ما دوباره برگشتيم

  • با سلام دوستان سبز انديشم بعد حدود 8 ماه دوباره برگشتيم اين بار با آدرس جديد.ادرس قبلي رو يادتونه كه فيلترش كردند

درود بر تمامی آزادی خواهان ایران

این وبلاگ به تمامی عقاید احترام میگذارد
امام حسین کجایی یزید دوباره آمد به نام دین واسلام هزار سر به دار زد

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

قيمت خون آدما

مهر نبود ماه نبود            
حرفي به جز اه نبود
قيمت خون ادما                
 قد پر كاه نبود
اونچه تو شهر ما گذشت      
حتي تو قصه ها نبود
غم كه يكي دو تا نبود
كار يه مشت غريبه بود
اين شعر از دوست خوبم سجاد بود

قصه تلخ

يه سال گذشت از گريه ها



يه سال گذشت از شِكوه ها


كجاي اين قصه تلخ بود اشتباه جوونا


كشته داديم خون ها داديم اما نرسيد صدامون به آدما


اهاي ادماي بي خبر كجاي اين قصه تلخ خوابتون برده بازم بي خبر


مگخ نديد ندا رو مگه نديد ماهارو


همش داريد به عشق فركانس فارسي وان ماهواره بالا وپايين ميكنيد


اين همه خون جوون داره تو قلبا ميتپه


اما شما فارسي وانا دنبال فركانسيد همتون؟


چتون شده شما رو


چتون شده تو اين همه در به دري در پي يك لقمه نون فركانسيد همتون


من كه باورم نشد اين همه خون جاري بشه


ماها باز ساكت بشيم بريم پي زندگيمون؟


نه اين بار قصه ما فرق ميكنه


قصه خون شهداست كه قصه رو تلخ ميكنه


هر كي ميخواد بلند بشه يه يا علي بگه پاشه


بسه ديگه غر زدن ودر به دري


ماها اگه با هم باشيم


با هم ميتونيم بپريم با هم ميتونيم بزنيم


پس ديگه ساكت نمونيم ديگه تو خونه نمونيم


بيا با هم فرياد كنيم اين صداي بي صدا رو


روز آزادي بخونيم اين غصه ي قصه ها رو


ك.ف مرداد 89

برخيز اي شاه شاهان

برخيز برخيز



برخيز اي شاه شاهان


برخيز اي شاهنشاه ايران


كورش شاه ايران


برخيز كه من بي تابم


برخيز كه من در خاكم


شاه من كشورت در خون است


كشورت از خاك وخون در سوگ است


سوگ اين همه ظلم وستم در دل هاست


ظلم يك رهبر قاتل كه در خورش بي همتاست


رهبري كه در نبودت بيدار است


گر تو بيدار شوي او دگر در خاك است


كاخ وزيورش همگي بر باد است


اما اي هم وطنم كورشي در كار نيست


كورشي كه ناجي ما باشد در كار نيست


من وتو دست به دست هم اگر ما شويم


كورشي خواهيم شد كه فرياد زنيم


فرياد عشق ازادي وقدرت زنيم


من يكي آماد ه ام كورش شوم


كورشي كه ناجي ميهن است شوم


اما تنهايي كسي پيروز نشد


پيروزي با يك نفر ميسر نشد


پس بيا اي هم وطن با هم شويم بازم يكي


مشتي بر دهان خون خوار ايران شويم


ك.ف مرداد 89


به مناسبت روز قدس 89

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

یادداشت احمد باطبی برای شیوا نظرآهاری

گاهی اوقات مجبور میشوی از کلماتی استفاده کنی که اعتقاد چندانی به آن نداری ، مثل قهرمان . همیشه مخالف قهرمان سازی و قهرمان پروری بودم . به نظرم قهرمان یعنی آدمی که الگو و نمونه است ، بدون کمی و کاستی ... ایراد و اشتباه ... ولی هرانسانی دارای ضعف هایی است که او را از قهرمان شدن معاف میکند . در مورد قهرمان داستان ها هم همینطور است . کسی در مورد واقعیت زندگی آنها چیز زیاد نمیداند .



اماگاهی اوقات مجبور میشوی از کلماتی استفاده کنی که اعتقاد چندانی به آن نداری ، مثل قهرمان . اما مجبور میشوی ... ، حتی اگر مخالف قهرمان سازی و قهرمان پروری باشی ... ، قهرمان یعنی آدمی که الگو و نمونه است...، اما گاهی انسانهایی پیدا میشوند که با وجود کاستی های انسانی از قهرمان شدن معاف نمیشوند .


گاهی اوقات مجبور میشوی تا از کلماتی نظیر قهرمان استفاده کنی ... ، حتی اگر مخالف قهرمان سازی و قهرمان پروری باشی ... ، انسانهایی پیدا میشوند که بر عکس اعتقاد تو قهرمان میشوند ... الگو و نمونه ...حتی با کمی و کاستی های انسانی ... ، در مورد آدمهایی مانند شیوا داستان این گونه است .


نه ... مجبور نمیشوی ... ، با کمال میل و برمنبای عاقل و منطق او را قهرمان می نامی . چون او را میشناسی ، و از واقعیت های زندگی او آگاهی ...


