ما دوباره برگشتيم

  • با سلام دوستان سبز انديشم بعد حدود 8 ماه دوباره برگشتيم اين بار با آدرس جديد.ادرس قبلي رو يادتونه كه فيلترش كردند

درود بر تمامی آزادی خواهان ایران

این وبلاگ به تمامی عقاید احترام میگذارد
امام حسین کجایی یزید دوباره آمد به نام دین واسلام هزار سر به دار زد

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

ستاره های تبعیدی!شما زندانی های شخص احمدی نژادید...


 براي شیوا نظرآهاری، مجید دری و ضیا نبوی

کلمه : یکی از دانشجویان محروم از تحصیل که هم اکنون در زندان به سر می برد، خطاب به سه دانشجوی دیگر که از تحصیل محروم و با احکام سنگین حبس در تبعید مواجه شده اند،نامه ای نوشته است.دانشجویان محروم از تحصیل چند سالی است که با عنوان دانشجویان ستاره دار شناخته می شوند .این دانشجوی محروم از تحصیل که نامه اش را خطاب به ضیا نبوی ،شیوا نظرآهاری و مجید دری نوشته، درخواست کرده که نامش در نزد کلمه محفوظ بماند.وی در چند روزی که برای گذراندن مرخصی در خارج از زندان به سر می برد،این نامه را نوشته و در اختیار کلمه گذاشته است.
حکم زندان در تبعید ضیا نبوی و مجید دری به تازگی اجرا شده و حکم زندان در تبعید شیوا هنوز در مرحله تجدید نظر است.ضیا نبوی چند هفته پیش به زندان کارون اهواز و مجید دری هفته گذشته به زندان بهبهان منتقل شد.
به گزارش کلمه، متن کامل این نامه به شرح زیر است :
یادت هست مجید، گفته بودیم اگر احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور بشود به یک هفته نمی‌رسد که روانه اوین می‌شویم. می‌دانستیم، پیش بینی‌اش را کرده بودیم. شیوا و ضیاء به دو روز نرسیده، روانه سلول‌های ۲۰۹ شدند و تو کمی بعدتر پیوستی به جمع ستاره‌دارهای زندانی. اما باور کن رفیق، هیچ‌کدام در بدبینانه‌ترین حالت هم پیش‌بینی نمی‌کردیم که ضیا ۱۵ سال حبس بگیرد و تو ۱۱ سال و بقیه هم ماه‌ها در زندان بمانند و حکم زندان و تبعید بگیرند. اما شما ماندید و حالا رفته‌اید به تبعید. به زندان اهواز.
دیروز که رادیو داشت وضعیت هوا را اعلام می‌کرد، گفت که اهواز هم‌چنان گرم‌ترین شهر ایران است با دمای ۳۹ درجه، نفسم گرفت توی تاکسی. عرق کردم. گرمم شد. یادم افتاد به شما و روزگارتان در زندانی که وضعیتش را اسفبار می‌خوانید. به دوستی می‌گفتم وقتی ضیا از بدی شرایط زندان گلایه می‌کند، باید بدانیم که شرایط زندان بسیار هولناک‌تر از آنی است که ما تصور می‌کنیم. یادم است در زندان اوین که بود، وقتی از او در مورد شرایط بند ۳۵۰ و سختی‌هایش می‌پرسیدیم، می‌خندید و می‌گفت: “ای بابا !شما شلوغش می‌کنید، اینجا خیلی هم خوبه، کتابخانه دارد و کتاب می‌خوانیم”… اما حالا همان آدم دارد می‌گوید که ” فقط می‌خواهد زنده بماند”
قلبم می‌گیرد، مجید.. دیوانه می‌شوم وقتی به مادرت فکر می‌کنم و مادر ضیاء که حتی از این ملاقات‌های هفتگی هم محروم شده‌اند و یادم می‌افتد به تمام روزهای مشترک راهروهای ۲۰۹، بازجویی و اتهام‌های دروغین. چقدر ضیاء را کتک زدند تا بپذیرد ارتباط نداشته‌اش را با سازمانی که خودشان مجاهدین خلق می خوانندشان و کسانی دیگر منافقین. چقدر برایمان آسمان و ریسمان به هم بافتند که باور کنیم وابسته بوده‌ایم. زیر بار نرفتیم. وابسته نبودیم. ما می‌دانستیم که هیچ کس برایمان تعیین تکلیف نکرده است چه برسد به سازمانی با نام مجاهدین و یا منافقین که هیچ کدام اعتقادی به آن نداشتیم.
روزهای ملاقات را یادت هست، مجید، وقتی در همان فاصله کوتاه همدیگر را می‌دیدیم، با چه مهری به هم نگاه می‌کردیم. انگار دنیا را به ما داده بودند وقتی بعد از یک هفته چشممان به صورت دوستانی می افتاد که چهره‌هایشان پر از خاطرات اعتراض مشترک بود.
میدان ونک، پارک دانشجو، صدا و سیما، وزارت علوم، دانشگاه تهران… صدای ضیا می‌پیچد در گوشم. صدای تو، صدای مهدیه، صدای شیوا، وقتی برای مردم از علت حضورمان در خیابان می‌گفتیم. وقتی فریاد می‌زدیم که ” ما همان دانشجویان ستاره‌داری هستیم که رئیس‌جمهور می‌گوید وجود نداریم” وقتی داد می‌زدیم” ما زنده‌ایم، ما داریم نفس می‌کشیم، اما وجود ما را انکار می‌کنند”. … انکار کردند، مجید.. هنوز هم دارند انکارمان می‌کنند، ستاره دارها را یکی یکی می‌فرستند به تبعید به دورترین نقطه ایران، تا همه یادشان برود وجود آنها را.
اما خیالی نیست رفیق !تمام روزهای فریاد و اعتراض، خیالی نیست. ما، من و تو ، می‌دانیم که کراهت دیکتاتوری را عیان کرده‌ایم. با اعتراضمان، با اسارتمان و حالا با تبعیدمان.
روزهای تبعید، روزهای گرم اهواز، سخت می‌گذرد .. می‌دانم… اما مگر هدف ما جز این بود که دروغگویی احمدی‌نژاد را عیان کنیم… نگاه کن، حالا دیگر همه، حدیث ستاره‌های ما را شنیده‌اند. همه می‌دانند که شما زندانیان مستقیم شخص احمدی نژاد هستید، چرا که یک روز در خیابان‌های این شهر، با ستاره‌هایتان ایستادید و دروغ‌هایش را برملا کردید. نگاه کن… حالا حدیث ستاره‌دارها، شده است داستان شجاعت و مقاومت و افتخار… دیگر همه می‌دانند ستاره‌دارها، چه کردند و تا کجا برای اثبات حرف‌هایشان ایستادند که سنگین‌ترین احکام قضایی برای همین ستاره‌ها صادر شد و سخت‌ترین شرایط بر آنها تحمیل شد.
خرسند باش که صدای تو ، ضیاء، شیوا، مهدیه و دیگران، آنقدر بلند بوده که خواب دیکتاتور را بر هم زند.


زنده باد شما… زنده باد پایداری شما ستاره های تبعیدی







مدیرکل زندان‌های تهران: زندان‌های ایران، هتل است و رفتارهای زندانبانان، بهترین در دنیاست ابراز نگرانی عضو جامعه روحانیت از تندروی طلبه‌های طرفدار دولت رئیس زندان اوین تغییر کرد نامه علی لاریجانی به صادق لاریجانی، درباره تخلف دولت از قانون مصوب مجلس وزیر دفاع: خودمان اس۳۰۰ می‌سازیم سیاستگذاری های اقتصادی دولت؛ آمیزه ای از فریب کاری و پنهانکاری چرا گلستان همیشه سبز است؟ تبادل آگاهی در شبکه‌های اجتماعی، به استیلای اقتدارگرایان پایان می‌دهد تکذیب توافق دولت و مجلس بر سر تک نرخی کردن قیمت بنزین وعده وزیر راه: مترو فرودگاه امام تا ده ماه آینده راه اندازی می شود نماینده شهرکرد: مردم استان چهارمحال بختیاری، گرفتار فقر و بیکاری هستند انتقاد کارگران از ادعای افزایش ده درصدی مستمری‌ها افروغ: دین را سیاسی نکنیم، سیاست را دینی و اخلاقی کنیم نماینده ساری: یارانه‌های واریزی نمی‌تواند جوابگوی افزایش هزینه‌ها باشد صدا وسیمایی برای فرانسوی ها و بلژیکی ها استعفای صفایی فراهانی از کنفدراسیون فوتبال آسیا مدیرعامل سایپا، مادام العمر صاحب سایپا شد! نگرانی کمیسیون بهداشت مجلس از عدم کارایی برنامه پنجم نظر مجلس اجرای قانون بیمه اجباری کارگران ساختمانی است اعتراف شجونی: خیلی از مراجع تقلید به درخواست دیدار دولتی‌ها جواب منفی می‌دهند صادرات خودرو به ونزوئلا حداقل سه برابر می‌شود رسانه های حامی دولت به دنبال نفوذ در هیات نظارت بر مطبوعات مدیرکل گسترش وزارت علوم : صدور مجوز جدید برای ۱۲ رشته علوم انسانی متوقف شد قبض ۸ میلیونی گاز برای مجتمع مسکونی ۱۰ واحدی! توافق دولت و مجلس برای بنزین تک نرخی بهروزی: مباحث جوانفکر سم سیاسی است محدودیتهای انتقال پول به ایران از سوی اتحادیه اروپا روزنامه کلمه مورخ شنبه اول آبان ماه ستاره های تبعیدی!شما زندانی های شخص احمدی نژادید بحران آب در ایران ؛ ۹ استان و ۳۴ شهر کشور با کمبود جدی آب مواجه‌اند ممانعت دانشجویان از سخنرانی مشایی به جای احمدی‌نژاد در یک همایش قرآنی مهدی کروبی: از تاریخ درس بگیرید و ننگ تصویب این طرح را برای خود نخرید تلویزیون رسا/ برنامه های ۳۰ مهر ۱۳۸۹ اورژانس کشور ۶ هزار نیرو کم دارد رئیس روحانیون مجلس: نماینده‌های ولی فقیه و ائمه جمعه در انتخابات از احمدی نژاد حمایت کردند مادر مجید دری: اتهام وابستگی به منافقین بهانه ای برای دادن حکمی سنگین است نتایج یک پژوهش دانشگاهی: هدفمندی یارانه‌ها، هزینه‌های جاری دولت را ۸ هزار میلیارد تومان بیشتر می کند وزیر نفت: قیمت بنزین هنوز معلوم نیست تمام ادارات تالش در گیلان به حالت آماده باش درآمدند آیت الله جوادی آملی: کمترین فایده اخلاق این است که جامعه به بیراهه نمی‌رود


۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

وکیل محمد غزنویان: امیدوارم که حکم محمد در دادگاه تجدید نظر نقض شود

محمد غزنویان از فعالین کمپین یک میلیون امضا و فعال حقوق کودکان در قزوین است که به تازگی حکم 5 سال حبس تعزیری دریافت کرده است به همین منظور سایت تغییر برای برابری، مصاحبه ای با وکیل ایشان خانم پراکند انجام داده است:




خانم پراکند دلیل بازداشت اولیه موکل شما محمد غزنویان چه بوده و بازداشت ایشان به چه صورت بوده است؟



برای بازداشت هر شخصی قوه قضاییه باید اول شخص را به دادگاه احضار کند مگر اینکه شخص ولگرد باشد و مکان مشخصی نداشته باشد یا اینکه یا اینکه اتهامات او از جرائمی باشد که مجازات قانونی آن قصاص نفس یا قصاص عضو یا اعدام باشد متأسفانه محمد بدون اینکه بدواً به دادگاه احضارشود برایش حکم بازداشت صادر شد و مامورین با حکم اقدام به دستگیری وی کردند که این خود خلاف قانون است زیرا محمد مجرم خطرناک نبود و شخصیتی هم نبود که مکان ثابتی نداشته باشد یعنی شرایط احضار به دادگاه را داشت اما باز با حکم بازداشت در منزلش دستگیر شد محمد غزنویان ابتدا با یکسری اتهامات اولیه تبلیغ علیه نظام بازداشت شد و بعد طی تحقیقات اتهامات دیگری نیز به آنها افزوده شد یعنی در مرحله اول فرد با یک اتهام بازداشت می شود و پس از تحقیقات و در بازجویی ها اتهامات دیگری نیز به او منتسب می شود.



در حال حاضر وضعیت فعلی پرونده ایشان چگونه است؟



در حال حاضر حکم پنج سال حبس تعزیری صادر شده که ما ما از این حکم تجدید نظر خواهی کرده ایم پرونده به دادگاه تجدید نظر ارسال شده و فعلاً در مرحله تجدید نظر هست.



محمد دو بار بازداشت شده و بار دوم دلیل آن افزایش وثیقه اش بود که چون تودیع نشد محمد به زندان فرستاده شد. دلیل این افزایش وثیقه چه بود؟



بازداشت اولیه محمد بر اساس اتهاماتی بود که بدان جهت دستگیر شده بود و بعد از خاتمه تحقیقات اولیه با قرار وثیقه 20 میلیونی آزاد شد ولی در مرحله اخذ آخرین دفاع اتهام جدید عضویت و ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام به وی تفهیم شد بدون اینکه دلایل اتهام به او تفهیم شود و بر اساس اتهام جدید قرار وثیقه 80 میلیونی صادر شد که محمد هم برای حضور در دادگاه چنین چیزی را پیش بینی نکرده بود و مسلما وثیقه ای به همراه نداشت مجبور شد تا تودیع وثیقه، مجددا در بازداشت بماند.



آیا شما حکم پنج سال حبس را برای موکلتان عادلانه می دانید؟



محمد غزنویان دو اتهام در پرونده اش داشت که یکی تبلیغ علیه نظام و دیگری عضویت در گروه ضد نظام بوده که مجموعا 5 سال برای این دو اتهام صادر شد.در حالیکه در هیچ کدام از قسمتهای پرونده وی دلیلی برای عضویت وی در این گروه وجود ندارد. وقتی کسی را به عضویت در گروهی متهم می کنند باید مشخص باشد که فرد در کدام بخش یا قسمت به چه کاری مشغول بوده و کدام قسمت از این حلقه را پوشش می داده است در حالیکه چنین چیزی در مورد محمد غزنویان اصلا وجود نداشته و تنها دلیل آنها یک تماس تلفنی از خارج از کشور بوده و ارتباط هم قطع شده است . هیچگاه نمی توان کسی را به صرف داشتن یک تماس به عضویت در گروهی متهم کرد زیرا اگر این روش درست باشد می توان با یک تماس تقلبی برای هر کسی توطئه چینی کرد ،هرکسی می تواند به فردی تلفن کرده و خود را از گروه خاصی معرفی کند و بعد آن فرد به اتهام عضویت در آن گروه خاص محکوم شود. این حکم برای محمد هیچگونه مبنای حقوقی و شرعی و عرفی ندارد حتی با توجه به محتویات پرونده ،محمد را نمی توان به هواداری از گروهی نیز محکوم کرد و همینطور برای تبلیغ علیه نظام هم هیچ دلیلی در پرونده وجود ندارد.



آیا در حکم محمد مشخص شده که برای کدام اتهام وی به چه چیزی متهم شده است؟ مثلا چقدر از حبسش برای تبلیغ علیه نظام بوده؟



متاسفانه یکی دیگر از ایرادات پرونده هم همین نکته است که قاضی محترم حکم کلی برای هر دو اتهام صادر کرده بدون اینکه مشخص کند چه میزان محکومیت برای کدام اتهام مورد نظرش بوده است.



نحوه برگزاری دادگاه موکلتان چگونه بوده؟



دادگاه ایشان با یک نفر دیگر برگزار شد و یکی دیگر از همکاران من نیز در دادگاه حضور داشتند . در دادگاه ابتدا باید نماینده دادستان کیفر خواست را قرائت کند و دلایلش را برای اثبات اتهامات متهم بیان کند و بعد متهم به دفاع از خود در برابر ادعاهای دادستان بپردازد و قاضی باید با رعایت بیطرفی کامل به استماع کیفر خواست و ادعای نماینده دادستان و دلابل او بپردازد و بعد دفاعیات متهم را با توجه به اصل برائت گوش دهد و سپس در نهایت بیطرفی با بررسی ادله دو طرف تصمیم بگیردمتأسفانه چون در دادگاه محمد نماینده دادستان حضور نداشت و قاضی خود کار نماینده دادستان را نیز انجام می دادکه در اینصورت قاضی نمی تواند موضع بی طرف داشته باشد . عدم حضور نماینده دادستان باعث می شود خود به خود دادگاه به لحاظ قانونی از رسمیت خارج شود در حالیکه در اینجا این اتفاق نیفتاده و دادگاه با همین وضعیت تشکیل و حکم نیز صادر شد . ما به این مسئله هم در دادگاه اعتراض کردیم اما ترتیبی داده نشد.



به نظر شما این مسائل به خاطر برگزار ی دادگاه در شهرستان بوده یا اینکه ممکن بود این مسئله در تهران هم اتفاق بیفتد؟ کلا وضعیت فعالین شهرستانی در دادگاه چقدر متفاوت است؟



با توجه به اینکه قانون مصوب برای کل ایرانیان و در سراسر ایران لازم الاجراست و مقررات قانون آئین دادرسی کیفری هم از قواعد آمره است که تخلف از آنها غیر قابل اغماض است بنا بر این فرقی نمی کند که دادگاهی در شهرستان برگذار بشود یا در تهران . اما در این مورد که نماینده دادستان حضور نداشت باید بگویم که درشعبی از دادگاههای انقلاب تهران که به جرائم امنیتی رسیدگی می کنند و لااقل در دادگاههائی که اینجانب وکالت پرونده ای را دارم بدون حضور نماینده دادستان تشکیل نمی شود



نظر شما در رابطه با ادامه پرونده محمد چیست و فکر می کنید در دادگاه تجدید نظر این حکم نقض شود؟



امیدوارم که حکم محمد در دادگاه تجدید نظر نقض شود و انتظار برائت داریم چون این حکم مبنای حقوق و شرعی ندارد.



تغییر برای برابری

دانشجویان جدید الورود دانشگاه شیراز آموزش حجاب و عفاف دیدند

هزار و 100 نفر از دانشجویان دختر جدیدالورود دانشگاه شیراز طی دوره ای با همکاری معاونت فرهنگی دانشگاه آموزش حجاب و عفاف دیدند. به گزارش مهر، معاونت فرهنگی دانشگاه های شیراز و پیام نور شیراز، دفتر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه علوم پزشکی شیراز و مشاورت استانداری فارس در امور بانوان اولین دوره آموزشی حجاب و عفاف با عنوان "روئیدن و شکفتن" با حضور هزار و 100 نفر از دانشجویان جدیدالورود دختر دانشگاه شیراز و 900 نفر از دانشجویان جدیدالورود دختر دانشگاه های علوم پزشکی و پیام نور شیراز در دانشگاه شیراز برگزار شد. در این دوره آموزشی که توسط 20 نفر از اساتید صاحب نظر در زمینه حجاب و عفاف برگزار شد، موضوعاتی همچون حجاب و عفاف در قرآن، تاثیرات فردی و اجتماعی عفاف، آسیب شناسی فرهنگ غرب، آثار و پیامدهای فمنیسم و ... مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

علت احضار مجدد مروی به دادگاه، رسیدگی به اتهام تمرد از دستور عنوان شده است.

