان در زندانهای حکومت دینی ایران می گذرد.
صبح نیمه رمضان در سال 1385، نیروهای حکومتی به همراه چماق به دست های بسیج و گروه های فشار محله سکونت این پیشوای دینی را محاصره نموده و با گلوله، گاز اشک آور، آب جوش و ضربات باتوم و لگد، از روزه داران مخالف دین سیاسی پذیرائی کردند و حتی مانع از رسیدن غذا برای افطار و سحر حاضرین شدند!
یکی از سازمان دهندگان و آمرین این حمله وحشیانه، یک روحانی حکومتی به نام جعفر قدیانی بود. او سالهاست که در پست دادستانی ویژه روحانیت استان تهران، به سرکوب مخالفین اعتقادی اشتغال دارد. وی بارها از سوی برخی از مسئولین نظام اینگونه مورد انتقاد قرار گرفته است:
"چرا در ماه رمضان که دارای حرمت خاصی است، چنین اقدام سنگینی را مرتکب شدید و وجهه نظام اسلامی را در جهان خدشه دار نمودید؟!" این آخوند جنایتکار در پاسخ گفته است:
"کاظمینی بروجردی به عنوان چهره شاخص اپوزیسیون مذهبی مطرح شده بود و اقدام به مصاحبه با رسانه های خارج از کشور کرده بود، ما نگران شدیم که با کمک بیگانگان، در روز عید فطر به بهانه برگزاری نماز عید، جمعیت زیادی را به خیابان آزادی بکشاند و امنیت کشور را به مخاطره اندازد".
همانطور که از کلام این دست نشانده ولی فقیه و عملکرد 31 ساله رژیم سرکوبگر استنباط می شود، آنها برپائی هر اجتماع مذهبی مستقلی را اقدامی علیه امنیت خود قلمداد می کنند و رهبران مذهبی غیر دولتی را مرتد می پندارند!
بدینوسیله ضمن اعلام انزجار از حکومت مستبد ولی فقیه، آرزو می کنیم هر چه زودتر کلیه زندانیان عقیدتی و سیاسی آزاد شوند
صبح نیمه رمضان در سال 1385، نیروهای حکومتی به همراه چماق به دست های بسیج و گروه های فشار محله سکونت این پیشوای دینی را محاصره نموده و با گلوله، گاز اشک آور، آب جوش و ضربات باتوم و لگد، از روزه داران مخالف دین سیاسی پذیرائی کردند و حتی مانع از رسیدن غذا برای افطار و سحر حاضرین شدند!
یکی از سازمان دهندگان و آمرین این حمله وحشیانه، یک روحانی حکومتی به نام جعفر قدیانی بود. او سالهاست که در پست دادستانی ویژه روحانیت استان تهران، به سرکوب مخالفین اعتقادی اشتغال دارد. وی بارها از سوی برخی از مسئولین نظام اینگونه مورد انتقاد قرار گرفته است:
"چرا در ماه رمضان که دارای حرمت خاصی است، چنین اقدام سنگینی را مرتکب شدید و وجهه نظام اسلامی را در جهان خدشه دار نمودید؟!" این آخوند جنایتکار در پاسخ گفته است:
"کاظمینی بروجردی به عنوان چهره شاخص اپوزیسیون مذهبی مطرح شده بود و اقدام به مصاحبه با رسانه های خارج از کشور کرده بود، ما نگران شدیم که با کمک بیگانگان، در روز عید فطر به بهانه برگزاری نماز عید، جمعیت زیادی را به خیابان آزادی بکشاند و امنیت کشور را به مخاطره اندازد".
همانطور که از کلام این دست نشانده ولی فقیه و عملکرد 31 ساله رژیم سرکوبگر استنباط می شود، آنها برپائی هر اجتماع مذهبی مستقلی را اقدامی علیه امنیت خود قلمداد می کنند و رهبران مذهبی غیر دولتی را مرتد می پندارند!