به آدم ها یی مثل شیوا با کمال میل قهرمان میگویی ، اجباری در کار نیست ، با کمال میل میگویی ، منطقت این را میگوید ، چون او را میشناسی و می دانی که اگر او قهرمان نباشد ، پس چه کسی میتواند باشد ؟


شیوا جوان است . سن و سالی ندارد اما ، خیلی از سن و سال دار ها او را میشناسند . شرافت و وجدان او دامنه وسیعی دارد ، وسعت آغوشش جوان ترین تا پیرترین مظلومان را در خود جای داده است .


باید قهرمان بگویی تا بتوانی واقعیت چیزی را بازگو کنی ، قهرمان . نه برای قهرمان سازی و قهرمان پروری ... ، قهرمان را کسی نمی سازد و کسی پرورش نمیدهد . قهرمان ساختگی و پرورشی تقلبی است . قهرمان اصلی را خود قهرمان و زندگی و عملکرد او میسازد .


در مورد شیوا کمی و کاستی و ایراد و اشتباه ها ، او را از قهرمان شدن معاف نمیکند . او با قهرمان داستان ها فرق میکند . شیوا قهرمان افسانه ای داستان ها نیست که دست نیافتنی باشد . او همین نزدیکی ها است . او را بار ها دیده ایم ... ، خصوصاَ در روزهای سخت و سیاه ...


زندانیان سیاسی به یاد دارند روزهای سیاهی را که همه درگیر روزمره گی های زندگی بودند ، و شیوا با هزنیه شخصی خود ، گل های رنگارنگ دسته میکرد و به دیدار خانواده های آنان میرفت . تا مبادا غم فراموشی در دلشان حاکم شود .


کمتر زندانی است که ، تقلا و شوق شیوا را برای آزادی و حمایت از خود را در ذهن به یادگار نداشته باشد . کودکان کار ، کودکان بی مدرسه ، کودکان بی سر پرست و ... ، این ها بخشی از واقعیت های زندگی شیوا هستند . شیوایی که نه در پی پست و مقام و شهرت بود ، و نه در بند خط و ربط سیاسی و یا در قید خط قرمز در دفاع از حقوق انسانها ...


گاهی اوقات مجبور میشوی از کلماتی مثل قهرمان استفاده کنی . نه برای قهرمان سازی و قهرمان پروری . فقط برای خطاب کردن آدمی که الگو و نمونه است...


او قهرمان است اما میترسم با این عنوان خطابش کنم . در جامعه ی قهرمان پرور و قهرمان کش ، یک قهرمان را تا اوج بالا میبرد و یکباره باره با مغز به زمین میکوبند .


سرنوشت شیوا در جوامع دیگر متفاوت بود ، آنها از قهرمانان خود فلورانس نایتینگل و مادر ترزا میسازند و به عنوان افتخار ملی به آن میبالند ، کاش همین اتفاق هم برای قهرمانان ما بیافتاد ، خواهر شیوا ... ، خواهر احترام به هویت انسانی ایرانیان ،... خواهر شیوا ، خواهر حقوق بشر .


به پدر ومادرش صد بار آفرین میگویم و برای شیوا هورا میکشم ، برای قهرمانم هورا میکشم ، برای دختر انسانیت ، شرف و وجدان ... ، خواهر شیوا .


منبع:وبسایت رسمی احمد باطبی

روایتی از شهادت میثم عبادی ، کارگرنوجوان


در انتهای بلوار بعثت شهرک کوچکی به نام کیانشهر وجو د دارد . محل زندگی میثم عبادی ۱۶ ساله که به قول پدر و مادرش در عمر کوتاهش جایی جز این شهرک را ندید .میثم هم یکی از جان باختگان حوادث پس از انتخابات است . او روز ۲۴ خرداد ماه سال گذشته بر اثر اصابت گلوله به شکم جان باخت.
پدر و مادر میثم عبادی حالا در خانه کوچکشان پس از یک سال ، از دوری میثم سخن می گویند. از دوری آخرین فرزند و نان آور خانواده شان . خانه شان آنقدر کوچک است که سخت می توان تصور کرد. میثم به همراه خواهر و برادر و پدر و مادرش در آنجا زندگی می کرده اند . دو اتاق تو در تو تاریک تنها محل زندگی این خانواده است .می گویند پدر خانواده چند سالی است که از کار افتاده شده و کارش را رها کرده است . شاید همین سختی ها بود که میثم نوجوان را به فکر اعتراض انداخت. او چاره ای نداشت جز اینکه در سن ۱۵ سالگی دست از تحصیل بکشد و شاگرد یک خیاطی شود.خیاطی یاد می گرفت و در کنارش هر کاری می کرد تا کمک خرج مادر و پدرش باشد.


خبرنگار رای ما کجاست در گفتگویی با پدر و مادر شهید میثم عبادی از زندگی خانواده او پس از شهادتش میگوید:


پدرمیثم با صدایی لرزان و گرفته از پسرش حرف می زند پسری که حالا باید کم کم برایش تبدیل به خاطره شود :« از ساعت هشت صبح تا هشت شب کار می کرد تا کمک خرجمان باشد .من راننده کامیون بودم اما چند سالی است که به دلیل بیماری گردن و کمر نمی توانم کار کنم. می بینید خانه مان چقدر کوچک است مجبور شدیم هر بار قسمتی از آن را جدا کنیم و بفروشیم وگرنه ملک مان انقدر کوچک نبود. میثم که همیشه پسر با غیرتی بود طاقت نیاورد ودرسش را رها کرد و کمک خرجمان شد .»