احضار مجدد محمد مروی به دادگاه گناباد


جرس: محمد مروی، از دراویش نعمت‌اللهی ساکن شهرستان گناباد، بار دیگر به دادگاه احضار شد.
به گزارش مجذوبان نور، این فرد که چندی پیش به بهانه نصب تصاویر بزرگان سلسله نعمت‌اللهی گنابادی در محل کارش مورد تهدید ، بازخواست و بازداشت قرار گرفته بود،‌ طبق احضاریه جدید باید در تاریخ 13 آبان 1389 خود را به مراجع قضایی معرفی کند.

ماموران پس از به زندان انداختن مروی در جریان اولین بازداشت وی، موهای سر او را تراشیدند که این عمل آنها، همدردی دیگر دراویش سلسله را برانگیخت و موجب شد جمعی از جوانان بیدخت و دراویش این طریقه عرفانی نیز در همدلی با آقای مروی و همچنین اعتراض به نحوه برخورد دادستان گنابادو ماموران، موهای سر خود را بتراشند

کمک‌های ایران به لبنان: «چراغی که به خانه روا است...»

سفر اخیر محمود احمدی‌نژاد به لبنان توجه رسانه‌های بین‌المللی را جلب کرده و به ویژه کمک‌های جمهوری اسلامی به حزب‌الله لبنان از دید این رسانه‌ها پنهان نمانده است. حجم این کمک‌ها چقدر است و به چه مواردی مربوط می‌شود؟


گزارش‌هایی که منتشر شده طی دو سه روز اخیر در رابطه با سفر رئیس جمهوری اسلامی به لبنان، تنها یک ارزیابی تقریبی از این مسئله به دست می‌دهد. روزنامه فرانسوی «لوموند»، در آخرین شماره خود به تاریخ شانزدهم اکتبر می‌نویسد ایران برای بازسازی جنوب لبنان، که در جریان جنگ با اسرائیل به شدت آسیب دیده بود، نزدیک به یک میلیارد دلار هزینه کرده است از جمله برای ساختن ۶۷۰ کیلومتر راه، ۷۳ مسجد، ۴۸ پل و ۱۹ مرکز پزشکی و به همین مناسبت لبنانی‌ها با فریاد «دکتر احمدی‌نژاد، پدر مقاومت، جنوب لبنان سپاسگزار تو است»، از او استقبال کردند.



از طرف دیگر، در جریان همین سفر آقای احمدی‌نژاد، که سیزدهم و چهاردهم اکتبر انجام گرفت، ایران یک وام چهار ۱۵۰ میلیون دلار برای انجام طرح‌هایی در زمینه‌های برق و آب در اختیار لبنان قرار داد. تکرار می‌کنم که اینها گوشه‌ای است از کمک‌های ایران به لبنان و به خصوص حجم کمک‌های نظامی به حزب‌الله لبنان را در بر نمی‌گیرد...





آیا این کمک‌ها تنها جنبه سیاسی و استراتژیک دارند یا هدف‌های اقتصادی مثل مشارکت در بازار لبنان را هم در بر می‌گیرد؟

برای توجیه کمک‌هایی که دولت جمهوری اسلامی در اختیار لبنان قرار می‌دهد، پیدا کردن دلایل اقتصادی کار بسیار دشواری است. در عرصه روابط بین‌المللی، معمولاً کمک‌های مالی و اقتصادی از طرف کشورهای ثروتمند در اختیار کشورهای فقیر قرار می‌گیرد.



سطح ثروت مردم یک کشور، از تقسیم کل تولید ناخالص داخلی بر جمعیت آن کشور به دست می‌آید و به این شاخص تولید سرانه گفته می‌شود که با دلار اندازه‌گیری می‌شود.



اگر به آمار بین‌المللی، از جمله گزارش‌های صندوق بین‌المللی پول مراجعه کنید، ملاحظه خواهید کرد که تولید سرانه در لبنان ۹ هزار دلار است و در ایران چهار هزار و ۴۰۰ دلار. به بیان دیگر، یک ایرانی به طور متوسط نصف سطح زندگی یک لبنانی را دارد.



اگر ایران به افغانستان یا تاجیکستان کمک مالی بدهد، قابل درک است. ولی هزینه کردن یک میلیارد دلار از سوی جمهوری اسلامی برای بازسازی جنوب لبنان، مسلماً پرسش‌های زیادی را در افکار عمومی ایران مطرح می‌کند.





اعطای این گونه کمک‌ها تنها شامل لبنان می‌شود یا کشورهای و جنبش‌های دیگری را هم در بر می‌گیرد؟

کمک‌های ایران به کشورهایی مثل زیمبابوه، گامبیا، نیکاراگوئه، بولیوی، تانزانیا، جمهوری دموکراتیک کنگو و غیره هم، نه تنها با اقتصاد که با هیچ منطقی نمی‌خواند. خود آقای احمدی‌نژاد به عنوان یک خاطره شیرین تعریف کرده که یک پیرزن ونزوئلایی وقتی خانه‌ای را که ایرانی‌ها برایش ساخته بودند تحویل گرفت، از اینکه رئیس جمهوری اسلامی برایش رفاه به ارمغان آورده، تشکر کرد. بد نیست بدانیم که تولید سرانه در ایران چهار هزار و ۴۰۰ دلار است و در ونزوئلا ۱۱ هزار و ۴۰۰ دلار.





به بیان دیگر ضرب‌المثل «چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است»، در مورد رفتار دولت ایران صدق نمی‌کند؟

فکر می‌کنم که افکار عمومی ایران هم دقیقاً به همین ضرب‌المثل نظر دارد

دست‌نوشته‌های شکوری‌راد پیش از بازداشت: سکوت نکنید




هیچ جرمی مرتکب نشده ام که دلیل بازداشتم باشد

جرس: شکوری‌راد که چندی پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، پیش از دستگیری متنی را نوشته که در آن مواضع خود را به روشنی عنوان کرده است و از دوستان و خانواده‌اش خواسته است که در برابر بازداشت وی به حرف کسانی که دعوت به سکوت می‌کنند، بی‌اعتنا باشند.
به گزارش جرس، این عضو جبهه مشارکت در یادداشت خود آورده است: به عضویت‌ام در جبهه مشارکت افتخار می کنم و دوستانم را در این جبهه از صادق ترین و وفادارترین افراد نسبت به اسلام، انقلاب و امام می دانم و هرگز از آنها سوء نیتی یا حرکتی ندیده ام که خلاف مصالح ملی و امنیت کشور باشد . به مواضع حزب پای بندم و از آنها دفاع می کنم.اختلاف نظری جزئی همواره وجود داشته است اما هرگز بحدی نبوده است که بخواهم از آنها تبری کنم.


شکوری راد سه شنبه بیست مهرماه بعد از انتشار یادداشتی در اعتراض به سخنان محسنی اژه ای مبنی بر غیر قانونی بودن فعالیت جبهه مشارکت بازداشت شد.
وی در نوشته خود تحت عنوان "افتضاح روی افتضاح؛ تناقض‌گویی و دروغ‌های جدید"، خاطرنشان کرده بود "آقای محسنی اژه ای کم کم نشان می دهد، بعد از قاضی مرتضوی که حقیقتاً یک پدیده تاریخی در دستگاه قضا بود، تمایل به پدیده شدن دارد با این تفاوت که قاضی مرتضوی، هم با هوش بود و هم مسائل را شخصی نمی کرد و به همین دلیل بموقع لیز می خورد و توانست ده سال بر کرسی دادستانی تکیه بزند اما آقای اژه ای بر حسب اشتهار این قابلیت ها را ندارد. لذا بعید است دوام چندانی بخصوص در سمت سخنگویی داشته باشد."
متن کامل دست نوشته شکوری راد قبل از بازداشت به شرح زیر است:

بسمه تعالی

اگر مرا بازداشت کردند خانواده و دوستان و آشنایان بدانند:
1- هیچ جرمی مرتکب نشده ام که دلیل بازداشتم باشد و لذا بازداشت خود را غیر قانونی می دانم و با بازداشت کنندگان هیچگونه همکاری نخواهم کرد و بازجویی پس نخواهم داد.


2- به بازجویانم اعتماد نخواهم کرد و هیچ قرار و مداری با آنها نخواهم گذاشت. اگر در این مورد از من چیزی نقل شد صحت نخواهد داشت و حتی اگر خودم از زندان تماس بگیرم و چیزی بگویم که حکایت از توافق و تفاهم با بازجویانم باشد و درخواستی بکنم که حکایت از چنین چیزی بکند، به آن اعتنا نکنید.


3- اعتقادات، نظرات و مواضع من همان‌هایی است که تا کنون گفته ام و یا نوشته ام و در وبلاگ من موجود است، به آنها پای بندم و از آنها دفاع می کنم.


4- به عضویتم در جبهه مشارکت افتخار می کنم و دوستانم را در این جبهه از صادق ترین و وفادارترین افراد نسبت به اسلام، انقلاب و امام می دانم و هرگز از آنها سوء نیتی یا حرکتی ندیده ام که خلاف مصالح ملی و امنیت کشور باشد. به مواضع حزب پای بندم و از آنها دفاع می کنم . اختلاف نظری جزئی همواره وجود داشته است اما هرگز به حدی نبوده است که بخواهم از آنها تبری کنم .


5- هرگز بدخواه کسی نبوده ام و هرچه گفته ام و هرچه کرده ام در جهت اصلاح بوده است و به همین دلیل از گفته یا اقدامی پشیمان نیستم و خود را بدون لغزش و خطا نمی دانم ولی هیچکدام در حدی نبوده است که بخواهم جز پیش خدا توبه و انابه کنم.

بدیهی است آنها که مرا بازداشت می کنند اهدافی را دنبال می کنند که با مقاومت من و خانواده ام به انها نخواهند رسید. بنابراین پیش بینی فشار بر خود و خانواده ام را می کنم . امیدوارم خداوند به من و خانواده ام بخصوص مادرم و همسرم و فرزندانم توفیق صبر و مقاومت عنایت بفرماید که از این آزمون سربلند بیرون بیائیم . تقاضایم از خانواده ام و بستگانم این است که صبور و مقاوم باشید و از هیچ اقدامی در حمایت از من که ممکن است دستم از دادخواهی کوتاه شده باشد فرو گذار نکنند . قانون در این کشور فرصت زیادی در اختیار شهروندان قرار می دهد که حق خود را پیگیری کنند . این متولیان امور هستند که تن به قانون نمی دهند . از هر فرصت قانونی استفاده کنید و خود را اسیر قرار و ندار با این و آن نکنید . به توجیه کسانی که شما را به سکوت و انتظار دعوت می کنند گوش فرا ندهید . اگر کسی می تواند قدمی بردارد و کار خیری انجام دهد بدهد سپاسگزار خواهم بود اما صلاح نمی دانم به وعده ها خودتان را دلخوش کنید . لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم.

از همکارانم در بیمارستان می خواهم جای خالی مرا پر کنند، مبادا کار رسیدگی به بیماران و یا اموزش دستیاران با اخلال مواجه شود.
من به ایمان و صداقت رهبران جنبش سبزایمان و اعتقاد دارم . در مهندس موسوی اخلاص می بینم که مرا از هرگونه تردید در مسیری که برگزیده ام باز می دارد . در او جز خیرخواهی برای ملت ، کشور و مسئولان آن ندیده ام . دست خدا را با او می بینم و و به پیروزی این راه باور دارم . خداوند انشاالله با فضل و کرم خویش ما را یاری خواهد کرد و پس از این دوران سخت فردای روشنی را به این ملت عنایت هواهد فرمود. الیس الصبح بقریب

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

آیت‌الله صانعی: عده‌ای برای انحراف افکار عمومی از مسایل اصلی به دنبال سوژه هستند






آیت‌الله یوسف صانعی، یکی از مراجع شیعه در ایران با انتقاد تلویحی از دولت به دلیل بی‌توجهی به مشکلات اقتصادی، معیشتی، سیاسی و ناهنجاری‌های اجتماعی،‌ گفته است، عده‌ای هر روز به دنبال یک سوژه و بهانه برای انحراف افکار عمومی از موضوعات اصلی و اساسی جامعه هستند.



به نوشته سایت اینترنتی کلمه، آیت‌الله یوسف صانعی، روز پنج‌شنبه در سخنانی یک بار دیگر به انتقاد از نحوه اداره کشور و بی‌توجهی به مشکلات اساسی جامعه پرداخته است.



بیشتر بخوانید:

آیت‌الله صانعی: دوران دروغ به پایان می‌رسد و ظالم کیفرش را می‌بیند



وی که در دیدار با شماری از دانشجویان دانشگاه تهران سخن می‌گفت، در این باره اظهار داشته است:‌ «امروز عده ای به جای حل مشکلات اقتصادی، معیشتی، سیاسی و ناهنجاری‌های اجتماعی، فقر و اعتیاد، هرروز به دنبال یک سوژه و بهانه برای انحراف افکار عمومی از موضوعات اصلی و اساسی جامعه‌اند.»



به نظر می‌رسد، اشاره آیت‌الله صانعی به اظهارات جنجال‌برانگیز تازه مقامات دولت دهم باشد که با واکنش های بین المللی گسترده روبه رو شد.



در این میان آیت‌الله صانعی، که از جمله مراجعی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری سرکوب خونین معترضان را محکوم کرده بود، در سخنان تازه خود با استناد به آموزه‌های اسلامی گفته است:‌ «اگر کسی با عمل و کلامش دارد، آبروی اسلام و کشور را می‌برد، این جا انتقاد کردن غیبت محسوب نمی‌شود و حرام نیست.»



این مرجع تقلید شیعه همچنین با اشاره به ضرورت آزادی بیان و عقیده و فواید آن برای جامعه، در پاسخ به این پرسش که دایره فریاد زدن علیه ظالم و دفاع از مظلوم تا کجاست، اظهار داشته است:‌ «در این رابطه شیخ اعظم انصاری به نکته ظریفی اشاره می‌کند و می‌گوید، اگر کسی بگوید انتقاد از ظلم ظالم نزد هر کسی مانعی ندارد، نمی‌شود گفت که سخن گزافی است. بعد می‌افزاید اگر اسلام این را اجازه داده، شاید دلیلش این باشد که عقده‌ها باز بشود؛ چرا که باز شدن عقده حداقل فایده‌اش این است که فشارهای روحی و عصبی کاهش می‌یابد.»



آیت‌الله صانعی همچنین محدود کردن آزادی بیان را یکی از اشکالات حکومت‌‌های ظالم دانسته و افزوده است:‌ «امروز یکی از اشکالاتی که به حکومت‌های ظالم وارد است، این است که مانع آزادی بیان افراد می‌شوند و سبب ایجاد عقده در افراد می‌گردند. البته نگرانی، آن جایی است که این عقده‌ها اگر متراکم بشود، به حد انفجار خواهد رسید و دیگر هیچ چیز نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.»



چندی پیش و به دنبال مسدود شدن سایت اطلاع‌رسانی آیت‌الله صانعی، دفتر این مرجع تقلید در اطلاعیه‌ای این اقدام حکومت را مورد نکوهش قرار داده و تاکید کرده بود، ایجاد محدویت در اطلاع‌رسانی «محک مناسبی» برای سنجش میزان آزادی بیان در ایران است.



آیت‌الله صانعی که پیشتر نیز از رواج دروغ‌گویی در میان مسئولان کشور زبان به انتقاد گشوده بود، در سخنان تازه خود نیز در بیان ویژگی‌های نظام اسلامی گفته است:‌ «در حکومت اسلامی همه چیز باید اساس و ریشه‌اش صدق و راستی باشد، اما امروز متاسفانه دروغ گفتن به گونه‌ای رایج شده است که باید بگوییم چه کسی راست می‌گوید، چه کسی وعده راست می‌دهد.»



وی همچنین با انتقاد از حمله به دانشگاه‌ها و دانشجویان اظهار داشته است:‌ «آنانی که به دانشگاه حمله می‌کنند، این‌ها با علم و دانش و آگاهی مردم مخالفند. امروز بیشترین آگاهی در سطح نخبگان است و لذا عده‌ای که باطلند، به دانشگاه و دانشجو هجمه و حمله می‌برند.»

مصطفی تاج زاده: ما هرگز شکایتمان از کودتاچیان را پس نمی‌گیریم

سید مصطفی تاج زاده صبح امروز با همسرش ملاقات و گفتگو کرد. وی در این ملاقات، در واکنش به خبر برخی نشریات ارگان اسلام طالبانی- پادگانی مبنی بربازپس گیری شکایت هفت شاکی از کودتاگران نظامی توسط ایشان گفت: باید بگویم هیچ یک از ما شکایتمان را پس نگرفته و نمی گیریم و اساسا در زندان بودن ما با این وضعیت، به همین علت است و دستگاه قضایی باید به مردم توضیح دهد که چرا به شکایت ما ترتیب اثر نمی دهد. تعلل قوه قضائیه در این زمینه به این معنی است که اراده مافوق آن مانع رسیدگی به شکایت ما از کودتاچیان است.




حرف های شاه را تکرار نکنید



به گزارش تحول سبز، وی هم چنین گفت: این که مقامات قضائی ادعا می کنند که در ایران زندانی سیاسی نداریم درواقع حرف شاه را تکرار می کنند. او هم چنین ادعایی داشت و همواره در مصاحبه ها اعلام می کرد که زندانی سیاسی نداریم بلکه اقدام کنندگان علیه امنیت کشور در زندان به سر می برند. بنابرین این ادعا جدید نیست و متأسفانه اقتدارگراها ما را در این زمینه به چهل سال پیش بازگردانده اند.



وی ادامه داد: علت این که حزب پادگانی نمی خواهد بپذیرد که ما زندانی سیاسی هستیم، در حالی که بزرگترین جرم امنیتی دوستانمان توسط ایشان اختلال در ترافیک طی یک تظاهرات چندمیلیونی اعلام شده، آن است که بهانه ای برای نقض حقوق شهروندی ما داشته باشند و نگذارند دادگاه های چهره های سیاسی براساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی با حضور هیأت منصفه تشکیل شود. هم چنان که شاه نیز با امنیتی خواندن جرم مخالفان و منتقدان قانون گرای خویش، آنان را در دادگاه های نظامی محاکمه می کرد نه توسط دادگستری. طرفداران اسلام طالبانی-پادگانی می دانند که تشکیل هر دادگاه علنی نهایتا به افشای عملکرد خلاف قانون و سیاه کاری های آنان منجر خواهد شد.