بدینوسیله ضمن اعلام انزجار از حکومت مستبد ولی فقیه، آرزو می کنیم هر چه زودتر کلیه زندانیان عقیدتی و سیاسی آزاد شوند
تأیید صحت خبر كشته شدن ترانه موسوی
این دو روزنامهنگار در این بیانیه مشترك تاكید كردهاند كه ماجرای كشته شدن ترانه موسوی در جریان اعتراضهای پس از انتخابات سال گذشته، صحت دارد.
آنها در این بیانیه نوشتهاند: «ما در این نوشته بار دیگر تأکید میکنیم با شواهد و مستنداتی که این خبر را با تکیه بر آن منتشر کردیم و شواهدی که طی یک سال گذشته به دست آمده، متأسفانه کوچکترین تردیدی نسبت به وقوع تراژدی مرگ ترانه در زمان بازداشت نداریم.»
این بیانیه میافزاید: « اگر روزی به ضرورت لیلا ملکمحمدی پشت وبلاگ زیرزمین به انتشار خبر دستگیری و کشتهشدن ترانه موسوی و رضا ولیزاده پشت وبلاگ چریک آنلاین به انتشار خبر دستگیری، کشتهشدن و طرح احتمال تجاوز به ترانه موسوی در زمان بازداشت اقدام کردند امروز این پنهانکاری تا حدودی ضرورت خود را از دست داده است؛ هرچند همچنان برخی در ایران و در ارتباط با این ماجرا با مشکلات امنیتی مواجهاند و قطعاً ما همچنان نمیتوانیم بیهیچ بیش و کم از ترانه موسوی و شاهدان بازداشت او و راویان ماجرایش سخن بگوییم.»
آنها در این بیانیه از وجود سه گروهی كه ماجرای ترانه موسوی را تكذیب میكنند، خبر دادند و از اين سه گروه به عنوان «كسانی كه فضای امنیتی ایران را درك نكردهاند، كسانی كه خبرها را کالبدشکافی و اجزای آنرا تحلیل میکنند و میراثخواران پشت جبههها» ياد كردهاند.
این بیانیه افزوده است: «اکنون که ۱۰ ماه است از ایران خارج شدهایم، پیوسته برای کسب شواهد و مستندات بیشتر تلاش میکنیم؛ تا آنجا که بتوان ماجرای ترانه موسوی را به پروندهای حقوقی علیه ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی تبدیل کرد و از تردیدهایی که نسبت به اصالت این خبر طرح میشود، ناامید نمیشویم. اگر اثبات شود ماجرای ترانه واقعیت نداشته است کابوسهای یکساله ما و تمام کسانی که با نام ترانه خون گریستهاند، پایان مییابد. ما در کمال خرسندی حیثیت حرفهای خود و هستیمان را بر سر یافتن نشانی از ترانه موسوی یا اثبات ساختگی بودن ماجرای او معامله خواهیمکرد.»
ترانه موسوی نام شخصی است که به گفته اين دو روزنامهنگار در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران دستگیر شده و مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است.
مرتضی الویری از اعضای ستاد مهدی كروبی مدتی قبل بر صحت دستگیری ترانه موسوی تاکید كرد اما گفت قادر به ارائه اطلاعات بیشتر نیست.
خبر دستگیری و كشته شدن ترانه موسوی نخستين بار ٢٤ تیر ۱۳۸۸ در وبلاگ «ایرانیان چپ» منتشر شد.
اميد حبيیینيا، روزنامهنگار ايرانی كه سال گذشته خبر كشتهشدن ترانه موسوی را در سايت «آزادی بيان» منتشر كرده بود، هفته گذشته اعلام كرد كه خبر كشته شدن ترانه موسوی صحت ندارد و او «فريب منابعاش» را كه دو روزنامهنگار هستند، خورده است.
اما او به نام اين دو روزنامهنگار اشارهای نكرد.
۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه
کمپین نوشتن نام زندانیان سیاسی بر روی اسکناس
دوستان این ایده از داخل ایران شروع شده است و امیدواریم که بزودی فراگیر شود. لطفا نام یک زندانی سیاسی را روی هر اسکناس بنویسید
۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)
جستجو
شعار نویسی