بغض درگلوی پدر می شکند . خواهر بزرگ میثم که بعد از مرگ برادر دلبندش و کوچکترین عضو خانواده شان بیشتر به همراه فرزندانش به پدر و مادرداغدارش سر می زند حرفهای پدر را کامل می کند :« روز مادر بود و عروسی برادر بزرگترمان هم نزدیک بود. می خواستیم همه دور هم باشیم. اما میثم گفت چند ساعتی با دوستان به میدان ولی عصر می رود. گفتم میثم نرو می گویند شهر شلوغ است . گفت من چکار به سیاست دارم فقط با دوستان می رویم ببینم احمدی نژاد در سخنرانی اش چه می گوید و در شهر هم گشتی می زنیم .»


خواهر با گوشه روسری اشک هایش را پاک می کند .در دو گوشه خانه کوچک عکس های بزرگی از میثم را بر دیوار خانه نصب کرده اند تنها تابلوهایی که در این خانه به چشم می خورد . جوانکی کم سن و سال.با دیدن این عکس ها تصور می کنی عکس هایی از دوران کودکی میثم را بر دیوار نصب کرده اند . می پرسم این عکس بچگی های میثم است ؟


خواهر میثم با بغض رو به پدرش می کند :« می بینید همه همین را می گویند نه این میثم است. میثم ما . زمانی که رفت فقط ۱۶ سال داشت. بعضی ها گفتند و نوشتند ۱۷ ساله بوده اما اشتباه کردند. او یک جوان ۱۶ ساله بود که نه از سیاست چیزی می دانست و نه حق رای دادن داشت .»


آن روز کسی از اعضای خانواده میثم که دور هم جمع شده بودند فکر نمی کرد که ساعت ده و نیم شب با زنگ تلفن چنین خبر دردناکی بشنوند .تصورش هم برای شان محال بود تلفن زنگ خورد بر صفحه آن شماره موبایل میثم افتاده بود خواهر با ذوق گوشی را برداشت اما غر یبه ای سخن گفت . صدای نا آشنا گفت پسری جوان در منطقه پارک وی از ناحیه شکم تیر خورده است و حالا در بیمارستانی در چهاراه قلهک بستری است . بیمارستانی که آنها هرگز نامش را از یاد نخواهند برد .بیمارستان جواهری .


پدر میثم آن قدر با شنیدن این خبر دستپاچه شد که نفهمید چطور هنگام رانندگی با ماشین یکی از همسایگان از جاده هراز سر در آوررده است .


خواهر میثم می گوید:« گفتم بابا داری به شمال می روی ؟ ما در جاجرود چه می کنیم پدرم حواسش پرت بود . وقتی رسیدیم شهید شده بود. باور کنید هنوز بدنش داغ بود گفتند تازه تمام کرده است . »


هق هق گریه مادر و پدر میثم بلند می شود «دیر رسیدیم و پسرمان را زنده ندیدیم ولی دستهایش هنوز گرم بود .»


میثم آن روز اما تنها نبود . او همراه دو نفر از دوستانش به قول خودشان به شهر رفته بودند . دوستانی که بعدا ماجرای کشته شدن او را برای خانواده اش شرح دادند .آنها برای پدر و مادر میثم از آن روز پر ازدرد گفتند روزی که دوستشان را برای همیشه از دست دادند . آنها تعریف کردند .روز ۲۴ میدان ولی عصر شلوغ بوده، شلوغ تر از آنچه در ذهن نوجوانانی مثل آنها می گذشته است همه جا پر از نیرو بوده است .نیروهای انتظامی و لباس شخصی . آنهامی گویند که با وجود اصرار فراوان نتوانسته اند به محل سخنرانی روز احمدی نژاد وارد شوند.انگار آدم ها از قبل انتخاب شده بودند. به آنها گفته بودند حق شرکت ندارید .


میثم و دوستانش اما پس از این ماجرا سوار بر اتوبوسی راهی چهار راه پارک وی می شوند جایی که زد و خوردهایی بین معترضان به نتایج انتخابات دهم و نیروهای بسیج و لباس شخصی در جریان بوده است . در آن محدوده یک نیروی لباس شخصی دختری را به شدت با باتوم کتک زده وبعد هم روی زمین می کشیده است . میثم که این صحنه را می بیند به شدت عصبانی می شود و اعتراض می کند و جواب اعتراضش هم گلوله ای بود که به شکمش اصابت می کند . دوستانش بعد همه چیز را برای خانواده می گویند :" میثم رو به آن شخص گفته است چرا با دختر مردم این طور می کنی مگر خودت ناموس نداری که بعد از آن صدایش برای همیشه خاموش می شود ."