با این شرایط اقتصادی و بی کفایتی مدیریتی گذر زمان به ضرر حزب پادگانی و به سود جنبش سبز است



تاج زاده هم چنین در ارتباط با شرایط موجود کشور گفت: اقتدارگراها در شرایط بسیار بدی به سر می برند. اختلافاتشان روز به روز گسترده تر، عمیق تر و علنی تر می شود. فساد درون حکومت هم بیشتر و آشکارتر شده است. قوم و خویش بازی، هزارفامیل و اشرافیت نظامی در مدیریت کشور حرف اول را می زند و مهم تر از همه بی کفایتی و تنگ نظری و ندانم کاری در اداره امور کشور روز به روز مشکلات عدیده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و بین المللی را افزایش می دهد.



عضو حزب مشارکت تاکید کرد: خود حضرات نیز از نارضایتی گسترده و روبه رشد مردم که صدای اعتراض مراجع بزرگوار را نیز بلند کرده، کاملا آگاهند و می دانند که با طرح حذف یارانه ها و افزایش بی سابقه قیمت ها نارضایتی وسیع تر و عمیق تر خواهد شد و به این ترتیب گذر زمان به ضرر حزب پادگانی و به سود جنبش سبز است.



کمربندها را محکم ببندیم، آینده ایران بی تردید سبز است و ایران برای همه ایرانیان خواهد شد



تاج زاده خاطرنشان کرد: در این شرایط آنان دو راه بیشتر پیش پای خود ندارند. یا باید دست به سرکوب بیشتر و بگیر و ببند و گسترده تر بزنند تا به این ترتیب با راهبرد «النصر بالرعب» با حکومت براساس ایجاد ترس، قدرت را هم چنان دراختیار داشته و مخالفان را سرکوب کنند و یا این که راه دوم را پیش گیرند و حقوق شهروندان را به رسمیت بپذیرند و به اجرای بدون تنازل قانون اساسی و برپایی انتخابات آزاد با همه مقدماتش از جمله آزادی بیان، قلم، تحزب و تجمع، گردن نهند.



وی افزود: به نظر می رسد اقتدارگرایان هنوز جرأت پذیرش اشتباه استراتژیک خود را در یک سال و نیم گذشته ندارند و در صددند تا راه اول را هم چنان ادامه دهند با این که جهانیان می دانند زبان تهدید نشانه ضعف و سستی است و این روش ها و راهبرد بگیر و ببند و سرکوب در عصر گفتمان دموکراسی و عصر اتباطات آزاد و اینترنت و ماهواره و تلفن همراه محکوم به شکست قطعی است. به همین دلیل باید کمربندها را محکم تر بست و این مرحله را پشت سر گذاشت. آینده ایران بلاتردید سبز است و ایران به زودی برای همه ایرانیان خواهد شد، انشاء الله.

بی‌توجهی مسئولان زندان اوین به وضعیت مجید دری

بی‌توجهی مسئولان زندان اوین به وضعیت مجید دری


چهارشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۸۹

در حالی‌که مجید دری، فعال دانشجویی به پزشک متخصص برای درمان بیماری خود نیاز دارد، مسئولین زندان اوین از اعزام او به مراکز تخصصی جلوگیری می‌کنند.







مجید دری دچار مشکلات شدید در ناحیه سر است و دچار سردردهای بسیار شدید می‌شود. دکتر داخلی زندان یک ماه پیش دستور داده برای ام آر آی و ویزیت توسط دکتر مغز و اعصاب وی به خارج از زندان اعزام شود.



به گزارش خبرنگار رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران، با گذشت این مدت و تداوم بیماری دری هنوز اجازه ویزیت دکتر مغز و اعصاب را به وی نداده‌اندد. دری دچار سرگیجه شدید است که گاها تا ۴۸ ساعت وی را ازار می‌دهد.



مجید دری فعال دانشجویی و دانشجوی محروم از تحصیل است که از ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و در زندان اوین به سر می‌برد. وی به شش سال زندان توام با تبعید به زندان ایذه محکوم شده بود. طی هفته‌های گذشته محل تبعید این عضو شورای دفاع از حق تحصیل به زندان اهواز تغییر یافت. وی هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

خامنه‌ای در مرز باور و استهزاء

حسین ستوده




سخنان آقای جنتی بدین مضمون که «آیت‌الله خامنه‌ای سپهسالار لشکر امام زمان هستند»، از جمله تیترهای خبری است که به شکل یکسان در اکثر رسانه‌های موافق و منتقد رهبر جمهوری اسلامی ذکر شد، هر چند که موافقان از باب «باور» و منتقدان از دریچه «استهزاء» چنین خبری را منتشر کرده بوند. باید در نظر داشت که چنین اشاراتی به مقام معنوی آقای خامنه‌ای مدتهاست که در مجالس خصوصی باورمندان به ظهور قریب‌الوقوع امام دوازدهم شیعیان نقل می‌شود، اما به ندرت چنین اعتقادی توسط افرادی در رده‌های بالای حکومتی و در رسانه‌های رسمی بیان شده بود.



برخی ممکن است ذکر چنین مطالبی از سوی آقای احمد جنتی را نوعی زمینه‌سازی برای مخاطبان خاصی در شهر قم بدانند که در روزهای آینده باید پذیرای سفر اقای خامنه‌ای باشند، اما گروه دیگری نیز هستند که چنین فاش گوئی و اعلام عمومی را به عنوان آغازی بر شمارش معکوس ظهور امام زمان می‌دانند. از دیدگاه چنین گروهی که در سال‌های گذشته در راس مدیریت‌های اجرائی دولت نهم و دهم تکیه زده اند، زمان کوتاهی تا دیدار منجی بشریت باقی است.



اما همزمان با انتشار چنین خبری در رسانه‌های رسمی خبر دیگری مبنی بر دستگیرشدن فردی با ادعای امام زمان بودن، منتشر شد. مدعی فردی سی و پنج ساله به نام غلام، از اهالی شهرستان هرسین استان کرمانشاه، بود که توانسته بود با ادعای ارتباط و نیابت از سوی امام زمان، گروهی از هواداران خود در را در شهرهای مختلف از جمله شهر قم سازمان دهی کند؛ هوادارانی که در سطح باورمندی به آقای غلام، دست کمی از باورمندان به نیابت اقای خامنه‌ای از سوی امام زمان ندارند، هر چند که در طول کمتر از یک روز مجبور شدند که تمام باورهای گذشته خود در باره آقای غلام را به تمسخر گرفته و از باورمندی خود اظهار ندامت کنند.



عبور از مرز باور به ندامت و استهزاء برای هواداران اقای غلام در هرسین کرمانشاه، به مدد تکتیک‌های بازجوئی سپاه پاسداران حاصل شد، اما عبور از چنین مرزی برای باورمندان به نیابت اقای خامنه‌ای که پشتیبانی مطلق سپاه پاسداران را پشت سر دارد، تنها با مرور زمان حاصل خواهد شد. بسیار کسانی بودند که بعد از سال‌ها سردادن شعاری مانند «خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» و ذکر روزانه آن در ادعیه و عبادات خود، پس از درگذشت بنیانگذار انقلاب دچار سرخوردگی معنوی شدند .



عاقبت ادعای اقای غلام در هرسین و هواداران وی، همانند سرانجام تمام مدعیانی است که در طول تاریخ در کشورهای اسلامی خود را امام زمان یا نایب وی معرفی کرده اند . تنها نکته مشترک تمامی مدعیان و یارانشان، فارغ از زبان و مذهب و کشور، سرکوب آنها بدست حکومت‌های مرکزی بوده است. شرایط حاضر در کشور ایران تنها موردی است که چنین ادعائی با ساختار حاکمیت در هم آمیخته و روز بروز در حال گسترش است. به همین دلیل سخنان آیت‌الله جنتی علیرغم دیدگاه مخالفان و منتقدان به عنوان بخشی از باور حاکمیت به اندیشه آخرزمانی است که رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی را در مرز باور و استهزاء عمومی قرار داده است

سبزهای گمنام/وضعیت نامناسب جسمی و روحی قنبر پوریان

وضعیت جسمی و روحی ایوب قنبرپوریان یکی اززندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین وخیم گزارش می شود .




به گزارش خبرنگار کلمه، قنبر پوریان یکی از شهروندان معترض به نتیجه انتخابات است که به خاطر شرکت در راه پیمایی روز ۲۵ خرداد سال گذشته دستگیر شده و از آن زمان تاکنون بدون یک روز استفاده از حق قانونی مرخصی در زندان به سر می برد .



وی که خانواده اش نیز در شهر خرم آباد به سر می برند ۱۵ ماه دوران حبس خود را با ملاقاتهای محدود سر کرده است و نزدیک به یک سال نیز بلاتکلیف و بدون تشکیل دادگاه در زندان نگهداری شده است . به تازگی حکم پنج سال حبس قطعی به مادر این زندانی ابلاغ شده است .



قنبر پوریان ۲۰ ساله ، سرپرستی از مادر ، برادر وخواهرانش را پس از فوت پدرش بر عهده داشته است . او به دلیل نگرانی از وضعیت بلاتکلیف خانواده اش دچار فشارهای روحی شدید شده و اکنون داروهای اعصاب و روان استفاده می کند . او در این روزها در وضعیت نامناسب جسمی و روحی به سر می برد .مادر قنبرپوریان به علت مشلات شدید مالی و اقتصادی به ندرت می تواند برای دیدار با فرزندش به تهران سفر کند.



خانواده وی درباره وضعیت او ابراز نگرانی می کنند و دلیل تدوام بازداشت او را که یک کارگر ساده نان آور خانواده اش بوده نمی فهمند

اعتصاب و ناآرامی در پیش است


نیروهای امنیتي ایران پس از سرکوب اعتراضات سیاسي متعاقب انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوري سال گذشته، اکنون در برابر نوع تازه اي از تهدید داخلی به حالت آماده باش در آمده اند: اعتصاب و اعتراضات مدنی بر سر اجرای طرح قطع یارانه ها.



مقامات ارشد پلیس ظرف ماه هاي گذشته و به دلیل نگراني از به راه افتادن موج تازه ای از تنش ها بر سر قطع یارانه ها، به صدور مجموعه ای از هشدارها دست زده اند. برخی بیم آن دارند که این ماجرا سبب افزایش زنجیره اي قیمت ها و وخامت اوضاع اقتصادی در کشوري شود که هم اکنون نیز از تورم بالا و نرخ بالای بیکاري رنج مي برد.



حسین سجادنیا رئیس پلیس تهران در جمع رهبران اتحادیه ها با تأکید بر حیاتی بودن مسائل امنیتي در استحکام اقتصاد کشور، گفت: "صعود قیمت ها اسباب نگراني در جامعه شده و این برای ما اهمیت زیادي دارد."



لحن به کار گرفته شده از سوی سجادنیا و سایر مقامات کشور، از جنس هشدارهای دولت نسبت به نقش دسیسه های خارجی در بحبوحه سرکوب اعتراضات به انتخاب مجدد احمدی نژاد در ژوئن 2009 است.



این تهدیدها حکایت از تلاش دولت براي انداختن گناه مشکلات اقتصادي ایران به گردن خارجی ها و همکاران داخلي آنها دارد. سجاد نیا آخرین مقام ارشد ایراني است که ظرف چند روز گذشته به طور مستقیم از احتمال بروز خشم عمومي در نتیجه وخیم تر شدن شرایط اقتصادي سخن گفته است.



اسماعیل احمدي مقدم،فرمانده ارشد نیروي انتظامي کشور نیز گفته بود: "آنها قصد دارند با فشار اقتصادي، کشور را در آستانه بحران، شورش و عدم امنیت قرار دهند و نافرماني مدنی را دامن بزنند."



در همین حال، همزمان با محدودیت مبادلات ارزي اعمال شده از سوي امارات متحده عربي با بانک های ایراني فعال در دوبي در اواخر ماه گذشته، نشانه هاي وخامت اوضاع در اقتصاد ایران به خوبي نمایان شد.



این رویداد ناشي از دشواري هاي بوجود آمده در ورود و خروج ارز به ایران در راستاي تحریم هاي بین المللي وضع شده علیه برنامه هسته اي این کشور ارزیابي مي شود. کشورهاي غربي در هراسند که برنامه هسته اي ایران پوششي برای دستیابي به تسلیحات هسته اي باشد.



محدودیت های ارزي سبب بروز مشکل برای بازار داخلي ارز ایران شد و تجاراز ترس کاهش ارزش ریال، در صدد برآمدند آن را به ارز سایر کشورها تبدیل کنند. گزارش شده است که در اوج این بحران جدید، تجاري که برای تبدیل ریال به ارز در خارج بانک مرکزي تجمع کرده بودند، با پلیس درگیر شده اند.



از آن پس، بانک مرکزي برخی از محدودیت های تبدیل ارز را رفع کرده است اما همچنان محدودیت 2000 دلار را برای تبدیل ریال به ارز درنظر گرفته است.



ناآرامي ها در بازار ارز با اعتصاب بازاریان صنف طلافروش در بازار تهران و شماري دیگر از شهرهاي سراسر کشور در واکنش به اعمال قانون مالیات 3 درصدي بر معاملات همزمان شد. بازاریان بانفوذ تهران از اعمال قانون مالیات نگران هستند زیرا سبب تسلط بیشتر دولت بر سود آنها از معاملاتشان می شود.



این دومین بار در طول سال جاري است که بازاریان در اعتراض به اجرای طرح دولت برای کاهش اتکا به درآمدهاي نفتي و افزایش مالیات ها دست به اعتصاب زدند.



در ماه ژوئیه، بخش بزرگي از بازار تهران به مدت 12 روز دست به اعتصاب زدند. وبسایت هاي نزدیک به مخالفان سیاسي گزارش دادند که یکي از تجار شناخته شده پارچه در جریان حمله لباس شخصي هاي طرفدار دولت به بازار براي شکستن اعتصابشان، کشته شده است.



در راستای انجام تمهیدات حساب شده تر از سوی مقامات ایراني، دادستان تهران پنجشنبه گذشته اعلام کرد قوه قضائیه با کساني که از طریق بستن بازار و یا ایجاد شبهه "در صدد برهم زدن نظم عمومي" برآیند، برخورد قانوني خواهد کرد. اظهارات وي بازتابي از هشدار های پیشین مرتضي تمدن فرماندار تهران بود. وي گفته بود دولت با بازاریاني که در صدد افزایش قیمت ها برای مصرف کنندگان باشند، برخورد خواهد کرد.



آقاي تمدن در سخناني که روز چهارشنبه توسط خبرگزاري فارس به چاپ رسید گفت: "اگر قیمت ها افزایش یابد، این تنها به دلیل سوء استفاده غیرمنصفانه و جنگ رواني خواهد بود. این ها هیچ ربطي به طرح اصلاح قیمت ها و هدفمند کردن یارانه ها ندارد. برخي احساسات بازار را جریحه دار کرده اند و در حال سوء استفاده از این موقعیت هستند."



سیستم کارساز یارانه ها در ایران که بعد از پایان گرفتن جنگ ایران و عراق در سال 1988 به شکل موفقیت آمیزي اجرا شد، همچنان جزو موضوعات حساس است زیرا خانواده هاي متوسط ایراني روي آن حساب مي کنند.



به گفته آخرین گزارش صندوق جهاني پول، نرخ حمایت از هر خانواده 4000 دلار در سال است.



مقامات رسمي همچنان در مورد زمان قطع شدن یارانه ها سکوت کرده اند. مقامات ایراني در روزهاي اخیر اعلام کرده اند که ذخیره عظیمي از مایحتاج عمومي وجود دارد که دولت امیدوار است بتواند در صورت بالارفتن ناگهاني قیمت ها آن را در میان مردم توزیع کند. به مصرف کنندگان کم درآمد وعده داده شده است که کوپن روغن و برنج دراختیارشان قرار خواهد گرفت.



اما پرداخت نقدی یارانه ها که به خانواده ها وعده داده شده بود، هنوز به اجرا در نیامده اگرچه قرار بود این مبلغ ماه گذشته و قبل از بالا رفتن قیمت ها به حساب بانکي خانواده ها ریخته شود. این مبلغ ناچیز در حدود 24 دلار در ماه است و معناي آن این است که به هر خانواده چهار نفره کم تر از یک سوم یارانه هاي دولتي تعلق مي گیرد.



تحلیلگران صندوق بین المللي پول مي گویند بهاي انرژي مي تواند در نتیجه حذف بودجه حمایتي، از 4 تا 20 برابر قیمت های فعلی افزایش یابد. منتقدان دولت نگرانند "شوک قیمت" مي تواند سبب افزایش نرخ تورم شود. سال ها پس از آنکه نرخ تورم کشور دو رقمي بوده است، بانک مرکزي ایران نرخ تورم در ماه مه را زیر 10 درصد اعلام کرده است.



یکي از رهبران کارگري در استان همدان که با مشکل عظیم بیکاري دست به گریبان است، روز پنجشنبه هشدار داد درصورتیکه دولت مشکلات قابل پیش بیني بااجرای طرح قطع یارانه ها را حل نکند، ممکن است اعتراضات کارگري اجتناب ناپذیر باشند.



وب سایت هاي نزدیک به مخالفان سیاسي ایران ظرف ماه هاي گذشته به دفعات از تجمعات پراکنده کارگراني گزارش داده اند که حقوق چندین ماه خود را دریافت نکرده اند.



احمد معبودي یکی از رهبران کارگري و مقام ارشد شوراي اسلامي کارگري همدان که در جمع گروهي از نمایندگان کارگري سخن مي گفت و سخنان وي از سوي خبرگزاري ایلنا به چاپ رسیده، گفت: "با درنظر گرفتن اینکه اجرای طرح یارانه ها سبب افزایش قطعي قیمت ها خواهد شد، ما انتظار داریم دولت از کارگران و خانواده هاي آنها حمایت کند"



آقای معبودی گفت: "باید به نظرات کارگران توجه شود؛ در غیراین صورت ما شاهد اعتراضات گسترده کارگران در سراسر کشور خواهیم بود."