پدر میثم می گوید : «همیشه نسبت به این برخوردها حساس بود اگر کسی در محله مان مزاحم دختری می شد میثم حتما با آن شخص برخورد می کرد او آن روز هم به گفته دوستانش از این برخوردهای تند خیلی تعجب کرده و رو به آن لباس شخصی گفته چرا دختر مردم را این طور در خیابان می زنی؟ اما می خواهم بپرسم جواب این سوال باید گلوله باشد ؟ آن هم گلوله به پسر ۱۶ ساله ای که هیچ چیز از سیاست نمی داند ؟ هرگز تصور نمی کردم پسرم را در روز روشن به دلیل یک اعتراض کوچک این طور قربانی کنند .»


یک سرباز وظیفه که میثم را در آن حال و روز می بیند به کمک دوستانش به بیمارستان می برد. البته بیمارستانی که مخصوص زنان باردار بوده و چون در آن جا تجهیزات کافی برای درمان یک زخمی وجود نداشته تیم پزشکی نمی توانند کمک زیادی به این جوان کند و او به دلیل خونریزی داخلی جان می بازد .


پدر میثم با اندوه سری تکان می دهد «: اگر به یک بیمارستان مجهز رفته بود و زودتر به او رسیدگی می کردند این بلا به سرمان نمی آمد و الان او را در کنار خودمان داشتیم آن از بچگی اش که در فقر و اندو ه گذشت این هم از اوج جوانی اش که برای همیشه رفت .»


مادر حالا گریه را سر می دهد . یک سال است که آنها حال و روز درستی ندارند و نمی توانند غم از دست دادن کوچکترین فرزندشان را از یاد ببرند .قطعه ۲۵۶ بهشت زهرا ردیف ۱۳۱ شماره ۳۱ تنها جایی است که به این مادر داغدار آرامش می دهد هر بار بی تابی می کند فرزندان اش او را به مزار میثم می برند .


پدر از روزهای سختی که گذرانده می گوید اینکه در این یک سال به دلیل فکر و خیال مدام دچار فراموشی های گاه و بیگاه شده است و با این وضع توان رسیدگی به اوضاع اقتصادی خانواده را هم ندارد . او حالا کمک خرجش را از دست داه است و بدون او بیشتر متاصل شده است .


پدر درباره میثم حرف می زند :« آنقدر عمرش کوتاه بود که حتی نمی توانم درباره اش زیاد حرف بزنم ولی پسر خوبی بود و همه ما از بودنش در خانه راضی و خوشحال بودیم .هیچ وقت از اینکه کار می کند گلایه نمی کرد و همیشه از همه چیز راضی بود و بعد فوری انگار چیزی یادش آمده باشد اضافه می کند.دستهای قوی ای داشت .و دوباره سربه زیر اشک می ریزد.»


پدر میثم که شکایتش را به همه نهادهای قانونی از جمله دادستانی ،دفتر ریاست جمهوری و دفتر رهبری برده است .تاکنون هیچ نتیجه ای نگرفته است. اما با قاطعیت می گوید :« دولت را در این کار مسوول می دانم آنها باید بگویند که چرا پسر بی گناه من را در روز روشن در خیابان کشته اند باید ضارب را دستگیر و زندانی کنند .»


او می گوید:« چند بار افرادی به نام بسیجی به خانه مان آمدند و گفتند از آقایان موسوی و کروبی شکایت کنید وبگویید آنها باعث کشته شدن فرزندتان بوده اند . بعد هم از قول ما خبرگزاری های دولت به دروغ حرفهایی را بازتاب داده اند .»


خواهر و پدر میثم هردو این نوشته های این خبرگزاری ها راا تکذیب می کنند. پدرش می گوید:« به آنها هم گفتم که من از دولت شکایت دارم مگر هر کس از خیابان رد می شود باید تیر بخورد و کشته شود پسر من اصلا از سیاست سر در نمی آورد فقط برای کنجکاوی به خیابان رفته بود آیا این جرم است ؟»


خواهر میثم هم با اشاره به دروغ پرداری این افراد در برخی سایتهای خبری می گوید :«بار دوم که این بسیجی ها به منزل مان آمدند به آنها گفتم چرا از طرف ما دروغ می گویید ما کاری به سیاست نداریم و فقط می خواهیم بدانیم چه بلایی سر عزیزمان آمده حتی به آنها گفتم من از آقای احمدی نژآد سوال دارم یعنی کسی که برای شرکت در سخنرانی شما آمده باید کشته می شد مگر خودتان از صبح آن روز در تلویزیون تبلیغ نمی کردید که جوانان در آن سخنرانی شرکت کنند پس چرا برادر مرا این گونه کشتید ؟»
پدر میثم ادامه می دهد :« وقتی به این جا و آنجا مراجعه می کردم و پی گیرشکایت و چگونگی کشته شدن پسرم می شدم به من می گفتند پسرت اغتشاشگر بوده من همیشه به آنها می گفتم پسر ۱۶ ساله من اصلا نمی دانست سیاست چیست او حتی نتوانست رای بدهد حالا چطور اغتشاشگرشده است ؟ اما یک روز قاضی پرونده پسرم تکلیف را مشخص کرد رو به من گفت به نتیجه نمی رسی بی خود خودت را خسته نکن .او گفت من ده بار مامور فرستادم تا فرمانده بسیج را برای پی گیری وضعیت پرونده پسرت احضار کنم اما او نیامد از این حرفها فهمیدم که کسی پاسخگویمان نیست .پسر ۱۶ ساله ام را از من گرفتند و به جایش در آخر یک کارت خانواده شهید به ما دادند . نمی فهمم این کارت به چه درد ما می خورد . من به جای این کارت می خواهم قاتل پسرم را معرفی و محاکمه کنند .»

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

سی و سه اصل طلایی جنبش نافرمانی مدنی







نافرمانی مدنی مجموعه تاکتیکها و رفتارهای اجتماعی است که برای تغییر مسالمت آمیز نظام سیاسی از سوی مردم بکار می رود و از گرد همائی ها و تظاهرات و اعتصابات و آگاهی دادن ها و چالش هر روزه اقتدار حکومتی، هر اقدامی را که به سود مردم و در مخالفت با رژیم باشد در بر می گیرد. مهم ترین اصول نافرمانی مدنی شامل این موارد است:


1. اخلال در روال عادی جامعه


2. ایجاد تجمعات در اشکال متفاوت


3.مختل کردن نقل و انتقالات روزانه و امورعمومی در شهرها (مانند: ايجاد ترافيك هاي سنگين در خیابان ها، بوق زدن هاي متوالي و روشن كردن چراغ های اتومبيل در ساعات مشخص روز، اخلال در رعایت ساعات خاموشی و سوء مصرف منابع عمومی و...)


4.استمرار در اجرای گردهمایی‌های خاموش و اعتراض های خزنده فردی در مراکز تجمع شهری(مانند: ایستگاه های اتوبوس،مراکز خرید، پارک ها و...)


5.تحصن‌های مسالمت‌آمیز


6.تلاش برای جلوگیری از بازگشت به زندگی عادی


7.در معرض دید همگانی قرار دادن نمادها و شعارهای جنبش


8. اعتصاب با هدف اخلال در چرخه اقتصادی( از قبيل بستن مراكز تجاري و بازارها، تاخير در حضور در ادارات براي كارمندان و تعجيل در خروج ها، عدم پرداخت به موقع قبوض آب و برق و تلفن و گاز و...)


9.جلوگیری(از) و یا اعتراض(به) تصمیمات دولتی در تمامي سطوح(از کوچک ترین نهادهای دولتی تا عالی ترین ارگان های تصمیم سازی و تصمیم گیری)


10.تشویق ماموران نظامي و انتظامی به سرپیچی از دستور و خودداری از تیراندازی به مردم و همچنین تخلیه روانی آنها از طریق گفتگو و زیر سوال بردن مشروعیت اعمال آنها


11.ایجاد مراکز متعدد در رهبری جنبش


12.تهدید مقامات دولتی به محاکمه حقوقی در آینده


13.گفت‌وگو و مکاتبه گروه‌های حقوق بشری با رسانه هاي مستقل


14.خبر و اطلاع رساني به شیوه های گوناگون به گروه های هدف


15.جنبش شعار نويسي در تمام معابر، خيابان ها و مراكز پررفت و آمد، ديوارهاي مدارس، مراكز آموزش عالي و ادارات و نهادهاي دولتي


16.تهيه و انتشار خبرنامه و تراكت به مناسبت هاي گوناگون و به صورت مستمر


17.استفاده از جنبش نرم افزاري و اينترنتي از قبيل ايميل، وبلاگ و سايت جهت اطلاع رساني، آگاهی بخشی، خبر رساني


18.استفاده از تلفن همراه و سرويس پيام كوتاه به عنوان یک ابزار ارتباطی


19.حضور در پشت بام ها و سردادن شعارهاي سازماندهي شده در به رسميت نشناختن مشروعيت و عدم مقبوليت نظام


20.خروج سرمایه‌ها و پس‌اندازها از بانک‌ها و موسسات اعتباری


21. امتناع از همکاری برای دریافت و یا ارایه اوراق شناسایی


22.خروج از قانون و امتناع از اجرای آن به اشكال گوناگون


23.طرح مطالبات آزاديخواهانه در قالب هاي مختلف


24.شبكه سازي هاي اجنماعي در سطوح كوچه ها، محلات، خيابان ها و ایجاد شبکه های ارتباطی اینترنتی با شهرستان ها از طریق وبلاگ و ایمیل


25.سازماندهي شبكه هاي صنفي زنان، دانشجويان، كارگران، معلمان، دانش آموزان، بازاريان به منظور هماهنگی در اقدام و همچنین بازدارندگی


26.به راه انداختن جنگ رواني عليه رژیم در تمامی سطوح با استفاده از تهییج و تبلیغ


27.پاره کردن تراکت های تبلیغاتی رژیم در خیابان ها و معابر و رنگ پاشی روی عکس ها و تصاویر مقام های حکومتی


28.استفاده از تمامی تکنولوژی های سنتی و نرم افزاری برای درهم شکستن چهره دیکتاتوری و تمامی مظاهر رعب آور آن (مانند پیامک های حاوی طنز، ناسزاگویی های محفلی، کاریکاتور سازی، هجو و...)