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

اقتلونی، ارجمونی، لاتعلنوا اسرارنا


ابراهيم نبوي

قضیه سفر احمدی نژاد به لبنان چه شد؟ آیا قرار است برود و در یک مسابقه پرتاب سنگ شرکت کند. گروهی گفته اند که بناست احمدی نژاد مورد استقبال با شکوهی قرار بگیرد، اما یک عده دیگر هم می گویند ممکن است سفرش لغو شود. البته فکر می کنم اگرچه رئیس جمهور محترم که یک تپه گلکاری نشده در کشور باقی نگذاشته، و بقیه امورات خود را در حیات خلوت آمریکا، انجام می دهد و بنابه گزارش مسوول تاسیسات ساختمان سازمان ملل، همیشه بعد از سفر احمدی نژاد باید کل سیستم فاضلاب ساختمان مذکور سرویس کامل شود، قطعا از تپه های جنوب لبنان نخواهد گذشت. یکی از آگاهان گفت: "ولی خودمانیم مسجد هم اگر چه توسط برخی از عابران برای خیلی کارهای نامربوط مورد استفاده قرار می گیرد، جای این کارهای پرسروصدا نیست. آن هم در بیروت که اگر نصرالله ساعت هفت یک بمب نیم تنی منفجر کند و آلودگی صوتی ایجاد کند، عبدالله همسایه شان ساعت هشت یک بمب یک تنی منفجر می کند." به همین دلیل است که ناظران آگاه می گویند لبنان هم مثل مسجد جای آلودگی صوتی نیست. یکی از آگاهان به نام پروین احمدی نژاد گفت " ول کن اخوی! یک سری برو مشهد هم سرت سبک می شود، هم مشکلات خراسان که تا حالا دویست بار حل شده یک بار دیگر هم حل می شود."



به گزارش خبرنگار ما تعدادی شیر پاک خورده گفته اند که طرف بهتر است به بیروت نرود، به گفته آنان داداش مان که آقا شجاع ارادانی است، خانه ننه جان هم با هلیکوپتر می رود از فرط محبوبیت، لبنان که جای خودش دارد. یک کارشناس وابسته به تشریفات ریاست جمهوری گفت "البته دو سه روزی است که هی دارند پلم پولوم پیلیم می کنند، ببینند که برود یا نرود." اما دولت ایران بعد از سی سال که ماهی یک بار در فضیلت کمک تسلیحاتی و مالی به حزب الله لبنان نطق کرده، تازه خبر داده است که چون سلاح های ایرانی ارزان است، حزب الله می خواهد از ایران اسلحه بخرد.



یکی از مخالفان حزب الله گفت "انگار پول باباش است، تو که پول اش را خودت می دهی، حالا که می خواهی بفروشی اصلا پول نگیر. به نظرتان مردم اینقدر ببو هستند؟" البته یکی از مهم ترین دلایلی که احتمالا سفر لبنان لغو خواهد شد، یا با اعتراض وسیع مواجه خواهد شد، اعتراض بیکاران در بیروت است. از پنج شش سال قبل دهها هزار نفر در بیروت و اورشلیم و نوار غزه بخاطر کارهای جمهوری اسلامی و بخصوص حسن عباسی از کار بیکار شدند، در واشنگتن هم همین طور، گویا گفته شده دویست هواپیمای چارتر از ماموران سابق سیا برای سفر احمدی نژاد به بیروت خواهند رفت تا آنها هم به وی اعتراض کنند.



دنی یاشولی، یکی از جاسوسان موساد که پنج سال است بیکار شده است، در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی بودبود اعلام کرد "هفت هزار نفر از جاسوسان موساد در پنج سال گذشته از کار بیکار شدند و زن و بچه شان گرسنه مانده اند و زن من به همین دلیل از من طلاق گرفته و من برای اعتراض به سفر احمدی نژاد در بیروت خواهم بود." به گفته سازمان جاسوسان بدون مرز که دفتر اصلی آن در بیروت است، حداقل 14هزار نفر از مردم لبنان، فلسطین، نوار غزه، نابلس، حیفا، اروشلیم و جاهای دیگر بخاطر کارهای آقای حسن عباسی از موساد اخراج شده و کارشان را از دست داده اند. دیوید تاتنهام جاسوس سازمان سیا نیز به خبرنگاران گفت " من سالی هشتاد هزار دلار از آژانس مرکزی اطلاعات( سیا) حقوق می گرفتم، ولی یک روز جیم، مدیرکل خاورمیانه مرا احضار کرد و به من گفت اخراجی، من اعتراض کردم و او تعدادی دی وی دی از سخنرانی های یک فرمانده سپاه به نام حسن عباسی را برای من پخش کرد. من دیدم که تمام اسراری که ما می خواهیم با زحمت به دست بیاوریم، این فرد بطور علنی اعلام کرده. در ابتدا فکر کردم که این فرد توسط اف بی آی ربوده شده و مجبورش کرده اند که اعتراف کند، ولی به من توضیح دادند که این سخنرانی ها رسما در دانشگاههای ایران انجام می شود و تلویزیون ایران آنها را رسما پخش می کند."



جیم بسینگر، برادر کیم بسینگر، مدیر بخش خاورمیانه سیا در مورد اخراج 5238 نفر از جاسوسان این سازمان گفت: "ما هیچ مشکلی با این افراد اخراج شده نداشتیم، مساله این بود که وقتی می توانستیم با خرید یک دی وی دی به قیمت دو دلار در تهران، اطلاعاتی به ارزش حداقل دویست میلیون دلار را به دست بیاوریم، سازمان خزانه داری آمریکا به ما دستور داد عوامل اطلاعاتی مان را اخراج کنیم." موشه چایکوفسکی مدیر بخش حفاظت اطلاعات موساد نیز در این مورد به خبرنگار ما گفت: "ما خیلی از کارمندان را اخراج نکردیم، بلکه برای تدریس در مدارس و یا کار در بخش خدمات به کار گرفتیم، اما در مورد خیلی از افراد چاره ای نداشتیم. ببینید! ما به مدت 25 سال هر سال بین 300 تا 400 میلیون دلار خرج می کردیم تا رابطه حزب الله و ایران، کمک تسلیحاتی، سیاست ها و استراتژی ایران، روش همکاری حماس و تهران رو از طریق یک شبکه جاسوسی عظیم که از تل آویو تا پاریس و بغداد و استانبول و اصفهان و تهران و مشهد وجود داشت، را بفهمیم، توجه کنید که مساله ما فقط پول نبود، ما هر سال حداقل سی نفر کشته و صد نفر گروگان می دادیم. اما وقتی سی دی های آقای حسن عباسی به دست ما رسید، دیگه ما نیازی به این اطلاعات نداشتیم، او همه اسرار جمهوری اسلامی رو گفته بود. ما تصمیم گرفتیم ایشون رو بدزدیم و به عنوان یک گنج اطلاعاتی از او استفاده کنیم، اما بعدا متوجه شدیم که او بطور عادی همه اسرار مورد نیاز ما رو به ما می ده. به همین دلیل مجبور شدیم بخاطر صرفه جویی در بودجه چند هزار نفر را اخراج کنیم."



حس الف خ که نخواست نامش فاش شود، یک فروشنده لباس های زیر زنانه در بیروت گفت "برای من خیلی سخت بود، وقتی که دی وی دی سخنرانی حسن عباسی را دیدم، می دانستم که دیگر کسی اطلاعات سطحی ما را نمی خرد. من یک شبکه زنان روسپی را به کار می گرفتم تا از طریق ارتباط با سران حزب الله و حماس و ایرانیانی که در بیروت بودند، روابط ایران و حزب الله و حماس را بفهمم و آن اطلاعات را با مصیبت به دست موساد برسانم، ولی دیدم آقای حسن عباسی همه چیز را براحتی به زبان آورده، باید چکار می کردم؟ تعطیل اش کردم و الآن درآمدم بسیار کاهش پیدا کرده است."



در یکی از نوارهای استاد حسن عباسی گفته شده است "چرا به حماس و حزب الله کمک می کنیم؟ حماس و حزب الله دارند برای ما می جنگند، یعنی ما اونها رو جزئی از برنامه دفاعی خودمون می دونیم. .... اگر سالی یه میلیارد به یه سازمان چریکی کمک کنی کار فرهنگی کردی." خالد میم که بعد از گوش دادن به این بخش از سخنان حسن عباسی با مشت توی صورتش می کوبید و سرش را به دیوار می زد، گفت "من مسوول بخش.... حماس هستم، ما بسیاری از اطلاعات مان را با دادن شهدای بزرگ مقاومت حفظ می کردیم، تا اینکه این دی وی دی ها منتشر شد. اول فکر کردیم که او یکی از عوامل موساد هست، به همین دلیل به سپاه پاسداران ایران خبر دادیم که چنین موضوعی اتفاق افتاده، ما یک نامه نوشتیم و این مطلب رو گفتیم، یک هفته بعد خود آقای حسن عباسی که نامه ما به دستش رسیده بود تلفن زد و فهمیدیم که خودش همون مسوولی است که نامه ما براش فرستاده شده. من فقط توانستم قانعش کنم که موضوع تماس تلفنی ما و اسم من رو در سخنرانی خودش اعلام نکنه و حالا هم می ترسم نکند این کار را انجام بدهد."



بیروت در حال حاضر با انبوهی از جاسوسان بیکار موساد که منتظر سفر احمدی نژاد به این شهر هستند، چهره دیگری پیدا کرده است. آنها تابلوهای بزرگی در دست دارند و برای اعتراض به بیکار شدن شان بر آنها شعارهایی نوشته اند، بر یکی از تابلوهایی که خبرنگار ما دید نوشته شده بود "العباسی العباسی، هل افشاء الاسناد التجسس النامرد" و بر تابلوی دیگری نوشته شده بود "اقتلونی، ارجمونی، لاتعلنوا اسرارنا"( ترجمه: بکشید ما را، با سنگ ما را بزنید، ولی اسرار را فاش نکنید.)



همچنین کارشناسان به برخی خدمات متقابل ایران و برخی مسلمانان لبنان توجه خاصی کردند. یکی از این کارشناسان با اشاره به مصاحبه انیس نقاش، تروریست لبنانی الاصل که برای کشتن بختیار به فرانسه اعزام شد و جمهوری اسلامی سی سال آن را تکذیب کرد و به تازگی در روزنامه دولتی ایران مصاحبه مفصلی با همکار افتخاری خود، جوانفکر که به تازگی شغل مهمی گرفته اخذ کرده است، گفته اند در تهران هم خبرهائی است. یکی از کارشناسان به نام " نصیر ابوجعجع" به خبرنگار ما گفت " تا وقتی انیس نقاش هست، عباسی باید بره جلو بوق بزنه" به نظر این کارشناس هم گفته های حسن عباسی و هم مصاحبه انیس نقاش بسیار پر اهمیت است، به ویژه جائی که انیس به صراحت گفته برای قتل بختیار از طرف جمهوری اسلامی ماموریت داشته و به خاطر خدماتی که ظرف سال ها زندانی بودن در فرانسه به رهبری و به خصوص رفیق محمود احمدی نژاد کرده، دولت احمدی نژاد عین همان خانه ای را که در اصفهان به دانشمند آمریکائی فری بخشید، یکی هم در قیطریه به انیس داده و یک شرکت هم به او هدیه شده است که دل هر تروریستی را آب می اندازد، دو طبقه در خیابان سئول که هجده کارمند از جمله هشت دختر بدون سبیل کارهایش را انجام می دهند. در این شرکت کارهای بازرگانی نسبتا شرعی صورت می گیرد.



آگاهان بدون هیچ دلیلی حدس می زنند که به همین دلیل بود که علی دارابی که مامور کشتن شاپور بختیار بود و کارش را هم خوب انجام داد، مثل انیس تیرش به سنگ نخورد، و در برنامه زنده تلویزیونی گلایه کرد که "ما چی مان از انیس کمترست، چی مان از آن یارو لیبیائی کمترست که مانند قهرمان ازش استقبال کردند، ولی برای ما فقط هزار نفر آمدند و فیلمش هم فقط یک بار پخش شد و تازه خواسته بودیم همه فامیلمان با طیاره چارتر به سوریه بروند به بهانه این که سوری ها راهمان نمی دهند لغو شد. آخه این هم شد مملکت؟" گفته میشود بعد از این افشاگری ها که توسط دکتر حسن عباسی و انیس نقاش و دارابی صورت گرفته روح سعید امامی و استاد فلاحیان و حتی آقای ری شهری به آفریقای جنوبی پناهنده شده اند و برخی خبرها حاکی است که جراحی پلاستیک کرده و مانند مقام امنیتی سابق( سابق هیچ ربطی به آقای پرویز ثابتی ندارد) یک شیرینی فروشی در سان فرانسیسکو زده اند. و در کنار کارهای جاری یک سایت هائی هم درست کرده اند که کارشان فحش دادن به سبزهاست.



به گفته خبرنگاران، جاسوسان موساد و سیا قصد دارند در جریان سفر دکتر به لبنان، عکس های حسن عباسی و انیس نقاش را آتش بزنند، آنها می گویند "ما حتی حاضریم برای ایران جاسوسی و حتی ترور کنیم، بشرط این که دولت تعهد بکند در سخنرانی ها و مصاحبه هایش اسرار ما را فاش نکند."

احمد منتظری:نامه ۶/۱/۶۸ خمینی به منتظری که وی را رسماً از قائم مقامی برکنار کرد، را احمد آقا نوشت


به گزارش وبسایت اطلاع‌رسانی آیت‌الله منتظری، احمد منتظری با بیان انتقاد خود، نسبت به تقطیع و تحریف و نتیجه‌گیری اشتباه "کاملا مشابه" در این سایت‌ها اظهار شگفتی کرده و آورده است: مطالب اختلافی با هم ندارند، مثل اینکه از مرکز واحدی بخشنامه و ابلاغ شده باشد.



وی چندی پیش در میان دانشجویان از مسائل مربوط به برکناری آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری سخن گفته بود و به سوالات دانشجویان در این زمینه پاسخ داده بود.





متن کامل جوابیه احمد منتظری به این سایت‌های خبری در ادامه می‌آید:





بسمه تعالی



حضور محترم خبرگزاریهای جهان نیوز، رجا نیوز و خبرنامه دانشجویان ایران



پس از سلام، گزارش هماهنگ و تحریف شده شما از سخنان اینجانب بسیار باعث تأسف گردید ولی مطلب جالب توجه آن است که مطالب تقطیع و تحریف شده و نتیجه گیری اشتباه از آن در هر سه خبرگزاری کاملا یکسان بوده و هیچ اختلافی با هم ندارند، مثل اینکه از مرکز واحدی بخشنامه و ابلاغ گردیده باشد.



با اینکه ماده ۲۳ و تبصره۳ ماده۱ مطبوعات تصریح دارد که سایتهای اینترنتی مثل مطبوعات باید تکذیب خبر را در اولین فرصت ممکن به اطلاع کاربران برسانند، اما اینجانب امید به رعایت قانون مطبوعات ندارم چون تجربه نشان داده است آنها که وابسته به قدرت هستند متأسفانه خود را ملزم به رعایت قانون نمی دانند.



اما اگر بارقه ای از انصاف در شما باقی است لااقل در یک سطر بنویسید که این خبر تکذیب شده است.



اینجانب قصد افشاگری نداشته ام اما از آنجا که دانشجویان عزیز بسیار مایل به دانستن حقایق مربوط به برکناری آیت الله العظمی منتظری از قائم مقامی رهبری بودند و سؤالات و ابهامات زیادی در این رابطه داشتند، اینجانب احساس وظیفه نمودم که مواردی را به نحو اجمال برایشان بیان کنم. این در حالی است که مطالب ذکر شده تنها بخشی از واقعیاتی است که دانستن آن حق مردم است.



اینکه به اتفاق نوشته اید که: "پسر منتظری گفت امام خمینی اشتباه کرده است" کاملا خلاف واقع است و اینجانب چنین جمله ای نگفته ام امّا آن بزرگوار را مصون از خطا نمی بینم همچنان که خود معظم له نیز چنین نظری داشتند. اگر سن شما اقتضا کند شاید به یاد داشته باشید که در یک جلسه در حسینیه جماران مرحوم آقای فخرالدین حجازی در تعریف و تمجید مرحوم امام خمینی اغراق نمود و ایشان را با امام معصوم مقایسه کرد که بلافاصله مورد اعتراض شدید معظم له قرار گرفت و آثار ناراحتی در چهره و سخن امام راحل نمایان بود.



همچنین اینجانب در واقع برای توجیه کار معظم له به دانشجویان گفتم که ممکن است نامه ۴/۱/۶۸ آیت الله منتظری به امام نرسیده باشد وگرنه جواب آن نامه متواضعانه، نامه تند ۶/۱/۶۸ نمی تواند باشد. (متن این دو نامه و بحث مربوط به آن را در کتاب خاطرات ایشان صفحات ۶۵۶ تا ۶۸۴ ببینید.)



همچنین سخنان اینجانب در مورد حاج احمد آقا خمینی فقط نقل تاریخ و واقعیت بود و اثبات اینکه نامه ۶/۱/۶۸ توسط حاج احمد آقا نوشته شده است. گفتن واقعیت ممکن است تلخ باشد اما توهین نیست.



وقتی حضرت آیت الله العظمی منتظری نامه ۶/۱/۶۸ را مشاهده نمود بسیار متعجب شد و فرمود بعید است که چنین مطالبی را استادش به رشته تحریر درآورده باشد.



اینجانب نامه ای را در اختیار داشتم که احمد آقا خمینی در مورد تغییر مدیریت مدرسه کرمانیها - قریب به این مضمون - نوشته بود که: امام فرموده اند حجه الاسلام آقای فهیم کرمانی برکنار شود و به جای ایشان حجه الاسلام آقای کشمیری منصوب شود، و امضا کرده بود "احمد خمینی". خط این نامه با نامه ۶/۱/۶۸ کاملا منطبق بود. وقتی این دو نامه را در کنار هم به مرحوم پدرم ارائه کردم ایشان هم تصدیق نمودند که نامه ۶/۱/۶۸ را حاج احمد آقا نوشته است.



اینها همه از باب نقل تاریخ است وگرنه اینجانب و بسیاری از دوستان و مقلدین مرحوم آیت الله العظمی منتظری هیچگونه کینه ای از شخصی نداشته و نداریم و این درسی است که از محضر آن بزرگوار آموخته ایم. بسیار اتفاق می افتاد که افراد مختلف از سخن و رفتار خود در مورد ایشان طلب حلالیت می‌نمودند و مرحوم پدر می‌فرمودند: "حلال می کنم فقط اگر تهمت زده اید سعی کنید افرادی را که گمراه کرده‌اید آگاه نمایید."



در مورد تعطیلی دفاتر مراجع مرحوم هم که باز بودن آن را "وهن اسلام و مرجعیت" خوانده‌اید همین قدر بدانید که چون به فتوای مراجع تقلید دامت برکاتهم بقاء بر تقلید میّت اعلم یا واجب است و یا جایز، تعداد زیادی از مقلدین آیت الله منتظری بر تقلید ایشان باقی هستند و دفتر ایشان لازم است جوابگوی مسائل مردم باشد. علاوه بر این دفتر همه مراجع تقلید حتی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که ۵۱ سال است وفات نموده اند و دفاتر حضرات آیات عظام: گلپایگانی، فاضل لنکرانی، میرزا جواد تبریزی و آقای بهجت همچنان باز است و فقط دفتر آیت الله منتظری به کوشش وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت به روش بسیار ناشایستی غارت و پلمب شده است.