29.تحريم تمامي مناسبت هاي تقويت كننده مشروعيت بخش به رژيم


30- آموزش نافرماني مدني به صورت انتشار و توزيع جزوه هاي راهنمای مدون و سی.دی های کامپیوتری


31. تولید فکر و طراحی نقشه و راهکارهای به روز شده برای نافرمانی مدنی


32.تدوين استراتژي هاي مدون براي گذار از نافرماني مدني به بدفرماني مدني


33.آماده سازی نیروها در تمامی سطوح برای تغییر کاربری جنبش از بدفرمانی مدنی به جنبش اعتراضی آشکار در دوران پساگذار ...


مهم ترين نكته اي كه در تدوين، سياستگذاري و اجراي جنبش نافرماني مدني در "حوزه ي مقاومت مدني " بايد لحاظ نمود القا و نهادينه ساختن اين حقيقت انكار ناپذير است كه جنبش نافرماني مدني در واپسين گام،

پوستر هاي روز قدس

كروبي روز قدس به خيابان مثل هر سال خواهم آمد

حکومت کنونی نه بر پايه جمهوريت است نه بر پايه ديانت



مهدی کروبی با بیان این که "مردم باید برای حکومت دینی یا غیردینی تصمیم بگیرند و مي توانند هرگونه حکومتی را برای خود تعيين کنند، گفت: اين حکومتی که امروزه مشاهده می کنيم نه بر پايه جمهوريت است نه بر پايه ديانت اين حکومت آن حکومتی نيست که رهبران به مردم وعده داده بودند. بايد جمهوريت نيرومندتر باشد. ساير حکومت ها را نفی نمي کنم مردم هرچه را بخواهند خواهم پذيرفت.

به گزارش وبسایت مهدی خزعلی، کروبی که در یک ارتباط اینترنتی به سوالات گروه های مختلفی از مردم پاسخ می گفت درباره شرکت در راهپیمایی روز قدس گفت: در خصوص راهپيمايی روز قدس بايد بگويم اين راهپيمايی هر ساله برگزار مي شود و ما هم در آن حضور خواهيم داشت و در مورد تشکيل هسته های اوليه و برنامه ريزی برای اين روز درحال مشاوره با دوستان هستيم و نتيجه را اعلام خواهيم کرد.


در روز قدس به حکومت اجازه سوء استفاده ندهید


کروبی در آخر گفت: یک سفارشی دارم و تاکيد مي کنم روز قدس در پيش است و ما هم در راهپيمايی شرکت مي کنيم مساله حقی است که از يک ملتی تضعيف شده است. خواهش مي کنم که مواظب باشيد شعاری ندهيد که حکومت از آن سوء استفاده کند. دوما ممکن است که از طرف خودشان بين شما نفوذی بفرستند تا فضا را تهييج کنند. خواهش مي کنم که سايرين را دعوت به آرامش کنيد. حرمت روزه را نگه داريد. خواهش ميکنم، عده ای قليلی که با عذر شرعی که دارند و روزه نيستند حرمت نگاه دارند تا حکومت از آن سوژه نسازد. عکس پاره امام را نشان مي دهند دستانش پيداست اما سر و کله اش پيدا نسيت. همه شما را به خدا می سپارم. موفق باشيد.

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

Poll: با توجه به جو خفقان در ایران و مقدورات محدود رسانه ای جنبش در داخل کشور، از رسانه سبز ایران (رسا) که پخش ماهواره ای آن در ماه رمضان آغاز می شود چه انتظاری دارید

شيوا نظري آهاري را ازاد كنيد

بینا داراب زند







شیوا نظرآهاری، سَروِ ایستاده






شیوا را از زمان نوجوانی اش می شناختم. دختری پرشور، شجاع و متعهد به اعتقاداتش! در این زمانه کم پیدا می شوند که شجاعت و جسارتِ عمل کردن بر مبنایِ باورهایشان را داشته باشند. شیوا در میان ایشان، شجاع ترین است. باید اعتراف کنم زمانی که خبر بازداشت هایش را می شنیدم، در عین تأسف برای نا ملایمتی هایش، بیشتر نگرانِ حال و احوال خانوادهِ بازجویش می شدم که پس از ساعت ها و روزها کوبیدن بر دیوار بتنی، به خانه اش می رفت و دق و دلی شکست اش را بر سر زن و فرزند بیگناه اش خالی می کرد.


او از سال 1381 به کارهای حقوق بشری بخصوص حمایت از زندانیان سیاسی روی آورد. فعالیت خود را از "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی" آغاز کرد. اما، پس از چند سال، ظرف "کمیته گزارشگران حقوق بشر" و دفاع از کلیه حقوق دمکراتیک انسان ها را برای ادامه مبارزاتش مناسب تر تشخیص داد و تا زمان بازداشت های پی در پی اش در سال گذشته پیگیرانه ادامه داد. و همین پیگیریِ مجدّانهِ او در احقاق حقوق دمکراتیک انسان ها، خاری در چشم مرتجعین فاشیست و مانعی برای پیشبردِ سرکوب هایشان بود. اگر قرار است که خفقان بر این جامعه تحمیل شود، پس شیوا نظرآهاری نباید آزاد باشد تا فریادش صدایِ آزادیخواهان این مرز و بوم باشد.