امید این که خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید. والسلام



۱۳۸۹/۷/۱۷



احمد منتظری

علی خامنه‌ای وقف دانشگاه آزاد را باطل اعلام کرد

دقایقی پیش وبگاه مشرق که از وبگاه‌های نزدیک به حکومت است با انتشار نامه‌ای از علی خامنه‌ که رونوشتی از آن به هاشمی رفسنجانی و رونوشتی نیز به احمدی‌نژاد به عنوان رییس شورای عالی فرهنگی ارسال شده وقف دانشگاه آزاد را از لحاظ فقهی و حقوقی ناصحیح دانسته است. بدین ترتیب یک بار دیگر علی خامنه‌ای در مرافعه‌ای بین هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد، نزدیکی خود را به احمدی‌نژاد با صدای بلند اعلام کرده است. البته در این نامه از شورای عالی فرهنگی نیز خواسته شده که از طرح تغییر اساسنامه دست بردارد تا به نوعی از درگیری بیشتر با گروه رفسنجانی نیز دوری کرده باشد.




گفتنی است که پیش از این صادق لاریجانی، که منصوب علی خامنه‌ای، رهبر ج.ا.، به ریاست قوه قضاییه در اظهاراتی تند وقف دانشگاه آزاد را باطل اعلام کرده بود و گفته هاشمی رفسنجانی که مخالفت با وقف را مخالفت با احکام خدا دانسته بود سخت تاخته بود.



متن این نامه به نقل از مشرق به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحيم

در پی مأموريت به دو هيئت فقهی و حقوقی برای بررسی عميق و همه جانبه درباره وقف اموال دانشگاه آزاد اسلامی، مجموعه بحث ها و تدقيق در ادله مختلف به اين نتيجه قطعی منتهی شد که وقف مزبور دارای اشکالات اساسی فقهی و حقوقی است از جمله، هم به لحاظ مشروعيت وقف مذکور و هم از جهت صلاحيت هيئت محترم موسس در انشاء اين وقف. همچنان که مشکل اساسی تحقق قبول مقام ذيصلاح نيز مطرح است، بنابراين وقف مزبور از لحاظ فقهی و حقوقی صحيح نيست.



ضمناً با توجه به ماهيت غيرخصوصی و غيردولتی دانشگاه آزاد اسلامی، لازم است بندهای ۵ و ۱۰ مصوبه جديد شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد اساسنامه آن دانشگاه مورد بررسی مجدد قرار گرفته و اصلاح شود.



مراتب به جناب آقای هاشمی رفسنجانی رياست محترم هيئت موسس و جناب آقای احمدی نژاد رياست محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی ابلاغ شود.

سيدعلی خامنه ای

۱۸/۷/۸۹

اگر کسی وقف دانشگاه آزاد را به هم بزند، خدا از او قوی‌تر است و پس می‌گیرد


اگر کسی وقف دانشگاه آزاد را به هم بزند، خدا از او قوی‌تر است و پس می‌گیرد امروز:دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در واکنش به ابراز تردید رسانه‌های راست‌گرا در تایید وقف دانشگاه آزاد اسلامی از سوی چهار مجتهد، متن دقیق اظهارات هاشمی رفسنجانی را بر اساس نوار سخنرانی‌اش منتشر و تاکید کرد که هاشمی بر عدم وقف اموال دولتی از بین اموال دانشگاه آزاد اشاره کرده و نیز خاطرنشان کرده است که نظر موافق رهبری نیز در این باره اخذ شده است.



در اطلاعیه دفتر هاشمی رفسنجانی همچنین به نام موسوی‌اردبیلی، هاشمی‌رفسنجانی، سید حسن خمینی، قمی و موسوی بجنوردی به‌عنوان مجتهدان امضاکننده وقف دانشگاه آزاد اشاره شده است. پیش از این رسانه‌های وابسته به دولت، اشاره هاشمی به تایید وقف توسط چهار مجتهد را زیر سؤال برده بودند.



متن کامل اطلاعیه دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره وقف اموال دانشگاه آزاد، بدین شرح است:



شیوه مذموم و غیرپسندیده مصادره به مطلوب سخنرانی‌ها که طی سال‌های اخیر بر فضای رسانه‌ای کشور سایه انداخته، یک بار دیگر توسط برخی رسانه‌ها تکرار شد و به‌ خاطر عدم اطلاع رسانه‌های دیگر و استناد آنها به دو خبرگزاری معروف و رسمی کشور یعنی خبرگزاری جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس، مستمسک اظهارنظرهای متفاوت و بعضاً توهین‌آمیز نسبت به سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مراسم افتتاح مجتمع دانشگاهی بابل شده است.



در صورتی که رئیس مجلس خبرگان رهبری در خصوص وقف به چند مورد اشارات مؤکد کرده‌اند:



۱- اگر اموال دولتی در اموال دانشگاه آزاد باشد، مشمول وقف نمی‌شود.



۲- چهار مجتهد عضو هیأت مؤسس یعنی حضرات آیات و حجج‌الاسلام موسوی‌اردبیلی، هاشمی‌رفسنجانی، سید حسن خمینی، قمی و همچنین آیت‌الله بجنوردی به‌عنوان ناظر، بر شرعی بودن وقف صحه گذاشتند.



۳- نظر فقهی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه اخذ شده است.



۴- فکر نمی‌کنم خداوند اجازه دهد کسی این وقف را به هم بزند و اگر کسی این کار را کرد، خداوند از او قوی‌تر است و وقف را برمی‌گرداند.



معلوم نیست رسانه‌های مدعی حقیقت‌گویی و اطلاع‌رسانی واقعی با چه نیتی بر حذف و اضافه سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی طی سالهای اخیر اصرار می‌ورزند و متأسفانه بعضی از افراد مسئول اما بی‌اطلاع، سخنانی را بر زبان می‌آورند که شأن مسئولیت خویش را زیر سؤال می‌برند.



برای اینکه "تا سیه‌روی شود هر که در اوغش باشد " متن سخنرانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، موضوع دانشگاه آزاد که در آیین افتتاح مجتمع دانشگاهی بابل ایراد کردند و عیناً از نوار پیاده شده و در صورت لزوم قابل ارائه به همه مراکز اطلاع‌رسانی می‌باشد، جهت تنویر افکار عمومی در ذیل می‌آید:



"... فکری که ما برای دانشگاه آزاد اسلامی داریم، و این اموال عظیمی که الان جمع شده و با این نیروهای فوق‌العاده‌ای که به وجود آمده و هر سال هم به سرعت دارد اضافه می‌شود، فکر کردیم که انشاءالله این را جاویدان کنیم. ما وقف کردیم، با فتوای جمعی از مراجع و شخص رهبر انقلاب و فتوای خودمان که چهار نفر مجتهد بودیم، در هیأت مؤسس بررسی کردیم و همه ما فتوایمان این بود. این اموال وقف شد، الان وقف است، صیغه وقف را خواندیم، قبض و اقباض انجام شد.



به ثبت هم رسید و فکر نمی‌کنم که خداوند اجازه بدهد هیچکس، بتواند این وقف را به هم بزند و اگر کسی بتواند به هم بزند، خدا از او قوی‌تر است و پس می‌گیرد یک روزی، ما خیلی موقوفات داریم که (زمانی) گرفتند، ولی دوباره برگشته امروز، هیچ شبهه‌ای ندارد. در هر محفلی می‌خواهید بحث کنید.



گاهی می‌آیند و می‌گویند مثلاً اموال دولتی در اینهاست. اولاً اموال دولتی در آن نیست. همین زمین اینجا را مثل می‌زنم. آن موقع که ارزان بود، آقای قلی‌پور ۲ میلیون تومان خرید. چند سال بعد محیط زیست، آمد و گفت: ما ۲ میلیون قبول نداریم. دوباره قیمت‌گذاری شود که فکر می‌کنم ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان گرفتند که آخرش حل شد. همین الان اگر استانداری به دانشگاه آزاد کمک کند، زمینی را اختصاص می‌دهند و قیمت زمین را به روز می‌گیرند. این که دیگر مال دولت نیست. دانشگاه آزاد خریده است. یا فرض کنید جایی را بخشیده باشند که وقتی بخشیدند، مال آن مؤسسه می‌شود.





آخرین فرض اینکه اگر چیزی از اموال دولت در دانشگاه آزاد باشد، وقف نیست. ما اموال دانشگاه را وقف کردیم. فتوای آن هم فتوای رهبری است که در شورای انقلاب فرهنگی خوانده و در آنجا ثبت شده. تعبیرشان این است که هر گروهی که تصرّف مالکانه در ملکی دارند، حق وقفش را هم دارند. تقریباً این اجماعی است. از زمان مرحوم صاحب عروة و بعد اکثر فقها همین فتوا را دارند. قبل از آن هم فقط در زمان کاشف الغطاء فتوای دیگری شده و بقیه همه همین است و تقریباً اجماع فقهی است و این اموال قطعاً وقف است و قطعاً می‌ماند.



من امیدوارم هیچ کس به خودش جرأت ندهد که کارهای بزرگی که می‌تواند صدها سال دانش کشور را تضمین بکند و آموزش کشور و تحقیقات کشور را تضمین بکند، [تضعیف کند] اصلاً پایگاه عظیم ثابت توسعه حکومت اسلامی و ایران خواهد بود

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

حمله نماینده رهبری در سپاه به «برخی خانواده‌های شهدا

در پی نامه‌نگاری‌های اخیر همسران حمید باکری و محمد ابراهیم همت، از فرماندهان جنگ، علی سعیدی، نماینده رهبر در سپاه پاسداران گفت که آن‌چه باعث نگرانی «خانواده شهدایی که در خط ولایت هستند» شده، این است که «برخی خانواده‌های شهدا از گردونه پاسداری از خون شهدا خارج شوند.»




آقای سعیدی در توضیح حرف‌هایش گفت که ارزش همسر شهید، شخصیت و هر فردی به این بستگی دارد که چه میزان پیوستگی خود به این محور را حفظ کرده است.



او در ادامه گفت: ممکن است یک شخصیت در یک زمان ارزش داشته باشد؛ خانمی در زمانی همسر شهید بود، ولی در عصر دیگری دچار تحول فکری شد و در وادی‌ای قرار گرفت که در جهت مقابل رهبری حرکت می‌کند. این‌جا دیگر آن ارزش گذشته را ندارد.



به گفته نماینده رهبری در سپاه پاسداران، ملاک و ارزش هر فرد، حزب، گروه، سازمان و شخصیتی بستگی به میزان پیوستگی او به نماد «محور حق» است و در عصر امروز رهبر انقلاب اسلامی محور حق است.



نامه همسر باکری به همسر همت



در همین حال، همسر حمید باکری، از فرماندهان جنگ ایران و عراق در نامه‌ای به همسر محمدابراهیم همت، یکی دیگر از فرماندهان این جنگ به «اتهاماتی که در روزهای اخیر به آن دو زده شده»، پاسخ داد.



فاطمه امیرانی، همسر آقای باکری به گفته خود، این نامه را برای کسانی نوشته که در حق همسر محمدابراهیم همت، ژیلا بدیهیانی «جفا» کرده‌اند، اما هدف این نامه‌نگاری را نه دفاع از او، بلکه به خاطر «کسانی که این صحبت‌ها را می‌شنوند و به غیبت و گناه می‌افتند» دانست.



ظاهرا اشاره‌ خانم امیرانی به اتفاقاتی است که پس از حمایت او و خانم بدیهیانی از میرحسین موسوی، کاندیدای معترض به نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته، و انتقاد از برخورد حکومت با معترضین برای آن‌ها روی داد.



همسر آقای باکری در ابتدای نامه خود به حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان پرداخته و گفته او یکی از کسانی است که «این روزها» همسر این دو شهید را از «تراوشات ذهنی‌اش» بی‌نصیب نگذاشته است.



خانم امیرانی درباره آقای شریعتمداری نوشت: ایشان چندین سال در راس رسانه‌ای قرار گرفته‌اند که به راحتی در اختیار تمام مردم ایران قرار می‌گیرد و در این مدت تلاش کرده‌اند طرحی برای تمامی ایرانیانی که در این سرزمین زندگی می‌کنند، بدهند تا به آن‌جایی برسند که ایشان در نظر دارند. انگار متوجه نیستند که انسان‌ها زمین نیستند و نمی‌توان برای ساختن آن‌ها نقشه داد. و تعجبی ندارد که طبق روال شهرداری فکر می‌کنند هر کس در طرح‌شان نباشد، باید از صحنه روزگار حذف شود.



او در ادامه به اظهارات آقای کوثری، فرمانده سابق سپاه محمد‌رسول‌الله که هم اکنون نماینده تهران در مجلس است، اشاره کرد که گفته بود: حاجی فرصت نکرد تا سببی‌ها را مثل خانواده نسبی‌اش تربیت کند.



خانم امیرانی گفته که جا دارد از تمام زنان ایرانی به دلیل این‌که چنین کسی نماینده آن‌ها در مجلس است، عذرخواهی شود.



همسر حمید باکری که در یک سال اخیر به دلیل حمایت از میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، با حمله‌های حکومت مواجه شده است، در نامه به محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، «دستگیری و اهانت به خانواده شهدا» را «خیانت در امانت این شهیدان» دانسته بود.



31 شهریورماه گذشته و در سالگرد آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق، احسان باکری، فرزند حمید باکری، از فرماندهان مشهور سپاه در جنگ ایران و عراق، مقابل منزل مهدی کروبی، با برخورد نیروهای لباس شخصی مواجه و بازداشت شد.



فاطمه امیرانی در نامه خود با انتقاد از سرکوب اعتراضات مردمی بعد از انتخابات و «کودتا» توصیف کردن این وضعیت، تاکید کرد که «خانواده شهدا در کنار مردم هستند و در برابر ظلم سکوت نمی‌کنند».



چندی پیش، محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری پیشین ایران به هم‌رزمان آقایان باکری و همت گفت که اگر از چنین رفتارهایی بیزارند، «برای دفاع از موقعیت سپاه و بسیج، آشکارا و آرام موضع بگیرند و نگذارند این نهادهای انقلابی لطمه ببیند».

28سوال محمد نوري زاد از خامنه اي

به نام خدای فهم




سایت رسمی محمد نوری زاد :



سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت­ الله خامنه­ ای



قابلیت شب­ها و روزهای زندان، در این است که فرد زندانی می­تواند دوستان دیرین خود را به سلول خویش فرابخواند، و درخیال با آنان به گفت­وشنود پردازد. یکی از هم­نشینان همیشگی سلول من، شخص حضرتعالی هستید. حضور شما در سلول تنهایی من، این حسن را داشته است که بسیاری از ندانسته­های خویش را با شما در میان گذارم، و در همان خیال از شما پاسخ گیرم. اخیراً اما با پرسش­هایی روبه ­رو شده­ ام که پاسخ به آنها از جانب شما، می­تواند برای مردم و مسؤلین ما راهگشا باشد، و بسیاری از موانع را از پیش پای ما و شما بردارد. من، متعمدانه شأن این پرسش­ها را به ساحتِ استفتاء می­برم تا مرجعیت و رهبری شما را توأمان مخاطب قرار دهم.



رهبر گرامی، من کشوری می­شناسم که در فساد غلت می­زند. در قتل و غارت و آدم­کشی سابقۀ طولانی دارد. قلدر است. قلچماق است. در پیشگاه بسیاری از مردم جهان، در مدار نفرت قرار دارد. شما از او جز به «دشمن» یاد نمی‌کنید. این کشور، فاسد است. فاجر است. شیطان است. شیطان بزرگ است. آمریکاست. جلوی چشم این کشوری که ما او را «عقرب جراره» توصیف می­کنیم، انقلاب اسلامی ما پا گرفت. برخلاف میل او. انقلابی که آرزوهای فراوانی با او گره خورده بود. انقلابی که قرار بود انسان و انسانیت را برای بشری که از دایرۀ بشریت بیرون افتاده بود، به نمایش گذارد. انقلابی که آمده بود آزادی را به وجاهت راستینش، بازبَرَد. انقلابی که در وعده­هایش، جز رواج عدل و راستی و رشد و تحمل مخالف هیچ نبود. انقلابی که با تمامی قامت خویش، بر سر صیانت از فرهنگ این مرزوبوم اصرار می­ورزید، و همۀ مرزهای انسانی را پیش روی خود می­دید. امروز، سی­ودو سال از برپایی این انقلاب می­گذرد. انقلابی که بخش وسیعی از عمر خود را از رهبری شخص شما بهره­مند بوده است. بنا به خواست و هدایت شما: خیز برداشته، و بنا به تشخیص حضرت شما: بر جای نشسته است. به چپ رفته، یا به راست متمایل شده. فریاد کشیده، و یا سکوت کرده است. من کاری به این ندارم که امروز، مردمان کشور فنلاند، از رتبۀ اول کیفیت زندگی، و مردمان آمریکا از رتبه یازدهم، و مردمان کشور ما، از رتبۀ هفتادونهم کیفیت زندگی برخوردارند، اما می­خواهم بدانم به لحاظ «فرهنگی»، که تخصص و گرایش محوری انقلاب ما بوده است، امروز ما، در کدام مرتبه از دنیای فهم قرار داریم. من در این پرسش­ها، به سراغ پرتاب ماهوارۀ امید، و دانش غنی­سازی اورانیوم، و سلول­های بنیادین در کشورمان نرفته­ام. چرا که دستاوردهای این­چنینی، نه چیزی است که ما را از ورشکستگی برهانند. که اگر کمترین نسبتی میان دستیابی به این دستاوردها، و برقراری و بقای یک نظام حکومتی بود، شوروی سابق، با آن ابرقدرتی بلامنازعش، و موشک­های هسته­ای و ماهواره­های مریخ­پیمایش، فرونمی­پاشید و به موزه­های عبرت جهانیان نمی­پیوست. همه داشته­ها و نداشته­های ما، تنها آنجا که به حوزۀ فرهنگ و اخلاق اجتماعی ما مربوط است، می­توانند بر درستی یا نادرستی رفتار ما انگشت نهند. از همین روی، من پرسش­های فرهنگی، و اخلاقی و اجتماعی خود را، در نسبت با همان «دشمن»، یعنی پای ثابت اشارات شما مطرح می­کنم. به زعم همۀ ما، کشور آمریکا، به لحاظ فرهنگی، که همان تخصص محوری انقلاب ما باشد، از هم دریده، و بنیان نظامات اجتماعی­اش، به هم ریخته است. این مقایسه، درست­ترین و شاید جوانمردانه­ترین مقایسه­ای است که می­تواند تکلیف بسیاری از ما را روشن سازد.



من در این پرسش­ها، هرگز سراغی از داشته­های تکنولوژیک، و پیشرفت­های علمی، و وضعیت تولید و کار و معیشت و رفاه و ثروت آمریکایی­ها در نسبت به خودمان نگرفته­ام. فقط به همان ساحتی ورود کرده­ام که در نقطه مرکزی علایق، و وعده­های اولیۀ انقلاب اسلامی ما بوده است. این شما، و این پرسش­هایی که من، از رهبر، و از مرجع تقلید بسیاری از مردمان ایران و جهان می­پرسم. استفتائاتی است که پاسخ شخص شما را می­طلبد. پیش از مطرح کردن این پرسش­ها اما بگویم که من، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در آمریکا بوده­ام. و تا حدودی با چندوچون حساسیت­های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مردمان آمریکا آشنایی دارم. به شوق انقلاب و وعده­های آسمانی آن بود که دست از همه چیز شستم و به آغوش میهنم شتافتم. و از همۀ نقاط کشورم، محروم­ترین مناطق را برای خدمت برگزیدم: سیستان و بلوچستان. هرمزگان. و منطقۀ محروم بشاگرد. و سال­ها نیز در همین وادی­ دست به قلم بردم و آثار هنری برآوردم. مجموعه مقالات اینجانب با عنوان «جهان پس از آمریکا» نشان­دهندۀ این است که من بیش از زوال آمریکا، به تجلی و درخشش انقلاب اسلامی ایران چشم داشته­ام. پس، غرض و نیّت من از گزینش و مطرح کردن این پرسش­ها، شیدایی من نسبت به آمریکا نیست. تعارضات آشکاری است که در این سی­ودو سالگی انقلاب اسلامی، بر طَبَق صدق می­نهم تا مقام شامخ شما، به یک­یک آنها پاسخ گوید، و مرا، و جمع بسیاری را از ابهام و بهت به­درآوَرَد:



۱- حریم خصوصی مردمان، و رعایت حدود آن، یکی از حساسیت­های حتمی ادیان ابراهیمی، و بویژه دین مبین اسلام، و بالاخص مذهب تشیع بوده است. آموزه­های دینی ما، سرشار از توصیه­هایی است که ما را به حفظ حریم خصوصی مردمان تحکم می­کند. چه مسلمان، و چه غیرمسلمان. در سال­های پس از پیروزی انقلاب، ورود به حریم خصوصی مردم توسط مأموران حکومتی، به امری رایج و بدیهی بدل شد. این روند، آن­قدر آشکار و ملموس است که نیازی به تحقیق و پیگیری ندارد. تازه­ترین، و فاحش­ترین نمونۀ آن، هجوم اوباشان مذهبی، در ساعت سه بعد از نیمه­شب، به منزل شخصی آیت­الله صانعی در شهر قم است. در این هجمۀ طراحی شده که تحت همراهی و حمایت نیروهای انتظامی صورت پذیرفت، اوباشان مذهبی با دیلم، در ورودی دفتر و منزل ایشان را دریدند و از جا کندند و به اندرونی خانه ایشان هجوم بردند و به تخریب اموال، و ایجاد رعب و هراس همت ورزیدند. در آمریکایی که ما و شما می­شناسیم، حریم خصوصی مردمان، شدیداً توسط قانون و مجریان قانون تحت محافظت است و ورودکنندگان به این حریم، با عکس­العمل شدید دستگاه قضا مواجه می­شوند. گر چه ، اتفاقات خارج از روال نیز صورت می­پذیرد، اما روح جاری قانون، بنا بر صیانت سفت و سخت از حریم خصوصی مردمان دارد. حتی شنودهای تلفنی مردم پس از حادثه تروریستی یازده سپتامبر ، با عکس­العمل معترضانه و نابخشودنی مردم روبه­رو شد. همان چیزی که در کشور ما، تفریح مأموران حکومتی به­شمار می­رود. با این توصیف، مشخص بفرمایید که درخصوص حفظ و صیانت از حریم خصوصی شهروندان، قوانین و هیأت حاکمه آمریکا به اسلام و مسلمانی نزدیک­ترند یا خود ما؟



۲- در آمریکا، اقلیت­های دینی، و حتی بی­دینان و شیطان­پرستان، از همان آزادی برخوردارند که مردمان مسیحی آمریکا. اقلیت­دینی، در همۀ ایالت­های ا، اجازۀ احداث بناهای عبادی و اجتماعی مخصوص خود را دارا هستند. در این میان، مسلمانان، از جایگاه ویژه­ای برخوردارند. در جوار برج­های دوقلوی تخریب شده نیویورک، مسلمانان قطعه زمینی را برای احداث مسجدی بزرگ خریداری کردند. عده­ای از متأثرین حادثه یازده سپتامبر، بنا بر اعتراض گذاردند تا از احداث این مسجد جلوگیری کنند. همان کاری که در کشور خودمان با همت «نیروهای خودجوش» صورت می­پذیرد و کسی هم پاسخگوی رفتار سخیف آنان نیست. دستگاه قضایی آمریکا اما، با اقتدار، حق را به مسلمانان نیویورک داد و اکنون این مسجد، با کمی فاصله از مکان برج­های دوقلو، در حال احداث است. اقلیت­های دینی کشور ما، انصافاً تا پیش از انقلاب، به شکل سنتی، از آزادی بیشتری برخوردار بودند. می­توانستند در همۀ دوایر دولتی استخدام شوند و از نردبان مسؤلیت­های جامعه بالا روند. بعد از انقلاب اسلامی، آنان محدود و محدودتر شدند. مثلاً در یک قلم، ما هرگز به اهل سنت خود، اجازه نداده­ایم در تهران، مسجدی بنا کنند و بی­واهمه به عبادت پردازند. در روز روشن، ما عبادتگاه دراویش خود را تخریب می­کنیم. زنانی از ادیان رسمی کشورمان را که اعتقادی به حجاب ندارند، مجبور می­کنیم که پوشش بانوان خود ما را به تن کنند. در میان همۀ مسؤلان کشورمان (غیر از نمایندگی مجلس)، یک مسیحی، یک یهودی، یک زرتشتی به چشم نمی­خورد. و تا این اواخر، حتی تحصیل­کرده­های اهل سنت نیز، اجازۀ حضور در مسؤلیت­های کشور را نداشتند. پرسش اینکه، آیا ایشان، با همۀ خصلت­های نامناسبی که دارند، به خدا، و به آموزه­های پیامبران الهی نزدیک­ترند یا ما؟



۳– کشور ما، اول کشور پرمصرف موادمخدر در جهان است. تجسم اینکه جمع کثیری از مردان و زنان و دختران و پسران ما به مصرف موادمخدر مشغولند، نه برازندۀ انقلاب اسلامی، که برازندۀ هیچ حکومت و حاکمیتی نیست. روی بردن مردم ما به مصرف مواد افیونی آن هم فراتر از مردمان همه کشورها، نشان از تزلزل بسیاری از مناسبات اجتماعی و انسانی در جامعۀ ما دارد.



سخن گفتن از غنی­سازی اورانیوم در کشور، آنگاه پسندیده بود که ما بر یک چنین مفاسدی خط بطلان می­کشیدیم و تکلیفشان را یکسره می­کردیم. دستیابی به دانش هسته­ای و سلول­های بنیادین و پرتاب ماهوارۀ امید، در جامعه­ای که جمعیت فراوانی از جوانانش به خماری درافتاده­اند، بیشتر به هیبت مردی شباهت دارد که موهای خود را روغن و شانه زده، و کراوات بسته، اما پای­افزار او دمپایی است. و باز تجسم اینکه به نسبت جمعیت، مردمان ما، بیش از مردمان آمریکا به مصرف انواع موادمخدر معتادند، آنجا به آزار فکری ما می­انجامد که انقلاب خویش را انقلابی فرهنگی و رهایی­بخش بدانیم. با این مقدمه، پرسش من از شما این است که آیا آمریکایی­ها – درخصوص موادمخدر- بافرهنگ­تر از ما نیستند؟ که آنان کافرند، و ما با مغز اسلام سروکار داریم؟ و آیا حاکمیت موجود در آمریکا، دلسوزتر از حاکمان خود ما نسبت به مردم خویش نیستند؟ که در آنجا سرمایه حرف اول را می­زند و در کشور ما اسلام ناب؟



۴- مردمان آمریکا به‌گونه‌ای تربیت شده­اند که اغلب دروغ نمی­گویند، و از دروغ و دروغگو متنفرند. این اخلاق جاری، به صورت یک فرهنگ رایج، در همۀ ارکان حکومتی نیز رخنه کرده است. موارد استثنایی، در هر حوزه، من­جمله دروغگویی مردم و مسؤلین ، امری بدیهی است. صورت کلی اما همان است که گفته آمد. یک مسؤل حکومتی در آنجا، اگر دروغ بگوید، از جایگاه مسؤلیتی­اش ساقط می­شود. دامنه این مسؤلیت­ها، هر چه به سمت رأس هرم و مسؤلین برتر کشور می­رود، سخت­گیری­ها نیز تشدید می­شود. امکان دروغگویی یک دادستان آمریکایی، تقریباً محال است. مگر در موارد نادر. در کشور ما چه؟ دادستان ما، به­راحتی سر کشیدن یک جرعه آب، دروغ می­نویسد، و دروغ خود را در سراسر کشور منتشر می­کند. از باب نمونه، حادثه قتل «زهرا کاظمی» را سکته، و مرگ ناشی از سلاخی جوانانمان در کهریزک را، متأثر از بیماری مننژیت بیانیه می­دهد. به گمان حضرت شما، در همین خصوص دروغگویی مسؤلین، آنها، به خدا و آموزه­های دینی ما نزدیک­تر نیستند؟



۵- از شخص حضرتعالی درباره «حق وتو» فراوان شنیده­ایم. که بنایی ظالمانه و غیرعقلانی و غیرانسانی است. آمریکایی­ها، یکی از دارندگان حق وتو، در سازمان ملل هستند. و از آن طریق، به سایر کشورها جفا می­کنند. در کشور ما نیز، گونه­ای از حق وتو در جریان بوده است. داستان «خودی و غیرخودی» و نظارت استصوابی، یک حق وتوی نانوشته است. حقی که ما، با تأسی بدان، دوستان خود را بر مسندها و موقعیت­ها می­نشانیم، و غریبگان را از آن دور می­سازیم. با این تفاوت، که آمریکایی­های جهان­خوار، حق وتو را نه دربارۀ مردم خود، که در حق بیگانگان و دیگرکشورها اعمال می­کنند. و ما، در کمال شهامت، حق وتوی خویش را مثل ساطوری برنده، در میان مردم خویش می­نهیم. آنها کافرند و ما مسلمان. به نظر شرعی شما، آنان که کافرند، آیا مردمی و مردم دوست هستند، یا ما که مسلمانیم و بهره­مند از هزارهزار حدیث و آیۀ مغایر؟



۶- حضرت شامخ شما، شاید جزو معدود رهبران تاریخ است که فراوان سخن گفته است. کمتر رهبری به قدر شما سخن گفته و می­گوید. و البته، سخنان نغز و موعظه­گون. اطمینان دارم از اینکه می­توانید به­راحتی، در هر موضوع، بدون دغدغه ورود کنید و مفصل سخن بگویید، لذت می­برید. این لذت اما، محدود به شخص حضرت شماست. از خود شما که فاصله بگیریم، این لذت، کم و کمتر می­شود. به مردم که می­رسد، چیزی از طعم آن باقی نمی­ماند. به­راستی که مردم ما، در بازگو کردن مکنونات قلبی خویش، محدود و در تنگنایند. شاید به همین دلیل است که واگویه کردن مسائل خنثی، در رسانه­های ما به افراط گراییده است. مردم ما، به­هیچ­وجه، از آزادی بیان بهره­ای ندارند. خفقان گسترده­ای، زبان مردم را از کار انداخته است.



امام علی علیه­السلام در فرمان شورانگیز خود به مالک اشتر، او را به آن­چنان شیوه­ای از حکومت­داری ترغیب می­کند که زبان یک فرد ضعیف، در برابر حاکم به «لکنت» نیفتد. متأسفانه مردم ما، در هر کجا، و حتی در پیشگاه شما، به لکنت می­افتند و از گفتن صریح هر آنچه در دل دارند، اجتناب می­ورزند. ترس از تجربه­های داغ و درفش، زبان گویای مردم ما را به کام و نیام فروبرده است. و شخص شما، شاید تنها کسی هستید که از لذت غلیظ آزادی بیان در این سرزمین بهره­مند است. برخلاف مردم آمریکا، که صغیر و کبیرشان از این لذت متنعم­اند. در آنجا ، مردم، بدون لکنت، و بسیار روان، با بزرگان خود سخن می­گویند و حتی مفاسد آنان را در حضورشان به رخ می­کشند. درست مثل آن عرب یک­لاقبا، که به خلیفه اول گفت: «اگر کج بروی با این شمشیر راستت می­کنم». در این باب نیز می­بینیم آمریکایی­ها به آموزه­های دینی ما راغب­تر بوده­اند و آن را عملی نیز کرده­اند. آیا شیوۀ حکومتی آنان، در همین محدودۀ آزادی بیان، از سنت­های الهی و اسلامی ما تعبیت نمی­کند؟ و ما که در کنار سفرۀ گستردۀ این آموزه­ها حضور داریم، آیا بی­بهره از آنها نیستیم؟



۷- اطمینان دارم خود حضرتعالی نیک می­دانید که نظامیان آمریکا، هرگز اجازۀ دخالت در امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشورشان را ندارند. دادگاه­های فعال، سخت مراقب کوچک­ترین تخطی نظامیان هستند. کدام نظامی درآنجا جرأت می­کند برای یک نمایندۀ مجلس خط­ونشان بکشد؟ کجا نظامیان آمریکایی، رسماً آستین­ها را بالا می­زنند و در زیر و بالای انتخابات کشورشان دخول می­کنند و با راه­اندازی کارناوال­هایی از لباس شخصی­ها و نیروهای خودسر، و البته با هماهنگی کامل با آنان، به ستادهای تبلیغاتی رقیبان انتخاباتی هجوم می­برند و با مهر و موم و تخریب اموال مردم، فضا را برای پیروزی هر آن کس که خود می­خواهند، فراهم می­کنند؟ نظامیان آمریکایی، آن­قدر به امنیت داخلی و خارجی خود بها می­دهند که هیچ فرصتی برای ورود به حوزه­های اقتصادی یا سایر حوزه­های بی­ربط ندارند. درست برخلاف نظامیان ما که اکنون، هم در حوزه­های سیاسی و اقتصادی یک پای محکم مداخلات داخلی و خارجی­اند، و هم بسیاری از منصب­های فرهنگی و اجتماعی را در سطح کشور اشغال کرده­اند. اگر نگاهی به لیست اسامی نظامیان در هر کجا بیاندازید، بر این نکته با ما هم­رأی خواهید شد که از صداوسیما تا شهرداری تا ریاست مجلس تا استانداری­ها و فرمانداری­ها و وزارتخانه­ها و نمایندگی مجلس، همه جا نظامیان، پای در رکاب خروج از عهد قانونی خویش­اند. با همان اخلاقِ اطاعتِ تشکیلاتی که ذاتی نظامیان است. با این مقایسۀ کوتاه، قبول دارید که آمریکایی­ها، با کنار گذاردن نظامیان از هر مداخلۀ بی­ربط، نسبت به ما که مشکلات جاری خود را با تحکم نظامیان مرتفع کرده و می­کنیم، از رشد همه­جانبه و نافذتری برخوردارند؟



۸- با پیروزی انقلاب، ما به رسانه­های جمعی خود وعده دادیم که آنان را از آزادی در تحلیل­ها و پیگیری­ها و افشای مفاسد و انتشار باورهای خاص و عامشان، برخوردار خواهیم ساخت. وضعیت فعلی مطبوعات ما، در این سی­ودو سالگی انقلاب، بسیار اسف­بار و مشرف به موت است. گردی از مرگ بر سر مطبوعات و رسانه­های دولتی افشانده­ایم و اسمش را جریان آزاد اطلاعات گذارده­ایم. در هیچ کجای دنیای فهم، به اندازۀ کشور ما، مطبوعات، در معرض تهدید و تعطیل و جریمه و سانسور شدید نبوده و نیستند. مگر کشورهای به قهقرا رفته. و یا شوروی سابق. و کشورهای همسان با خود ما. در عوض اما، رسانه­ها و مطبوعات آمریکا، نه از آزادی محض و بی­حدومرز، اما از آزادی بسیار بسیار فراوان و گسترده بهره­مندند. یک نشریه سراسری و حتی محلی، آزاد است به هرکس و به هر موضوعی، در چارچوب قانون بپردازد، و واهمه­ای از رییس­جمهور و دولت او و نمایندگان مجلس و دستگاه قضایی نیز نداشته باشد. گاه در آنجا، درج یک خبر، آن هم در یک نشریه محلی، یک قاضی صاحب نام را، یک نماینده مجلس را، یک وزیر را، و یک مسؤل برجسته را به زیر کشیده و او را به چوب قانون سپرده است. برخلاف کشور ما، که مطبوعات، در تب و لرزی همیشگی، روزگار سپری می­کنند. انصافاً آیا خدا و پیغمبر و انسان و انسانیت، در آن نظام بیشتر رعایت می­شود یا در جمهوری اسلامی ایران؟



۹- ما پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به مردم خود، و به مردم جهان وعده دادیم که حتی کمونیست­ها در ابراز عقیدۀ خود آزادند. این آزادی نه به این معناست که یکی بتواند بگوید: آهای مردم، من یک کمونیست هستم. بلکه به این معنا که او بتواند در دانشگاه­ها، شاهد دست به دست شدن فلسفه فکری خود باشد و هم­زمان، در فلان اداره نیز استخدام شود. امروز اما به جایی رسیده­ایم که احزاب فرزندان امام و انقلاب را نیز تحمل نمی­کنیم.



خلاصه این وعده­ها همه به فراموشی سپرده شده. در آمریکا اما، با همۀ جنایت­هایی که او در گذشته، به ما، و به سایر کشورها روا داشته، جریان سیالی از اندیشه، در دانشگاه­ها، آزادانه، در حال حرکت است، بی­آنکه مزاحمتی برای کسی و جریانی پدید آورده شود. آیا آنان، که به زعم ما کافر و از خدا برگشته­اند، به این آیه قرآن که: «پس به بندگان من بشارت ده، آنانی که اقوال مختلف را می­شنوند و از بهترین آنها پیروی می­کنند» عمل کرده و می­کنند، یا ما که همۀ ادیان الهی را پس می­زنیم تا درستی خود را به رخ بکشیم؟



۱۰- در آمریکا، علاوه بر فیلم­سازان دولتی، که فیلم­های سفارشی و موردپسند دولت را می­سازند، این امکان نیز برای فیلم­سازان آزاد و مستقل فراهم است که به مخفی­ترین و تاریک­ترین زوایای حکومت، و حتی دستگاه­های امنیتی ورود کنند. فیلم بسازند، و فیلمشان نیز آزادانه و بدون کوچک­ترین محدودیت، در سراسر کشور به نمایش گذارده شود. همانند فیلم­ساز مستقلی چون «مایکل مور» که سیاست­های «بوش» را به نقد کشید، و فیلم انتقادی­اش، در آنجا ، و در سایر کشورها، به شکل گسترده­ای نمایش داده شد.