اگر به زندانیان سیاسی در تمامی زندان های ایران رجوع کنید، به رغم باورها و ایدئولوژی های متنوع شان، یک چیز مشترک دارند. آن هم، شماره تلفن شیوا نظرآهاری است. او، هر روز، ساعت ها به درد دل های ایشان گوش می کرد. از دردهای شکنجه هایشان تا غم های دوری از دوستان و خانواده هایشان و حتی گله های رفیقانه از هم بندی ها و هم سلولی هایشان! او، همراه با دوستان و همکاران خود، که همگی در سال گذشته مورد هجوم وحشیانه و غضب آلود ارتجاع قرار گرفتند، به خانواده های زندانیان سر می زد و مرهمی بر زخم های روحی شان می گذاشت. کودکانِ ایشان را به جای پدر و مادر زندانی شان نوازش می کرد و با سخن گفتن از ارتباط روزمره اش با ایشان به آنها اطمینان می داد که روزی همراه با پدر و مادر به خانه شان وارد خواهد شد. بطور خلاصه بگویم، نزدیکترین معنی برای فرشتگان، پندار و کردار شیوا نظرآهاری است.


ممکن است سوأل شود که اگر تا این حد نسبت به او ارادت و محبت داشتم، پس چرا قریب به یکسال در مورد بازداشت اش سکوت کردم؟ در پاسخ، با شرمندگی باید بگویم، می پنداشتم که با علنی نکردنِ میزان نزدیکی و ارادتم به او، حمایت اش می کنم. اما، اینک می فهمم که بزرگی و عمق تأثیر او در زندگی مبارزان و مبارزات مردمی به حدی بیش از من و امثال من است که تماسش با من، به اندازه ارزنی در پرونده سازی علیه او اثر نداشته و ندارد.


ملت آزادهِ ایران!


در روز سیزدهم شهریور ماه، در شعبه 26 دادگاه انقلاب، پرونده او با اتهاماتِ دروغینِ "محاربه" و "تبانی برای ارتکاب به جرم" رسیدگی می شود. من هم مانند وکیل او نگرانِ انتقام مرتجعین از ایستادگیِ چنین سَروِی هستم. بیاییم و دست در دست، از پیگیرترین حامی زندانیان سیاسی حمایت کنیم. امروز نوبت ماست تا با اعلام حمایت و اقدامات خود از سالها کوشش و زحمتِ خستگی ناپذیر او و همراهانش قدردانی کنیم.










رهنورد :ما زنان همه شیوا نظرآهاری هستیم،ما را هم متهم کنید

چکیده : ما شیوانظرآهاری ها، همانطور که در محراب نماز می گذاریم ،در محراب باور اندیشمندان با کلکسیونی از شیطانها مبارزه می کنیم .این کلکسیون در ویترینی به طول تاریخ و عرض جغرافیا در چهار گوشه ایران و جهان چیره شده .به شیطانهای بزرگ ،شیطانهای کوچک.ما، نه براندازیم، نه محارب ،نه تبانی کننده برای ارتکاب هیچ گونه جرمی و نه مبلغ علیه نظم جمهوری اسلامی .

کلمه :دکتر محمد شریف به تازگی در مصاحبه ای نسبت به اتهامات سنگینی که دادگاه انقلاب متوجه شیوا نظرآهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر کرده ،اظهار نگرانی شدید کرده است .یکی از این اتهامات محاربه است که مجازات سنگینی در قوانین ایران دارد.دکتر زهرا رهنورد ،هم زمان با اظهار نگرانی وکیل مدافع شیوا نظر آهاری و فعالان حقوق بشر با نوشتن یادداشتی در باره اتهامات وی ، نوشته است که همه ما زنان مثل شیوا هستیم هستیم ،پس ما را نیز متهم کنید.

 
متن کامل این یادداشت به این شرح است :

برای شیوا نظرآهاری و دادگاه او ،و نتیجه دادگاهش نگرانیم.


زیرا همه ما ،شیوا نظرآهاری هستیم .ما، نیمی از جمعیت ایران، ما زنان همه شیوا نظرآهاری هستیم.به گفته وکیل شیوا ،به او سه اتهام تفهیم شده است .


یکی محاربه است و موضوع ماده ۱۸۶ و دیگری اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم است موضوع ماده ۶۱۰ و در نهایت تبلیغ علیه جمهوری اسلامی .


اما ،ما ،شیوا نظرآهاری ها ،هیچ یک از این اتهامات را قبول نداریم.


ما، نه براندازیم، نه محارب ،نه تبانی کننده برای ارتکاب هیچ گونه جرمی و نه مبلغ علیه نظم جمهوری اسلامی .


اما ما دانشجوی ستاره داریم ،زیرا از حقوق بشر دفاع می کنیم ،ما به معنای خاصی همه محاربیم ،در ادبیات قرآنی با تعبیری سرشار از اخلاق و ایمان و اخلاص ،محارب از حرب می آید و محراب نیز از همین ریشه حرب است.


ما شیوانظرآهاری ها، همانطور که در محراب نماز می گذاریم ،در محراب باور و اندیشه مان با کلکسیونی از شیطانها مبارزه می کنیم .این کلکسیون در ویترینی به طول تاریخ و عرض جغرافیا در چهار گوشه ایران و جهان چیره شده .به شیطانهای بزرگ ،شیطانهای کوچک.