در کشور ما، من نمی­گویم فیلم­سازی بتواند دربارۀ قتل­های زنجیره­ای، یا دربارۀ حساسیت­های پنهان و آشکار شخص حضرتعالی، یا دربارۀ زدوبندهای یک نمایندۀ مجلس، یا دربارۀ نحوۀ بازجویی از همسر سعید امامی، یا درمورد بی­کفایتی یک وزیر، یا یک قاضی، یا یک معاون وزیر، یا یک مدیر مدرسه، یا یک سرباز کلانتری فیلم بسازد، که نمی­تواند بسازد، هرگز، اما این فیلم­ساز وطنی، حتی بتواند دوربینش را در خیابان­های شهر حرکت بدهد، و از شعارهای هر از گاه جوانان معترض بر دیوارهای شهر، تصویر بگیرد و از رازهای دلتنگی آنان اثری استغنایی پدید آورد. حالا شما انصاف بدهید، فتوا صادر کنید، و پاسخ پرسش مرا بدهید که آنان به خدا نزیکترند یا ما ؟



حرفه اصلی من فیلم­سازی است. من و شما نیک می­دانیم که شرکت­های غول­پیکر فیلم­سازی هالیوود، هم در پی سودند، و هم با فیلم­هایشان بر اندیشۀ مردمان جهان آوار می­شوند. چه با حقنۀ یک مفهوم، چه با سکس، چه با خشونت. اما این جامعه، به آن­چنان رشدی از اعتماد و اطمینان رسیده است که فیلم­ساز خود را به خاطر نگاه نافذش، به چهارمیخ نمی­کشد. بلکه فضا را برای جولان فکر و خلاقیت او فراخ می­کند. این آمریکا، با همۀ مفاسدی که دارد، آیا بر ما، برتری فرهنگی و عقلانی و معرفتی ندارد؟



۱۱- در کشور ما، بنا به هر دلیل قانونی یا غیرقانونی، مردم از داشتن شبکه­های مستقل تلویزیونی محرومند. معنای ذاتی یک چنین نگرشی، عدم اعتماد و اطمینان به فهم مردم است. و اینکه استحقاق مردم به همین اندازه است که بنشینند و از شبکه­های دولتی ارتزاق شوند. و هر خبری را، هر تحلیلی را، هر روشنگری­ای را که دولت صلاح می­داند، از همان زاویۀ دلخواه دولت، ببینند و بشنوند و لابد: باور کنند. البته، یک معنای پنهانی نیز بر این روند حاکم است. و آن اینکه: انقلاب اسلامی به­شدت آسیب­پذیر است. باید منافذ آسیب را کور کرد و راه را بر توطئه علیه انقلاب بست. و یا حتی: انقلاب، در برابر فرهنگ و باور مردم مسؤل است. نکند یک شبکه مستقل و آزاد، اخلاق و دین مردم را به بازی بگیرد و ذهن مردم را برآشوبد!؟



در آنجا اما، در کنار شبکه­های دولتی، ده­ها شبکۀ خصوصی، بسیار فعال­تر و پرمخاطب­تر از شبکه­های دولتی، و صدها شبکه آزاد و خصوصی محلی وجود دارند که شبانه­روز به تبلیغ و انتشار هر عقیده و مرام و نگرش درست و نادرست مشغولند. با برنامه­های متنوع. کاملاً منطبق با همان آیۀ قرآن، که خدا بندگانش را به گزینش بهترین­ها از میان جوراجور عقیده و مرام ترغیب می­کند. این جامعه، با هر مشکلاتی که با آن دست و پا می­زند، به مرحله­ای از شایستگی رسیده است که: به فهم مردم خود بها داده و آنان را در گزینش مطلوب خویش مخیّر ساخته است. جوامعی که از استحکام استوانه­های بقای خویش نگرانند، بر همان شبکه­های دولتی تحکم می­کنند. به اسم جانبداری از فکر و روان مردم. پرسش من از محضر شماست کدام­یک راه درست پیش گرفته­ایم؟ آنان یا ما؟



۱۲- در آمریکا، رقابت آشکاری برای روشنگری و درستگویی، میان رسانه­ها و شبکه­های تلویزیونی به چشم می­خورد. در عین حال که رسانه­هایی نیز هستند که بنا بر انتشار دروغ و فریب مردم دارند. اما آنچه که غالب است، این است که رسانه­ها، متناسب با میزان صداقتشان در میان مردم مقبولیت دارند. رسانه­های دروغگو، به سرعت در مدار نفرت مردم قرار می­گیرند. چرا که دروغ و انتشار آن، گناهی است نابخشودنی. این، بخشی از فرهنگ مردم آن کشور است.. هم خودشان دروغ نمی­گویند، و هم فضا را بر دروغگویان تلخ و تنگ می­کنند. رسانه­های ما و بویژه تلویزیون ما، برعکس، به غلیظ­ترین شکل ممکن، به انتشار دروغ دست می­یازند. در این یک­سال و چندماه گذشته، دروغگویی و دروغ­پردازی و انتشار دروغ توسط رادیو و تلویزیون ما، آنچنان از مهندسی ناآگاهانه­ای برخوردار بود که مخاطبین کم­تجربه نیز می­توانستند دروغ خام او را بفهمند و بدان بخندند. نکته آزاردهنده­ای که در این سال­ها ما را می­آزرد، اصرار شخص شما در تأیید مداوم این رویه در صدا و سیما بوده است. که رییس آن، توسط شما تعیین می­شده است. تلویزیون ما، بسیاری از مسائل و مشکلات جامعه را نمی­بیند، و در کنار آن، به موضوعاتی متوجه می­شود که آن موضوعات، مسئله و مشکل مردم نیست. راز مهارت رادیو و تلویزیون ما، در خنثی­گویی و خنثی­پراکنی، آن هم در جامعه­ای که در هر ساعت هزار خبر آشکار و نهان در او دست به دست می­شود، نشان از همین دروغ­پراکنی و ندیدن درد و داغ مردم دارد. با مقایسۀ این دو رویه، بسیار مشتاقیم حقاینت رفتاری ایران و آمریکا را از نگاه شما بدانیم. کدام­یک بر حقیم؟ راه کدام­یک از ما درست است؟ و با راستی نسبت دارد؟



۱۳- مذهب ما، علاوه بر ترغیب مردمان به خیر و خوبی، آنان را از زشتی­ها و رذیله­های فکری و رفتاری پرهیز داده است. یکی از این رذیله­ها، «ریا» است. این ریا، به دلایلی که جای واگشایی آن اینجا نیست، در سال­های پس از انقلاب اسلامی، به یک نهضت رایج، و اخلاق مستمر در کشور ما بدل شده است. شاید در هیچ کشوری همانند کشور ما، مردمان، در مواجهه با مسؤلان و بزرگان دینی، به ریا روی نمی­برند. مثلاً استاد دانشگاهی که به محضر شما راه می­یابد، بلافاصله لباسی از ریا می­پوشد، و خود را آن­گونه به شما نشان می­دهد که شما می­پسندید. این ریاکاری، که از صدر تا به ذیل ما راه یافته است، در آمریکا، یک «بی­تعریف» است. یعنی مردم، ریا را نمی­فهمند. با آن آشنا نیستند. همه، همانی هستند که آنند. باز هم در این مورد، از سر استثنائات درمی­گذریم. بله رهبر گرامی، ما که اسلامی هستیم، با ریا آمیخته­ایم. و آنان که به ظاهر کافرند، ریا را نمی­شناسند. به فتوای حضرت شما، کدام­یک از ما آیا به خدا نزدیک­تریم؟



۱۴- رهبر گرامی، من و عده ای دیگربه صورت ظاهر ، زندانیان این زمانی انقلابیم. با هر گذشته ای که داشته ایم، و با هر آینده­ای که رو به ما آغوش گشوده است. نه جرم و خطای این زمانی ما حتمی است، و نه درستی آنانی که در اطراف حضرت شما ابراز دوستی می­کنند. تاریخ، گواه صادق این مدعا خواهد بود. با این همه اما، ما را با شما دوستی است. دوستانی که از رهبر خود راه می­جویند. رهبری که می­داند در آمریکا، تنها قوای مسلح در عرصه­های اجتماعی، تنها و تنها پلیس است. در آنجا ، بجز موارد بسیار نادر و قابل اغماض، دسته­ای از مردم، علیه مردمی دیگر، و در پناه حمایت نیروهای انتظامی، وارد عمل نمی­شوند. لباس شخصی­ها به دانشگاه و کوی دانشگاه حمله نمی­کنند. آتش نمی­زنند. تخریب نمی­کنند. دانشجو را مجروح و کور نمی­کنند. به منزل ناراضیان مثل آقای کروبی حمله نمی­کنند. هر رفتار اجتماعی، در چنگ قانون مهار است. پلیس، و تنها پلیس است که راه­ها را می­بندد و راه­ها را می­گشاید. پلیس است که در برابر خشم مردم ناراضی از منزل و محل کار یک شخصیت، یک حزب، یک جریان فکری محافظت می­کند. در آنجا چیزی به اسم دادگاه خیابانی وجود ندارد. که در همان­جا حکم کنند و همان­جا نیز به اجرای آن دست ببرند. پلیس، مسؤل نظم اجتماعی است. اگر لباس شخصی­ها، فاجعه­ای آفریدند، پلیس مسؤل است. برای آنکه لباس شخصی­ها، در قاموس انتظامی آمریکا، یک بی­تعریف­اند. شعبان بی­مخ­های مذهبی­اند که آبروی مذهب را می­برند.. یا اگر در زمان­های دور، بر علیه سیاهان بوده، این روزها به­ندرت به چشم می­خورند. و البته به­شدت مهار شده­اند. موارد نادر قابل استناد نیستند. آنچه که به چشم می­خورد و قانونی است، تسلط پلیس است بر زوایای پنهان و آشکار حادثه­های اجتماعی. اکنون، ما، زندانیان امروز، ققنوس آتشخوار آسمان رهبری شماییم. که خود، می­گدازیم تا شما را از خطرهای در کمین باخبر کنیم.



پاسخ شما به این پرسش­ها، که قطعاً عالمانه و صادقه خواهد بود، نسبت ما را با شما و با جهان فهم آشکار می­کند. آیا در جامعۀ ما، پلیس همه­کاره است؟ و پاسخگو؟ یا نه، دیگرانی هستند که به وقت ضرورت، اقتدار پلیس را زیر پا می­گذارند و خود، بی­آنکه شناسنامه­ای داشته باشند، روند امور جامعه را، یا یک حادثه را در دست می­گیرند. یادتان هست چندسال پیش، مردمان معترض فرانسه، چه به روز پاریس و سایر شهرهای فرانسه آوردند؟ همه جا را سوختند و تخریب کردند و غارت کردند؟ آیا جز از پلیس، توپ و تانکی به میدان رفت؟ و آیا تیری شلیک شد؟ شیوۀ مردم­داری کدام­یک، درست است؟ خدای متعال، کدام رویه را تأیید می­کند؟



۱۵- پلیس آمریکا، هیچ­گاه با سلاح گرم، معترضین خیابانی خود را از پا درنمی­آورد. روال کلی جامعه آمریکا که چنین است. مگر مواردی بسیار معدود. همین پلیس، با اتومبیل خود، به سمت مردم یورش نمی­برد و کسی را زیر نمی­گیرد. و یا حتی مردم تظاهرکننده را – گرچه مجوز راهپیمایی نیز نداشته باشند- از بالای پل به زیر نمی­اندازد. یا پلیس، یا هر جریان حکومتی. وقوع یک چنین حادثه­هایی یعنی ظلم. ظلم است که دست به ریشۀ انقلاب­ها و زحمت­ها و فداکاری­ها می­برد، و بساط برقراری یک حکومت را در هم می­­پیچد. متأسفانه در کشور ما، و در این سال­های پس از انقلاب، مشاهدۀ یک چنین وقایعی، دور از دسترس نبوده است. مرگ بی­دلیل یک نفر در آمریکا، «موج» ایجاد می­کند. نزد ما، موج­ها، نه به خون بی­گناهان، که مثلاً به پاره شدن عکسی از امام، بند است. این موج­های دروغین، به دلیل آنکه امر حقی را خود ندارند، به اضمحلال ارکان جامعه ما می­انجامند. که یک­جا، خونی بر زمین ریخته می­شود و بزرگان جامعه متأثر نمی­شوند، درعوض اما، به­خاطر پاره شدن یک عکس، گریبان چاک می­کنند و از فرط خشم، کف بر لب می­آورند. این تفاوت استخوان­بندی ارکان اجتماعی آمریکا و خود ماست. به نظر شما، کدام­یک از ما، به درستی، به انصاف، به عدل، به خدا، به اسلام، و به نهضت پیامبران روی داریم؟ آنها ؟ یا ما که به اسم اسلام حکومت به­پا کرده­ایم؟



۱۶- دوستی ما، که زندانی سیاسی این نظامیم، با شما صادقانه است. گر چه اکنون در زندانیم. و گر چه در زندان، با ما به تلخی سخن گفته­اند و بر ما ناسزا باریده­اند و ما را به ضرب و زور نواخته­اند. دوستی ما با شما، در این روزهای تلخ زندان، از سر صدق است. و نه، نفاق. چرا که نفاق، در ظاهر به گونه­ای است و در باطن به گونه­ای دیگر. ما را اما چه به نفاق؟ که از همین زندان، سخن باطن خود آشکارا با شما می­گوییم. نفاق آنجا پا می­گیرد که نفعی به مخاطره افتد. نفع ما که زندانی شماییم، در چیست؟



در آمریکا، زندانی سیاسی وجود ندارد. یعنی زیرساخت­های سیاسی، آن­قدر هموار و ستودنی است که یک فرد سیاسی، بدون کسب امتیاز، و صرفاً از باب تأسیس و ثبت رسانه­اش، به یک نهاد حقوقی مراجعه می­کند و بلافاصله، روزنامه­اش را، و شبکه تلویزیونی، و رادیویی­اش را و حزبش را راه­اندازی می­کند و به حوزۀ فعالیت خود پای می­گذارد.



در آنجا یک سؤال جدی وجود دارد. و آن اینکه: چرا باید یک شهروند، به دلیل فعالیت سیاسی­اش، مثلاً شرکت در راهپیمایی غیرقانونی، و یا سخنرانی علیه رییس­جمهور، و یا چون و چرا با رهبر، به زندان بیافتد؟ زندانی شدن یک فرد سیاسی در آمریکا، با غریو و اعتراض نهادهای مدنی همراه است. چرا و به چه دلیل او باید زندانی باشد؟ ما زندانیان سیاسی این روزهای انقلاب اسلامی، باورمان بر این است که بی­دلیل حق آزادی از ما سلب شده است. و این یعنی ظلم. و ظلم، همان است که حتی نهضت رسولان الهی را فرو پاشید، و حکومت علی علیه­السلام را از پا درآورد. شاید از ما بپرسید آیا در حکومت علی علیه­السلام ظلم بوده که از پای درآمد؟ می­گوییم بله. جامعه­ای که به عدالت علی پشت کند، و نسبت به خلخال ربوده شده از پای زن یهودی بی­تفاوت باشد، و عقیل­های طایفه را به نوا برساند، و پرچم­های علم را فروکشد، و اموال عمومی را ارث پدری خود بداند، و بر تحمیق و تحقیر مردمان اصرار ورزد، و دروغ و تزویر را به صحنه آورد، و نعمت­های خدا را خراب کند، و به مصرف و اسراف روی برد، و به تفرقه و انشقاق درافتد، و به درجا زدن جاهلانه دچار شود، و آبروی خدا را خرج خود کند، و به اسم یاوری خدا، از خود خدا پیش افتد، و جز خسارت و خرابی بر جای نگذارد، لاجرم، خواهد شکست و فرو خواهد پاشید.

بله رهبر گرامی، ما زندانیان سیاسی، در اعتراض به این نازیبایی­ها، اکنون در زندانیم. ما، به جای آنکه مورد تشویق و اعتنا قرار گیریم، به تنگنای زندان درافتاده­ایم. آمریکایی­ها، زندانی­هایی از جنس ما ندارند، و ما بسیار داریم. کدام­ آیا درست و درست­کاریم؟



۱۷- یکی از جرم­های من، نقد حضرتعالی است. دو سال از سه­سال­ونیم حبس من، و عده­ای دیگر چون من، به همین خاطر است: نقد مشفقانه. که قضات مأمور و معزول ما، آن را به توهین ترجمه کرده­اند. در آمریکا، انتقاد از بزرگان حکومتی، بدون استثناء، امری رایج و جاری است. در ایران مگر نویسنده­ای، خطیبی، روشنفکری، فیلم­سازی، هنرمندی، می­تواند به دزدی­های یک وزیر، و خطاهای یک روحانی، و بی­قانونی­های یک قاضی، و نقد رهبر نزدیک شود؟ نقد شخص اول آمریکا، یکی از امور متداول رسانه­های آن کشور است. و نقد رهبر در جامعۀ ما، ظاهراً یک رؤیای دست نیافتنی! شما را به­خدا، آمریکایی­ها، با عنایت به همه جنایاتی که در سراسر جهان مرتکب می­شوند، به فهم، به مدنیت، به رشد، به عقل، و به درستی دست یافته­اند یا ما؟



۱۸- ما از خدا برای شما شرح صدر آرزو می­کنیم. که خدا به شما سینه­ای گشاده، و فهمی غلیظ، و چشمی بصیر، و مردمی پای در رکاب، و فردایی نیکو عنایت فرماید. ما دوست داریم دیگرانی که خامنه­ای ندارند، با حسرت به راه­های طی شده، و به افق­های روشن ما بنگرند. دوست داریم ما که خامنه­ای داریم، به خدا، و به خوبی­ها، و به خیر، و به درخشندگی­های همه­جانبه، نزدیک­تر از دیگران باشیم.