شیطان فقر،شیطان نابرابری و ظلم و بی عدالتی ،شیطان دروغ و اهانت به کرامت انسانی ،شیطان قدرت و خودکامگی و تزویر ،شیطان تبعیض و خشونت .


شیوا نظرآهاری ،هیچ یک از این اتهامات را نمی پذیرد ،زیرا هیچ یک از این موارد ،مصداق محاربه به معنای قضایی و سیاسی نیست ،بیش از این به زنان ایران اهانت نکنید.


شیوای عزیز را از آن زمان که حقوق بشر را بر هر حقی ترجیح داد و در حالی که می توانست شاگرد اول کلاس مهندسی عمران باشد ،شاگرد اول دانشگاه عدالت و آزادی شد ،می شناسم.


ستاره ای که حاکمیت متکبر و دیکتاتور بر کار نامه دانشگاهی اش وارد کرد و نمی دانست که او را چون ستاره ای بر پیشانی جنبش سبز قرار می دهد و او را به قصه دختران ماه پیشانی و رویاهای مان پیوند می دهد .همان دختر قصه ها که مهمترین ویژگی اش رحم و دلسوزی برای بینوایان و ناتوانان بود . همانها که من هم به عشق آنها و برای دفاع از حق از دست رفته شان دل به دریا زده ام.


شیوا اولین کسی بود که فضاحت زندان کهریزک را برملا کرد ،آن هم در زمانی که هنوز فضاحت کودتای انتخاباتی اتفاق نیفتاده بود و در درجه اول برای او که مدافع حقوق بشر بود و برایش فرقی نمی کرد که زندانی یک قدیس باشد یا یک مبارز ،یا جانی …چرا که حقوق زندانی قاعده ای جهانی است و این مراحل بعدی است که شرافت زندانی سیاسی آبروی ملت است و همه در پی احقاق حق آنها هستیم.


امروز کینه های عمیقی که از بر ملا شدن فجایع زندان کهریزک بر پیشانی حاکمان پینه بسته گریبانگیر شیوا و همه مدافعان حقوق بشر شده است .اما شیوا تنها نیست ، آن اندیشه ای که همه حق طلبان را به هم نزدیک می کند ، همه ی ما را ، من وشیوا ،بهاره هدایت و مهدیه گلرو ، عاطفه نبوی و .. را به هم پیوسته تا تحقق حقوق انسانی ،آزادی و دمکراسی پافشاری کنیم.


پس ما زنان همه شیوا نظرآهاری هستیم ،همه ما را مجازات کنید!



۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

اهنگ


http://www.4shared.com/video/L4rG4NX4/sandi.html


اهنگ سندي كه خطاب به بسيجي هاست


اين اهنگ هم واسه محسن نامجو كه تيكش باز به بسيجي هاست


http://www.4shared.com/video/GUNPbUdB/NAMJOO.html



شعر

حد شرعی به گل لاله و نرگس زده است


حاکم شرع که غارتگر دشت و دمن است




این چه بوئی است که از زیر عبا می اید


که چنین باعث دل سردی مشک ختن است




نطق هایش همه جز تهمت و فحاشی نیست


واعظ شهر چه با تربیت و خوش سخن است


داده بودند خبر بت شکنی می اید


بت شکن امد و دیدیم که پیمان شکن است




مذهب مرجع تقلید اگر بی وطنی است


سوگه برخاک وطن مذهب و ائین من است







روز قدس 89


12شهریور روز قدس، تا فرصت هست، موسوی و کروبی اعلام حضور کنند





با شروع ماه رمضان، جرقه ای که در ذهن فعالین زده می شود، روز قدس و راهپیمایی آن روز است. جمعه 12 شهریور 89 روز قدس است. سال 88، جنبش سبز حضوری خیره کننده و تاریخی در این روز داشت. خاصیت این روز و روزهای مشابه مانند عاشورا این است که به دلیل برپایی راهپیمایی حکومتی، حاشیه امنیت نسبی برای حضور مردم در کنار حکومتی ها ایجاد می گردد. فرصتی که در سال 2-3 بار بیشتر پیش نمی آید. در روزهایی مانند 22 خرداد و 18 تیر، بدلیل عدم وجود چنین حاشیه امنیتی، ترسی منطقی از حضور برای مردم وجود دارد. پس این تک فرصت ها را باید قدر دانست. موسوی در آخرین مطلبی که از او منتشر شد، در جمع جوانان ودانشجویان استانهای مختلف، در پاسخ به سوالی گفته بود: "همان طور که همه بدان واقفیم و قانون اساسی نیز در بند ۲۷ به آن اشاره کرده اعلام خواست ها، مطالبات و حق اجتماعات جزو حقوق روشن مردم است و کسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند در نتیجه هرزمان که مردم لازم ببینند از این حق استفاده خواهند کرد و منتظر پیام من و امثال من نخواهند بود."


حتی اگر این موضوع را بی ارتباط با راهپیمایی روز قدس بدانیم، بر ماست که برای حضور گسترده مردم در این نهایت تلاش را کرد. از سوی دیگر چه بهتر که رهبران نمادین جنبش، آقایان کروبی و موسوی هر چه سریعتر در این مورد اظهارنظر کرده و اعلام حضور نمایند








جستجو


شعار نویسی

شعار نویسی