چنین فرایندی، به راحتی، و با گشاده دستی، و با باور مردم می­تواند در دسترس فهم ما و شما قرار گیرد. مثلاً، چرا نباید استادان ما، احساس آزادی کنند؟ و درعوض، احساس کنند که چشم­هایی در کلاس، و در بیرون کلاس، مراقب آنانند تا به محض شنود سخن غیر، کار او را به حراست دانشگاه، و اخراج، و حتی به زندان دراندازند؟ استادان دانشگاه­های آمریکا، در کمال آزادی، به نقد حکومت، و شخصیت­های آن، چه در محافل رسانه­ای، و چه سر کلاس درس خود می­پردازند. بی­واهمه. امشب در تلویزیون، زیر و بالای دولت حاکم را به هم می­دوزند و فردا، انگار که چیزی رخ نداده باشد، سر درس دانشگاهی خود حاضر می­شوند. استادان ما اما، با کمترین تعریض به مسائل حکومتی، به عرصه­های هول و هراس درمی­افتند. به نظر شرعی حضرت شما، کدام­یک از ما، بر مدار حق ایستاده­ایم؟



۱۹- جرم بسیاری از زندانیان سیاسی این یک سال اخیر، مثلاً شرکت در راهپیمایی غیرقانونی است. شما اگر از موضع رهبری فرود آیید و به سلول­های ما پای نهید، به ما حق خواهید داد که از چشم خود حصرتعالی، جرم خود را خنده­دار بدانیم. چرا که در این سی­وچند سال انقلاب، کدام حزب و گروه و صنف و اجتماع مخالف، امکان راهپیمایی قانونی یافته است که ما دومی­اش باشیم؟ شما که رهبر این انقلابید، در اصل، رهبر صیانت از قانون اساسی و حق مردم­اید. و یکی از بندهای قانون اساسی ما، حق اعتصاب، حق اعتراض، و حق راهپیمایی مخالفین است. تلویزیون ما، به کرّات، تجمع و تظاهرات مردم آمریکا و اسراییل و سایر کشورهای غربی را علیه سیاست­های حاکمانشان نشان می­دهد و به زعم خود، سستی ارکان آنان را به رخ می­کشد. اما ندانسته، داستان شکوهمند آزادی را در میان آنان برمی­کشد. که در این کشورها، مردمان مخالف، می­توانند اعتصاف کنند، تظاهرات کنند، و حتی در اغتشاش یک ماهه، پاریس و شهرهای فرانسه را به آتش بکشند، و خون از دماغ کسی جاری نشود. در کشور نازنین ما اما، تنها دستجات خودجوش، و کفن­پوش، بی­آنکه کسی از آنان مجوز بخواهد، اجازه راهپیمایی و اعتراض و حتی تخریب دارند. آن هم تحت حمایت قانون، و دستگاه­های قضایی و انتظامی، و صداوسیما!



کفن­پوشان و لباس شخصی­هایی که بی­واهمه از قانون و مجریان قانون، می­توانند به حریم­های خصوصی و اماکن علمی و رفاهی ورود کنند و آنجا را تخریب کنند و به آتش بکشند و بر سروصورت دانشجوی خفته در خواب بزنند و چشم او را نیز از حدقه درآورند. این همه، متأسفانه، پیش چشم حضرت شما صورت می­پذیرد. حالا خود، در مقام یک مرجع، یک رهبر، به این پرسش من پاسخ دهید که کدام­یک از ما، به حقوق شهروندی مردم خویش احترام قائلند و در حفظ و اجرای آن، از هیچ کوششی دریغ نمی­ورزند؟



۲۰- رهبر گرامی، ما اکنون زندانی شماییم. بابت جرم­هایی که مرتکب نشده­ایم. یکی از جرم­های ما این بوده است که گفته­ایم: چرا باید رییس­جمهور یک کشور، به رفتاری مشکوک، و گاه غیرعقلانی دست یازد؟ از باب نمونه، به رفتار اخیر جناب آقای احمدی­نژاد، دقت فرمایید! عده­ای را که هیچ نسبتی با روند دیپلماسی جهانی ندارند، و خود، اتفاقاً در جایگاه مسؤلیتی خویش، با هزار مشکل و کاستی جدی مواجهند، و فرصتی برای ورود به حوزه­های مغایر ندارند تا نمایندۀ ویژۀ رییس­جمهور در آن حوزه­ها باشند، توسط رییس­جمهور به مسؤلیتی جدید و موازی فراخوانده می­شوند. این حرکت آقای رییس­جمهور، هیچ نیست مگر اینکه وی، به تشکیل حلقه­ای مشکوک مبادرت ورزیده است. وگرنه، برای یک رییس­جمهور، کدام نماینده و کدام مشاور، فرادست­تر و مهیاتر از وزیری است که خود او را برگزیده است؟ مگر می­شود یک رییس­جمهور در حوزه دیپلماسی و فعل و انفعالات برون مرزی، خواسته­ای و طرح و برنامه­ای داشته باشد و وزارت خارجه، او را تمکین نکند؟ حالا اگر دانشجویی به رفتار مشکوک این رییس­جمهور اعتراض کند، باید او را به بند کشید؟ رییس­جمهوری که خود، آشکارا، به فهم مردم خود، و به قانون جاری کشورش توهین می­کند آیا مستحق برخورد قانونی است یا منتقدینی که او را از بلاهت­های رفتاری­اش بازمی­دارند؟



در آمریکا، اولاً یک رییس­جمهور، جرأت تخطی از قانون را ندارد تا داستان تخطی او را رهبر کشور متذکر شود و بعد از آنکه آبروی کشور و عقلانیت جاری آن را به چالش جهانی و داخلی درانداخت، تحکم رهبر او را به جای اول بازگرداند. ثانیاً تخطی یک رییس­جمهور از قانون، غوغایی از انتقادها را به میان سیاسیون درمی­اندازد و نشاط سیاسی کشور را برمی­انگیزد. یعنی آمریکایی­ها، با فراخ کردن راه منتقدین، راه را بر رفتار غیرقانونی مسؤلان خود می­بندند و آن را ناهموار می­کنند. نه اینکه زندان­ها را از منتقدین آنان پر کنند. کاری که در کشور ما صورت گرفته و می­گیرد. حال، شما خود بفرمایید، ما اهل فهم و قانون و حق مردمیم یا آنها ؟ آیا عزل نیکسون، نه از این روی بود که حزب او، در دفتر حزب رقیب، شنود کار گذاشته بود؟ داستان واترگیت، برای آمریکایی­ها، در عین حال که از یک منظر، خفت­بار است، اما از صد منظر، غرورانگیز و قابل تقدیر است. با این حوادث، در آمریکا، قانون، سر برمی­آورد و سرفرازی می­کند. برعکس ما که قانون را، و حیثیت آن را خرج حاجت­های صنفی و گروهی خود می­کنیم و به دست خود، گلوله­ای از آتش می­پردازیم و به جان جامعه درمی­اندازیم. کدام برتریم؟



۲۱- در آمریکا، قانون، به­هیچ­وجه از خون­های به ناحق ریخته شده درنمی­گذرد. اگر حادثه سال گذشته کشور ما، در آمریکا رخ داده بود، قطعاً دولت فرومی­کشید و شخصیت­های متعددی به زیر کشیده می­شدند. درست همانی که خدا و قرآن و رسول می­خواهد. که کشته شدن بی­دلیل یک انسان را به مثابه کشته شدن همۀ مردم می­داند و بالعکس! آیا آن­ها که در قبال خون بی­گناهان خود، تا بدین حد حساس و پای دررکابند، به فرامین خدا تن سپرده­اند، یا ما؟ باز مجدداً اشاره می­کنم که در محاسبه اوضاع داخلی آنجا، از سر حادثه­های هر از گاه آن در گذشته و به روال جاری جامعۀ آمریکا تأکید می­کنم.



۲۲- پرسش بعدی من کمی برای شما تلخ است. می­دانم. اما حقیقتی است که با تلخی آمیخته است. واقعیتی است انکارناپذیر. آمارها، در این مورد، دروغ نمی­گویند. رهبر گرامی، متأسفانه یا خوشبختانه، اسلام در آمریکا، سال به سال رشد می­کند. نه در آنجا ، که در همۀ کشورها. طبق آمارها که می­توان بر درستی آنها نیز اذعان داشت. تنها در دو کشور است که اسلام، رو به افول دارد. یکی در کشور ما، دیگری در افغانستان. نیازی به آمار میدانی نیست. با نگاه به اطرافمان، میزان گرایش به اسلام را می­توانیم رصد کنیم. آیا واقعاً امامان جمعه حضرتعالی، قابلیت و سواد این را داشته و دارند که یک­نفر، به آمار موافقین اسلام بیافزایند؟ بیایید و نه با چشم محمد و علی، که با چشم رهبر یک کشور خردورز، به میزان سواد امامان جمعه و نمایندگان خویش بنگرید. و سواد آنان را در حوزه­های اجتماعی و سیاسی و مردم­شناسی ارزیابی فرمایید. و اندازۀ تأثیر بودونبود آنان را، و دخالت­های غیرقانونی آنان را در امور جاری کشور، به ترازوی همان خرد جمعی بسپرید. نتیجه، بسیار زیان­بار و آشوبنده است. شما با گماردن این امامان جمعه، بخش وسیعی از مخاطبین خود، و مخاطبین نماز جمعه، و مخاطبین اسلام را از کف داده­اید. راز افول شمارگان نمازگزاران جمعه، آیا در همین نیست؟ عدالتی که در دستگاه قضایی ما چندان به چشم نمی­خورد، و دولت­مردانی که اغلب کارآمد و صادق نیستند، و نمایندگانی که عمدتاً بزدل و نمک­گیرند، و آشفتگی­هایی که در حوزه­های علمی و معیشتی مردمان پدید آمده، باید هم عرصه را برای رشد اسلام در این ملک تنگ سازد. اگر اسلام در کشور ما رو به رشد بود، جای تردید بود. حالا شما خود بفرمایید، آیا ما در مسیر آسیب رساندن به اسلامیم یا آن­ها؟ و آیا ما آبروی اسلام را برده­ایم یا آنها؟ با این همه ادعایی که ما داریم، و ادعایی که آنان ندارند. و بنا به گفته­های مکرر شما، دشمنی­هایی که آنان نسبت به اسلام و مسلمین روا می­دارند؟



۲۳- در آمریکا، N.G.Oهای مردمی و غیردولتی، امکان فعالیت در اغلب حوزه­ها، و نفوذ در بسیاری از زوایای حکومتی را دارا هستند. در ایران، ما یکی دو حزب مخالف خود را نیز با شتاب، به اسم وابستگی به دشمنان انقلاب، تعطیل می­کنیم تا جز خود ما، کسی از ما چیزی طلب نکند و خطاهای ما را به رخ نکشد و دست به اندرون مناسبات ما نبرد و برخورداری­های بی­دروپیکر ما را برملا نکند. کدام­یک از ما، اهل «رشد» هستیم؟



۲۴- ما آمریکایی­ها را به خاطر زندان ابوغریب و گوآنتانامو منفور می­دانیم. اولاً این دو زندان برای غیرآمریکایی­ها بود. و در هیچ­یک، مثل کهریزک، به کسی تجاوز نشد، و کسی نیز سلاخی نگردید. در آمریکا، دستگاه­های امنیتی، به کشتن فعالان سیاسی دست نمی­برند. در کشور ما، قتل­های زنجیره­ای رخ داد و هیچ مسؤل مؤثر حکومتی به زیر کشیده نشد. مگر می­شود بزرگان یک کشور، در جریان یک چنین فاجعه­ای نبوده باشند؟ مگر می­شود اسراییلی­ها به حساس­ترین دستگاه امنیتی ما ورود کنند و سیاسیون ما را یک به یک از پای درآورند؟ حالا خود شما قضاوت بفرمایید، با همۀ جنایت­هایی که در آنجاا رخ می­دهد، در این مورد بخصوص، دست ما به خون سیاسیون آلوده­تر است یا دست ایشان ؟



۲۵- دستگاه قضایی آمریکا، رییس­جمهوری چون کلینتون را به خاطر یک دروغ، جلوی چشم دنیا مفتضح کرد. به گمان من، این دستگاه قضایی مستقل و نفوذناپذیر، حتی غرور دستگاه عدل الهی را نیز برمی­انگیزد. در کشور ما اما، رییس­جمهور ما، مرتب، دروغ بر دروغ می­نشاند و دستگاه قضایی ما، یک «چه گفت؟» نیز بر زبان نمی­آورد. خداوکیلی کدام انصاف، کدام عدل، کدام قضاوت، خدایی­تر است؟ آنچه که در آنجا جاری است؟ یا آنچه که ما به شوخی نامش را عدل در جمهوری اسلامی گذارده­ایم؟ من این را هم قبول دارم که آمریکایی­ها، بعد از واقعه یازده سپتامبر، عرصه را بر مردم خود و خارجی­ها سخت گرفتند. از شنود تا انگشت­نگاری و تا سانسور. اما بلافاصله با آرام شدن اوضاع، به جای اول خود بازرفتند و از آن دوره، و دورۀ «مک کارتی» به عنوان دوران سیاه اسم می­برند.



۲۶- آمریکایی­ها آن­قدر از خود مطمئن­اند و به زیرساخت­ها و استوانه­های فرهنگی و اجتماعی خود باور دارند که دراختیار نهادن تریبون برای مخالفین خود را یک زنگ تفریح می­دانند. آن­چنان که صدها تریبون رسمی خود را در اختیار آقای احمدی­نژاد می­گذارند و او، با حسی از پیروزی به وطن بازمی­گردد و برای خود جشن پیروزی به­پا می­کند. پیروز آنانند که به چنان رشدی رسیده­اند که شنودن سخنان مخالفین خود را جزیی از شاکله فهم اجتماعی و سیاسی خود می­دانند. آیا ما به راستی تحمل شنودن سخنان اوباما در دانشگاه­ها و شبکه­های تلویزیونی که هیچ، تحمل شنودن یک ربع صحبت آقای سیدمحمد خاتمی را در یکی از هزاران تریبون­های خود داریم؟ داوری بفرمایید: کدام­یک از ما احترام برانگیزتریم؟ نه در شعار، که در عمل؟



۲۷- افکار عمومی در آمریکا آن­قدر اهمیت دارد که شرمندگی از تماشای چهرۀ معترض مردم، بسیاری از مسؤلان خطاکار را مجبور به استعفا و سپس خانه­نشینشان می­کند. افکار عمومی در کشور ما، یک شوخی است. و فریب فکر مردم، در کشور ما، یک امر رایج! ؟در سفر پاپ، رهبر کاتولیک­های جهان به انگلستان، مردمانی که به او و به رفتار زشت کشیشان کاتولیک معترض بودند، به خیابان­ها ریختند تا صدای اعتراض خود را به پاپ و به جهانیان برسانند. فشار ناشی از افکار عمومی، آن­چنان پاپ را در تنگنای بی­­آبرویی روحانیان خویش قرار داد که وی رسماً، و برای چندمین بار مجبور شد درمقابل رسانه­های جهان قرار گیرد و از مردم پوزش بخواهد. بله، این است خاصیت اعتراض آشکار مردم. که زشتی را، حتی در پستوهای کلیسای متعصبین مسیحی نیز تحمل نمی­کند. اگر اعتراض مردم نبود، و یا حتی عذرخواهی پاپ، در خفا، و در یک محفل خصوصی صورت می­پذیرفت، چیزی به اسم «تربیت» به جان جامعه نمی­نشست. و این است خاصیت و اهمیت افکار عمومی. همان چیزی که ما از نعمت او بی­بهره­ایم. و به اسم حفظ نظام، و عدم تضعیف نظام، جامعه خود را از این شایستگی بزرگ محروم ساخته­ایم. ما از این نعمت بی­بهره­ایم، اما مردمان آن سرزمین ، در یک چنین بستری زاده می­شوند و بزرگ می­شوند و به کهنسالی می­رسند. آیا خدای خوب، اگر بنا بر گزینش باشد، ما را برمی­گزیند یا آنان را؟ این نعمت بزرگ این زمانی، در قانون اساسی کشور ما دیده شده است. اما نه حضرت شما، و نه دولت­ها و مجلس­ها و دستگاه قضایی، هیچ­یک به صرافت این نیافتاد که حذف یک حق آشکار از حقوق مردم توسط حاکمان، به زوال آنان منجر خواهد شد. ما به سراغ این اصل شایسته نرفته­ایم که امروز، پرسش از رهبر، از وضعیت مالی آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، و پول­هایی که رییس­جمهور در مدت مسؤلیت خود چه در شهرداری و چه در سال­های اخیر جابه­جا کرده، برای ما ثقیل و سنگین و همراه با تب و لرز جلوه می­کند. و من، خدای خوب را می­بینم که از ما، که به اسم او شعارهای بسیاری سر داده­ایم، روی برگردانده، و به کسانی روی برده است که ادعای مسلمانی ندارند، اما روح مسلمانی را به جان جامعۀ خویش درانداخته­اند.



۲۸- نظام ما، یک نظام دینی است. بسیار متفاوت با نظام­ فکری آمریکایی­ها که سکولار است. با این حساب، باید در میان ما، ادب، اخلاق، تحمل، مدارا، بزرگواری، گذشت، احترام، محبت، صداقت، پاکدامنی، پاکدستی، تحمل مخالف، احترام به مخالف، فداکاری، و بسیاری از خصلت­های ناب انسانی فراوان­تر از یک جامعۀ سکولار باشد. پیشنهاد می­کنم یک نگاهی به «ادب»یات رسانه­های دولتی و ملی در همین یک سال و چندماه گذشته بیاندازید تا بدانید: انصاف و عدل و مساوات و عدم تبعیض، نه، بلکه چه محموله­ای از ناسزاهای سخیف در آنها به روان جامعه جاری شده است. همۀ اینها درمقابل چشمان شما دست به دست شده است. آن­ها هرگز به یک عالم دینی، هر چند غیرمسیحی، توهین نمی­کنند و منزل او را و حریم او را به دست اوباشان حکومتی نمی­سپرند. همان کاری که ما، با عالمان روحانی خویش، مرتکب شدیم. ایشان، با افتخار، عکس مسؤلین و رؤسای جمهوری سابق خود را، با هر گذشته­ای که داشته­اند، به مناسبت­های مختلف، و در اماکن مربوطه، جلوی چشم همگان می­گذارند. و حال آنکه ما، به محض بر سر کار آمدن، مسؤلین سابق خود را متعمدانه در مدار فراموشی و حتی نفرت خود قرار می­دهیم.

رهبر گرامی، فرض بدیهی این نوشته بر این نبود که خدای‌ناکرده، مختصات جامعه و فرهنگ آمریکا را به‌مثابه‌ی یک الگو متصور شویم. ابداً. چه، جایگاه حقیقی مدینه‌ی فاضله‌ی موعود ما، فرسنگ‌ها با آن‌چه که امروز از غرب برمی‌آید، دور و متفاوت است. بلکه تنها هدف و نیت از این قلم‌فرسایی این بود که مگر باچند مقایسه‌ی عینی و ملموس، راه تامل و بازنگری را بازبشکافیم و بر تثبیت‌شده‌های مکرر و فرسوده‌ی ذهنی خود نگاهی دوباره بیندازیم.

روزگار عجیبی است. زمانی خواهد رسید که آیندگان، در زمانی نه چندان دور، به داوری اطوار ما خواهند پرداخت و به بسیاری از رفتار ما خواهند خندید و بر فرصت­های به باد داده شده توسط ما، افسوس خواهند خورد…



حال، از دید شخص شما، آیا با توجه به این همه آوازه­ای که با ماست، ما عاقبت به ­خیریم؟







با احترام و ادب – محمد نوری­ زاد

جستجو


شعار نویسی

شعار نویسی